|
|
|
|
|
در دورهی محمدرضا شاه پهلوی، بهاییان علاوه بر ارتش در حوزههای فرهنگی نیز نفوذ گستردهای داشتند و با هدف تخریب اعتقادات جامعه وارد این حوزه شدند. آنها با کمال افتخار برای اسراییل و آمریکا جاسوسی میکردند و برای کمک به آنان پول جمع میکردند؛ آنها ایران را بعد از اسراییل دومین سرزمین بهاییان میدانستند! مهمترین
مهرههای نفوذی بهاییت در دوران محمدرضا پهلوی
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت 19:55 توسط صادق
|
|
||
|
|
|
|
|
اخیرا مطلع شدیم که نویسنده سلسله مقالات حکومت پهلوی و آئین بهائی به دیار باقی شتافته اند . مرحوم احمد الهیاری ظاهرا تاثیر این اقدام خداپسندانه را پیش بینی کرده بودند که در ابتدای مقدمه خود به آن اشاره کرده اند:
...................افشاي آنچه را كه در آن سال ها و از نزديك به صورت روزمره شاهد بوده ام بر خود فرض دانسته و وظيفه خود مي دانم تا مردم، به خصوص آيندگان را از آنچه در روزگار اقتدار خاندان پهلوي از سوي بهائيان بر اين مردم و آب و خاك رفت، آگاه كنم؛ تا در فرداي اين سرزمين، نويسندگان تاريخ، آنچه را كه از رهگذر سلطه غير رسمي بهائيان بر سر مردم ما آمد، از خاطر نبرند و در تدوين تاريخ اجتماعي ايران در عصر پهلوي، يك سند و يك كتاب متكي بر مشاهدات مستقيم يك روزنامه نگار را در اختيار داشته باشند. بهرحال اگر ایشان هیچ کار مفیدی در طول عمر خود نکرده بودند چه بسا که همین حرکت ایشان در دفاع از حریم ولایت حضرت ولی عصر بهترین خیر و نیکی دنیوی و ذخیره ای برای اخرت ایشان باشد . به امید اینکه دیگر نویسندگان نیز از مرحوم الهیاری تاسی جسته و قلم خود را در جهت رضایت الهی بکار گیرند.خداوند ایشان را مورد لطف و مرحمت خویش قرار دهد .انشاالله. جهت استفاده بهتر و دسترسی سریع مجموعه مقالات بصورت لینک مستقیم تهیه و در اختیار خوانندگان عزیز قرار داده ایم.
۱-بهائیت نضج می گیرد. ۲-كليدارزاق عمومي دردست بهائيان ۳-رضاخان و ممنوعيت تبليغ ضد بهائيت ۴-تجميع اموال بهائيان ۵-تشكيل شركت امنا در واشنگتن ۶-فرار از ماليات با هماهنگي دولت ۷-رخنه درفرهنگ ۸-استقبال از كشف حجاب ۹-سفيرالسفراي ايران يك بهايي بود ۱۰-كشف حجاب، روز ملي جوانان بهايي ۱۱-تبليغ علني در دانشگاه و تلويزيون ۱۲-ساماندهي سانسور و تعديل نويسندگان راديكال ۱۳-دام حديقه بهائيان در عصر پهلوي ها ۱۴-ستار لقايي و تعيين خط مشي براي مطبوعات ۱۵-انتشار ويروس بهائيت در حوزه فرهنگ ۱۶-از شهره آغداشلو تا شيرين عبادي ۱۷-ريزه خواري ازجشن هاي2500ساله ۱۸-تلويزيون بهايي زده ۱۹-از شوي تلويزيوني تا تهييج كوي دانشگاه ۲۰-محلّل» نماد هنر بهائيان ۲۱-امضاي بهائيان پاي كاپيتولاسيون ۲۲-دولت بهائيان! ۲۳-بهائيان در ساواك ۲۴-ايادي سلطنت مي كرد يا محمدرضا؟ ۲۵--«عكا» قبله بهائيان ۲۶-به نام شاه به كام خسرواني ۲۷-پادشاه انگليس و اعطاي لقب «سر» به عبدالبها ۲۸-كارنامه غارتگران بهايي ۲۹-ارسال امواج بهائيت از فراز تپه هاي عباس آباد ۳۰-فرار از حقوق گمرك به زور لايحه و دستور شاه ۳۱-روابط مافيايي در هرم حاكميت پهلوي ۳۲-تراكم سرمايه در دستان هژبر بهايي ۳۳-داستان زمین خواری بهائیان ۳۴-تجاوز به اراضي؛ از داوديه تا قلعه مرغي ۳۵-استفاده ابزاری از زنان ۳۶- تخريب حضيره القدس به خواست مردم و مرجعيت ۳۷-كابينه لبريز ازبهاييان ۳۸-احتضار بهائيت ؛ وقوع انقلاب ۳۹-پيام بوش(پدر) به بزرگداشت بهاء ۴۰-عماد باقي وتاريخ نويسي به نفع بابيت |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 8:33 توسط صادق
|
|
||
|
|
|
|
|
در مجموع با توجه به جهت گيري ها و نوع برخوردها مي توان آمريكا، آلمان، اتحاديه اروپا، سوئد، استراليا، سوئيس، كانادا و انگليس را به عنوان حاميان اصلي بهائيان معرفي كرد و اتريش را پايگاه بهائيان دانست. علاوه بر اينها راديو بي بي سي، راديو فرانسه، راديو آمريكا، راديو اسرائيل نيز با تمام امكانات در اختيار اين فرقه صهيونيستي هستند و سعي مي كنند اين فرقه ضاله در رسانه ها به عنوان يك مذهب معرفي شود. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 18:54 توسط صادق
|
|
||
|
|
|
|
|
طي اين سالها بهائيان گريخته از ايران از هر فرصتي براي واردكردن ضربه به نظام اسلامي و به شكست كشاندن آن استفاده كردند و در اين راه سرمايه گذاري هاي كلاني كردند. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 18:50 توسط صادق
|
|
||
|
|
|
|
|
پس از رزم آرا، دكتر
مصدق نخست وزير شد، اين بار حجت الاسلام فلسفي پيغام و تذكر آيت ا لله
العظمي بروجردي را به مصدق ابلاغ كرد و گفت: «شما رئيس دولت اسلامي ايران هستيد و الآن بهايي ها در شهرستان ها فعال هستند و مشكلاتي را براي مردم مسلمان ايجاد كرده اند، لذا مرتباً نامه هايي از آنان به عنوان شكايت به آيت ا لله بروجردي مي رسد. ايشان لازم دانستند كه شما در اين باره اقدامي بفرماييد». دكتر مصدق به گونه اي تمسخرآميز، قاه قاه و با صداي بلند خنديد و گفت: «آقاي فلسفي از نظر من مسلمان و بهايي فرقي ندارند، همه از يك ملت و ايراني هستند. »(150) نظر آيت ا لله بروجردي در مواردي با بي اعتنايي دولت ها روبرو مي گرديد. (151) تا اينكه آخرين درگيري مهم مردم و فرقه ضاله بهائيت در سال 1334 شمسي رخ داد. در اين سال بهائيان برتلاش هاي تبليغاتي خود به نحو بي سابقه اي افزوده بودند و به صورت كاملاً علني جوانان را به مجامع خود دعوت مي كردند و مي كوشيدند تا آنان را با حربه استفاده از زنان زيبا و آلوده كردن به مسائل عاطفي و احساسي بفريبند. گستاخي بهائيان در اين سال تا بدانجا رسيده بود كه صريحاً اعلام مي داشتند از سال 1335 شمسي بهائيت مذهب رسمي ايران خواهد شد. مردم مسلمان ايران كه شاهد اين گونه تلاش ها بودند، به روحانيون و رهبران فكري جامعه روي آوردند و خواستار راه چاره اي در اين زمينه شدند و علماي اعلام و روحانيون هم طي تماسهاي متعدد با مرجع تقليد بزرگ وقت حضرت آيت ا لله العظمي حاج آقا سيد حسين بروجردي (قدس سره) خواستار دخالت ايشان دراين ماجرا شدند و حضرت آيت ا لله بروجردي نيز حجت الاسلام فلسفي واعظ مشهور را مأمور بسيج افكار عمومي دراين زمينه كردند. الحق كه مرحوم حجت الاسلام فلسفي خوب از پس ماجرا برآمد. او در فاصله 10 روز سرتاسر ايران را به يك انبار باروت بدل كرد. سخنان آن مرحوم پيرامون بهائيت آنچنان مستدل و مفيد و كارساز بود كه مردم به حركت در آمدند و هرلحظه بيم آن مي رفت كه خود رأساً دست به كار شوند و اماكن تبليغاتي و پايگاههاي شناخته شده بهاييان - حتي كارخانه ها و اماكن تجارتي متعلق به افراد بهايي - را ويران سازند. در اين ايام رژيم پهلوي در اوج اقتدار بود و با انجام كودتاي 28 مرداد كه با كمك آمريكاييان پيروز شده بود و فرمانداري نظامي به سركردگي جنايتكاري چون سرتيپ تيمور بختيار (اولين رئيس سازمان اطلاعات و امنيت كشور) اكثر آزاديخواهان و مبارزان را دستگير و به سياهچال ها و زندانها فرستاده و به زعم خود تمام صداهاي مخالف را به خاموشي كشانده بود. اما ناگهان از عمق اين سكوت، فريادي برخاست و آن، فرياد مرجعيت شيعه، حضرت آيت ا لله العظمي بروجردي بود. ايشان طي پيامي خطاب به محمدرضا پهلوي هشدار داد اگر دولت رأساً دست به كار نشود و اماكن تبليغاتي بهائيان را تعطيل و تخريب نكند، روحانيت مسلمان و مراجع به وظايف ديني خود عمل خواهند كرد و خود براي ريشه كني اين كانون هاي فساد و توطئه اقدام خواهند نمود. اولتيماتوم آيت ا لله العظمي بروجردي و پيگيري ماهرانه مرحوم فلسفي و همچنين برخي روحانيون ديگر كه مبارزه با بهايي ها و خطر فرقه بهايي را در رأس مطالب خود قرار داده بودند، رژيم محمدرضا پهلوي را دربيم و هراس فروبرد و موجب شد تا شاه كه همواره با نوعي تكبّر و تبختر با مردم برخورد مي كرد، قيافه اي متواضع به خود بگيرد و با اعزام نمايندگاني به قم و بيت علما به استمالت از روحانيون و مراجع بپردازد. اما موضوع بهائيت مسأله اي شخصي نبود كه مراجع در برخورد با آن نرمش نشان دهند. مبارزه با بهائيت در شمار تكاليف مهم آنان قرارداشت. از اين رو نمايندگان رژيم هيچ سودي از اين رفت وآمد و ديدارها نبردند و در پايان، خبرجدي بودن عزم و اراده مرجعيت شيعه و روحانيت مبارز را به اطلاع شاه رساندند. بر اين اساس محمدرضا پهلوي مستشاران خويش را فراخواند و از آنان خواست تا در جست وجوي راهي براي بيرون رفتن از اين بن بست باشند. مشاوران شاه پس از نشست و برخاست هاي متعدد به اين نتيجه رسيدند كه رژيم بايد در يك اقدام پيشگيرانه، خود ابتكارعمل را به دست بگيرد و با اين فرقه برخورد كند در غير اين صورت حركت روحانيت، مردم را به دنبال خود خواهد كشيد و اقدامات احتمالي غيرقابل كنترل در پي خواهد داشت. بر اساس اين مشاوره ها در تاريخ 16 ارديبهشت 1334 پليس، حضيره القدس تهران(152) را اشغال كرد و فرمانداري نظامي تهران اعلاميه اي به اين شرح صادر نمود: «چون تظاهرات و تبليغات فرقه بهايي موجب تحريك احساسات عمومي شده است، لذا به منظور حفظ نظم وانتظامات عمومي دستور داده شد قواي انتظامي مركز تبليغات اين فرقه را كه «حضيره القدس» ناميده مي شود اشغال نمايد كه ازهرگونه پيش آمد احتمالي سوءجلوگيري شود. اينك فرمانداري نظامي از هموطنان عزيز انتظار دارد در اين مورد نيز مراعات انضباط و نظم عمومي را نموده و از هرگونه تظاهرات خودسرانه كه مخل نظم وانضباط عمومي است، جداً بپرهيزند و يقين داشته باشند كه دولت در اجراي منويات اعليحضرت همايوني شاهنشاهي به احساسات و تمايلات مردم توجه داشته وهمواره در انديشه آسايش وبرآوردن نيازهاي عمومي مي باشد. فرماندارنظامي تهران- سرتيپ تيموربختيار» اما شدت خشم مردم از رفتار و روابط بهائيان به حدي بود كه اين اعلاميه نمي توانست آنها را آرام سازد. مردم تصميم داشتند كه خود به حضيره القدس هجوم آورند و آن را ويران سازند. به همين سبب يكي از مقامات ارشد رژيم در مصاحبه اي با جرايد اعلام داشت كه چون دامنه تبليغات هواداران بهائيت وسعت يافته است، فرمانداري نظامي به احترام تمايلات مذهبي مردم كه مورد توجه شاهنشاه مي باشد، اين مركز تبليغات ضددين را اشغال كرد و تازماني كه آنجا مبدل به مسجد و مركز عبادت مسلمانان شود، همچنان در اختيار مأموران خواهدماند. با انتشار خبر اشغال حضيره القدس، مردم دسته دسته خود را به اين محل مي رساندند. ظهر آن روز محل حضيره القدس ميعادگاه احساسات پاك مردم تهران بود. صدها نفر از مؤمنين خود را به پشت ديوارهاي حضيره القدس رسانده بودند و يكصدا اذان مي گفتند و گروههاي پرشماري از مردم، در مقابل درب اين محل اجتماع كرده بودند و يكصدا شعار «مهدي بيا، مهدي بيا» سر مي دادند. حدود يك هفته از اين ماجرا گذشت، اما مردم همچنان خواستار تخريب اين محل بودند. از اين روي رژيم يك نمايش ديگر به صحنه آورد و در روز 21 ارديبهشت 1334 عده اي از امراي ارتش بر پشت بام «حضيره القدس» رفتند و سرلشكر باتمانقليچ، رئيس ستاد ارتش و سرتيپ تيمور بختيار فرماندار نظامي تهران، هريك با يك كلنگ ضرباتي به گنبد حضيره القدس وارد ساختند و به اين ترتيب ظاهراً كار تخريب حضيره القدس آغاز شد. اما رژيم قصد تخريب واقعي اين محل را نداشت. به همين سبب تعداد معدودي كارگر ساختماني را مأمور تخريب اين بنا كرده بود. درحالي كه اگر مردم را به ياري مي طلبيدند، در فاصله چندساعت اثري از آن باقي نمي ماند. پس از تخريب گنبد، كار تخريب حضيره القدس تعطيل شد و مسؤولان ادعا كردند كه مهندسان و دانشگاهيان در صدد پيداكردن راههايي براي ايجاد سرعت در تخريب اين بنا هستند و به اين ترتيب موضوع را به دست عامل زمان سپردند تا كم كم از ذهن مردم برود. به دنبال بسته شدن حضيره القدس و شدت يافتن مبارزات روحانيت عليه بهائيان، سيل طومارها و تلگرافات در حمايت از اين حركت سرازير شد. مرحوم حجت الاسلام فلسفي كه در آن ايام به دستور آيت ا لله العظمي بروجردي، مرجع تقليد شيعيان جهان، مسئله مبارزه با بهائيت و تخريب حضيره القدس را دنبال مي كرد، در مصاحبه با خبرنگاران جرايد در اين مورد مي گويد: «تقريباً روزي دويست نامه و تلگراف به من مي رسد و چهار ساعت وقت من ]در هر روز[ صرف مطالعه آنها مي شود. . . و قريب همين تعداد در روز جواب تلفن مي دهم». وي در پاسخ اين سؤال كه «آيا اين نامه ها و تلگراف ها حامل تأييد يا اعتراض است»، مي گويد: «بالاتفاق ]اين مراسلات[ تأييد اين امر است. »(153) و براي اثبات ادعاي خود خبرنگاران را به اتاق مجاور مي برند و نامه ها و طومارهاي انباشته شده را به آنان نشان مي دهند. همزمان با مبارزات حجت الاسلام فلسفي عليه بهائيان، گروهي از وابستگان حزب توده ايران و برخي جريانهاي ملي گرا شايع ساختند كه اين حركت مرحوم فلسفي با اشاره و هدايت رژيم انجام مي شود. آنان كوشيدند اين مبارزه را يك حركت سياسي هدايت شده از سوي رژيم پهلوي جلوه دهند و در تحليل نهايي، تشكيلات روحانيت مبارز و مرجعيت شيعه را متحد قدرتهاي خارجي قلمداد نمايند. اين حركت درتمام سالهاي حاكميت رژيم پهلوي ادامه داشت و حتي كار به جايي رسيد كه به طور علني آيت ا لله العظمي بروجردي، مرجع تقليد شيعيان جهان رامتهم به ضعف و سازش با رژيم پهلوي مي كردند. با پيروزي انقلاب اسلامي و انتشار خاطرات حجت الاسلام فلسفي، بي پايه بودن اين تبليغات و تحليل ها آشكار شد و مرحوم فلسفي با ارائه اسناد و مدارك ثابت كرد كه مبارزه عليه بهائيان حركتي اصيل و برخاسته از متن روحانيت مبارز و ناشي از خواست مردم و اراده مرجعيت شيعه بوده است و ايشان به دستور صريح و مستقيم «آيت ا لله العظمي بروجردي» اين مبارزه را آغاز كرده بودند. مرحوم فلسفي درخاطرات خود مي فرمايند: «در مسأله بهايي ها آيت ا لله بروجردي در يك فشار شديد افكارعمومي واقع شده بود مرتباً از ولايات نامه مي آمد كه مثلاً فرماندار اينجا بهايي است و يا رئيس فلان اداره بهايي است و چه ها كه نمي كنند. . . ]و اينكه[ بهايي ها مرتباً درحال نضج گرفتن و توسعه كار خود هستند و گفته مي شود كه رهبرآن فرقه در عكا- واقع در فلسطين اشغالي - دستورداده است كه بهائيان فعاليت هاي خود را در شهرها و قصبات گسترش دهند. آيت ا لله بروجردي هم به من پيغام مي دادند كه موضوع را به مقامات دولتي بگويم. . . »(154) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 150- خاطرات و مبارزات حجه الاسلام فلسفي، چاپ اول، 1376، ص .188 151- روح ا لله حسينيان، بيست سال تكاپوي اسلام شيعي در ايران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ اول، 1381، صص 396 - .400 152- اين مركز واقع در تقاطع خيابان طالقاني و حافظ، مقابل دانشگاه اميركبير كنوني قرار دارد. اين محل پس از پيروزي انقلاب در اختيار حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي قرار گرفته است. 153- مجله خواندني ها، سال پانزدهم، شماره 69، به نقل از كتاب «بيست سال تكاپوي اسلام شيعي در ايران»، ص .402 154- خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفي، مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ اول، 1376، صص 188-.185 |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 17:32 توسط صادق
|
|
||
|
|
|
|
|
نورالدين چهاردهي همچنين درباره اقدامات و حمايت هايي كه دولت براي بهائيان انجام داده بود، مي نويسد: «اينك در ادامه سخن مطلب ديگري به ذهنم خطور كرد. حزب بهايي حاضر بود ده نور را آباد سازد و از شاهي به نور جاده سازي كند و نور به بخش تبديل گردد. دولت نور را از دهستان در اندك مدتي به شهرستان تبديل كرد و از شاهي به نور جاده اسفالت كشيد و زمين هاي انتهاي شهر شاهي به نور كه متري صد و پنجاه تومان خريدار داشت به بهائيان متري پنج تومان آنهم به اقساط فروختند. اين بيمقدار در اين موقع در ساري بودم. ... و اجتماعي در لندن از بهائيان تشكيل شد كه اداره گذرنامه خارج از نوبت گذرنامه هاي بهائيان را آماده ساخت و هواپيمائي كشوري با نصف بها بهائيان را به لندن برده و به تهران برگرداندند. در اين اوقات اين ناچيز در تهران اقامت داشته و به رأي العين اين امور را مشاهده كردم. به دستور دولت محافل بهائيان از دست امناي بهائيت هر شهر گرفته شده و در اختيار كلانتري ها و در شهرهائي كه غير از شهرباني كلانتري نداشت در دست شهرباني محل بود و اثاثيه در يك اطاق جا داده و درب آن را مقفل ساخته و كليد را نيز به عضو محفل آن شهر مي سپردند و بعضي از اين محافل خود سرايداري در چند اطاق سكونت مي دادند. اين بي مقدار وقتي در رشت بودم محفل بهائيان در مسؤوليت من بود. . . اين ناچيز پاسبانان مسن را كه قادر به گشت شب نبودند مأمور محفل كردم. پس از چندي به لاهيجان رفته محفل آن شهر نيز در اختيار شهرباني بود. پس از مدتها نامه اي با لحن تند و زننده از شهرباني كل رسيد مبني بر اينكه اين محافل مركز تعيش روساي شهرباني ها بوده لذا محفل و اثاثيه را با دقت و برطبق صورت مجلس تحويل فلان شخص بدهيد و عجيب آن بود كه در نامه شهرباني كل اسم يك تن از بهائيان مقيم لاهيجان را برده بود و اين مطلب خود صراحت داشت كه نامه از طرف محفل بهايي تهران انشاء گرديده است اما اتهام به رؤساي شهرباني از براي چه بود؟»(142) از ديگر معاونان بهايي «سازمان برنامه» بايد به دكتر شاپور راسخ اشاره كرد كه ظاهراً استاد دانشگاه هم بود. راسخ از بهائيان متعصب بود و درتمام پرسشنامه هاي اداري، خود را علناً بهايي معرفي مي كرد. ويولت راسخ همسر دكتر شاپور راسخ هم از اساتيد بهايي دانشگاه بود. دكترغلامعباس دواچي از ديگر مديران ارشد روزگار محمدرضا پهلوي بود. او كه دكتر دامپزشك بود، سالها رياست سازمان دامپزشكي كشور و رياست سازمان حفظ نباتات و سازمان دامپروري و رياست مؤسسه سرم سازي حصارك را برعهده داشت. وي چند سال آخر خدمت خود را به عنوان معاون وزيركشاورزي فعاليت كرد. نكته قابل توجه حضور يك بهايي در مقام مديركلي سازمان اوقاف كشور بود. اين شخص دكتر احمد روستاييان نام داشت و تعمداً بودجه و درآمدهاي اوقاف را صرف فعاليت هاي نابجا مي كرد. او تحت عنوان تبديل به احسن بسياري از موقوفات كشور را به ثمن بخس به بهائيان فروخت. ماجراي تخريب حضيره القدس بيش از 160 سال از نخستين روزي كه مردم ما به فتواي مراجع عظام به جنگ «بابيت» رفتند مي گذرد. در تمام اين مدت آنان در دفاع از حريم اسلام تا پاي جان ايستادند. علاوه بر بابيان، بهائيان نيز كه ادامه آنان بودند، براي پيشبرد اهداف شوم خود بارها با قساوت، خون پاك مسلمانان و بخصوص شيعيان معتقد متعهد را، ريخته اند كه به دليل حمايت تروريسم جهاني از آنان، هيچ واهمه اي از ادامه اين روش ندارند. فرقه ضاله «بابيت» از ابتداي شكل گيري در روزگار محمدشاه قاجار و پس از آن، پيدايي فرقه بهائيت در اوايل سلطنت ناصرالدين شاه تا امروز، همواره درخدمت استعمار بوده و جز خدمت به منافع بيگانگان استعمارگر به راه ديگري نرفته اند. خطر وجود چنين فرقه هاي وابسته اي را روحانيت آگاه شيعه، از همان روزهاي نخستين، احساس كرد و براي خنثي نمودن آن آستين همت بالا زد و رودرروي ايادي استعمار كه با هدف گسترش اين فرقه و تضعيف اسلام به تكاپو برخاسته بودند، ايستاد. طبق اسناد موجود، سال 1322 شمسي مطابق با سده اول بهائيت بود. در كتاب هاي بهائيان پيش بيني شده بود كه در پايان قرن اول بهائيان، پيروزي آنان آغاز خواهد شد. لذا محافل بهائيان، فعاليت و تبليغات خود را به بالاترين حد ممكن رساندند. در يكي از دستورات شوقي افندي، سومين رهبر فرقه بهائيان آمده بود: «قبل از انقضاي قرن اول تكثير مراكز و محافل در مدن و قراي در هر يك از ايالات، مهد امرا لله است. مساعي فوري و مستمر، منظم و دليرانه ضروري، ملأاعلي براي تضمين فتح و ظفر مهيا. احباء فتوحات باهره را به كمال اشتياق منتظرم». به دنبال اين دستور از رهبري بهائيان در عكاء در فلسطين اشغالي، محفل بهائيان در ايران بخشنامه اي را در تاريخ چهاردهم تيرماه 1322 مطابق با سيزدهم «شهرالرحمه» بهائيان و يكصدمين سال بهائيان صادر و به محافل بهائيان اعلام كرد كه: «براي وصول به سر منزل مقصود بايد در اين چند ماه محدود كه از آخرين سال قرن اول دوره بهايي باقي مانده به همتي بي نظير و فعاليتي بي مثيل مراحل باقيه را بپيمايند و در اين سبيل بي نهايت جديت و مداومت نمايند. . . ». به دنبال اين فرامين، فعاليت بهائيان در نفوذ به ادارات دولتي، ساختن محفل و تبليغ و تظاهرات به شدّت گسترش يافت. آنان براي رسيدن به هدف با روحيه تهاجمي خود، در تمام شهرها و مراكز فعال شدند. گستاخي بهائيان به جايي رسيد كه در شب نيمه شعبان سال 1323 يكي از شيعيان را در شاهرود به قتل رساندند و در واقعه اي ديگر در 1328.10.13 در يزد چند نفر بهايي به خانه پيرزني شيعي كه روي اعتقادات خود پاي مي فشرد، شبانه حمله مي كنند و شش نفر را به طرز فجيعي به قتل مي رسانند كه متن كيفرخواست دادستان شهرستان يزد پيرامون قتل اين شش نفر به عنوان يكي از اسناد تاريخي در روزنامه كيهان از تاريخ 51384.11. به صورت پاورقي به چاپ رسيد. (143) حجه الاسلام ارسنجاني كه در رمضان سال 1329 براي تبليغ به سروستان فارس رفته بود، نقل مي كند كه بهائيان حتي چاه حمام مسجد محل را پركردند و به حمام زنانه هجوم بردند و زن كدخدا را لخت از حمام بيرون آوردند. (144) همچنين گستاخي بهائيان به حدي رسيد كه هنگامي كه دستگاه فاسد پهلوي جوان مسلماني را به خاطر اهداف پليد بهائيان محكوم به اعدام كرده بود، براي جشن و ابراز خوشحالي خود در محل اعدام حاضر شدند. آيت ا لله گرامي در خاطرات خود در اين باره مي نويسد: «بهايي ها از سراسر كشور در ابرقو جمع شده بودند تا به هنگام اعدام اين جوان مسلمان ]محكوم به اعدام[ رقص و پايكوبي كنند، اما با فعاليت آقاي بروجردي ](قدس سره)، مرجع تقليد شيعيان[ قضيه معكوس شد و ]شاه به خاطر آيت ا لله بروجردي دستور عفو آن جوان مسلمان را داد. [»(145) مبلغين بهايي، آزادانه به شهرها و روستاها مي رفتند و علناً مردم مسلمان را به كيش بهائيت دعوت مي كردند. آنان سعي مي كردند از زنان زيبا براي تبليغ استفاده كنند كه بتوانند جوانان را بيشتر جذب كنند. اقدامات دكتر برجيس بهايي در كاشان در بي احترامي به قرآن و هتك ناموس مردم و تبليغ بهايي گري در آن سال ها داستاني افسانه اي شده بود كه سرانجام با همت چند مسلمان با غيرت كشته شد. اعضاي فرقه ازلي نيز در مقامات مهم حكومتي و فرهنگي ايران دوره مشروطه و پهلوي جاي داشتند و يك شبكه كوچك ولي بسيار متنفذ را تشكيل مي دادند. اينان به طور عمده در سازمان ماسوني «لژ بيداري ايران» كه مشكات الممالك بهايي(146) صندوقدار آن بود، مجتمع بودند. از جمله رجال متنفذ بابي ازلي در دوره محمدرضا پهلوي بايد به حسين علا (نخست وزير در سال 1329 و سال 1334-1335 و وزير دربار از سال 1329 و از سال هاي 1336 تا 1342) اشاره كرد. او با وجود آنكه ازلي بود دست بهائيان را در تمام شئون كشور گشوده بود. (147) در اسناد لانه جاسوسي، دربارأ اوضاع ايران در خصوص بهائيت چنين گزارش شده است: «گزارش اطلاعاتي وزارت دفاع مذهب بهايي گري. . . در سطح تصميم گيري در دولت ايران در حال اعمال نفوذ است. از اعضاي مذهب بهايي گري مي توان سرهنگ تمام عبدالكريم ايادي پزشك شخصي شاه ايران، سرهنگ تمام فريدون جم (بازنشسته) سفير ايران در اسپانيا، معلم پيشين فرزند شاه كه يك بهايي متعصب و دوست صميمي سرهنگ ايادي است. . . نام برد. . . . شاه شخصاً بهايي گري و ترويج آن را در ايران تصويب و تأييد كرده است. »(148) مردم كه از هجوم تبليغاتي و فعاليت روز افزون بهاييان به خشم آمده بودند به آيت ا لله العظمي بروجردي پناه آوردند و ايشان ابتدا روحانيون را براي خنثي سازي تبليغات بهايي ها به محل فعاليت هاي تبليغاتي آنها مي فرستادند و همزمان براي جلوگيري از اقدامات خشونت آميز بهائيان، طبق روش سياسي خود با دولت هاي وقت موضوع را در ميان مي گذاشتند. ايشان معمولاً در اين موارد توسط حجت الاسلام فلسفي به سپهبد رزم آرا، نخست وزير وقت تذكر مي دادند. اين تذكر نه تنها به رزم آرا اثر نكرد، بلكه سكوت و حمايت دولت از بهائيان موجبات گستاخي بيش از پيش بهائيان را در پي داشت. نورالدين چهاردهي در اين مورد مي نويسد: «آقاي دكتر جزايري استاد دانشگاه كه بعدها استاندار خراسان شد، براي تبليغ انتخابات كه خود را نامزد نمايندگي كرده بود، در رامهرمز در مسجد سخنراني نمود و بيان داشت در دوره نخست وزيري رزم آرا كه من وزير فرهنگ بودم يزداني نامه اي به آيت ا لله بروجردي نوشته و او را تبليغ به امر بهائيت نمود. اين تجاسر افراد بهايي را مي رساند. »(149) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 142- نورالدين چهاردهي، بهائيت چگونه پديد آمد، صص 60-.62 143- اين كيفرخواست در آن سال ها ابتدا توسط روزنامه ملي اتحاد ايران يزد در شماره هاي 34و35 (به مديريت علي جناب زاده) چاپ و منتشر شد و سپس توسط جامعه مسلمين يزد با عنوان «يك نمونه كشف شده از جنايات بهائيان يا قتل فجيع و دلخراش ابرقوه» در چاپخانه گلبهار يزد چاپ و با قيمت دو ريال منتشر شد. 144- حسينيان، روح ا لله، بيست سال تكاپوي اسلام شيعي در ايران، ص .398 145- مركز اسناد انقلاب اسلامي، خاطرات آيت ا لله محمدعلي گرامي، چاپ اول، 1381، ص .140 146- اسماعيل رائين، فراموشخانه و فراماسونري در ايران، جلد دوم، ص .255 147- براي آشنايي با شرح حال و عملكرد حسين علا به جلد بيست و سوم مجموعه كتاب هاي «نيمه پنهان» مراجعه فرماييد. 148- اسناد لانه جاسوسي، مسلك هاي سياسي استعمار، ش 37، سند شماره 1، ص 7. 149- نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، چاپ و انتشارات آفرينش، چاپ دوم، تابستان 1369، ص .290 |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 17:28 توسط صادق
|
|
||
|
|
|
|
|
در سال هاي بعد وقتي
شهر تهران از هر سو رو به گسترش نهاد و قيمت زمين در نقاط مختلف از متري
چند ريال به متري دهها ريال و دهها تومان افزايش يافت، داود معنوي در صدد
تفكيك اراضي داوديه به قطعات مختلف برآمد و از اداره ثبت تقاضاي تفكيك
آنها را نمود. از سوي اداره ثبت، يك نقشه بردار كه به عنوان مهندس شناخته
مي شد و يك نفر براي تفكيك اراضي داوديه مأمور شدند. انجام عمليات تفكيك
آن اراضي چند هفته طول كشيد. در اين تفكيك داود معنوي مساحت گسترده اي از
زمين هاي باير اطراف داوديه را كه قبلاً شناسايي كرده بود، جزو محدوده
داوديه معرفي كرد. نماينده ثبت املاك نيز با او مساعدت مي نمود. در نتيجه
مساحتي از زمين هاي «كاووسيه» و ضلع جنوبي خيابان كنوني ظفر در محدوده
داوديه قرار گرفت. معنوي چند هزار متر از زميني را كه در محدوده داوديه قرار گرفته بود به مهندس ثبت كه مهندس محسني نام داشت، واگذار كرد. اين چند هزار متر زمين در قسمت شرقي بلوار ميرداماد نزديك جاده قديم شميران در كنار خيابان هاي فرعي بهروز و داوديه در ضلع شمالي و جنوبي قرار داشت. معنوي براي اينكه كسي مزاحم او نباشد، ميداني در اين اراضي ايجاد كرد و يك مجسمه شاه در ميان آن ميدان قرار داد. اين ميدان كه محسني نام گرفته بود، پس از انقلاب به ميدان مادر تغيير نام داد و به جاي مجسمه شاه، يكي از آثار پيكر تراشي خانم زهرا رهنورد هنرمند و استاد دانشگاه در آن نصب شد. معنوي در اراضي اطراف اين ميدان، چند قطعه زمين و باغچه و چند ساختمان مسكوني و تجاري و دو پاساژ ساخت. معنوي چند قطعه از اراضي غصب شده در داوديه را به ادارات و مقامات با نفوذ دوران محمدرضا شاه اهدا كرد. از جمله يك قطعه زمين به سپهبد تيمور بختيار رئيس ساواك و يك قطعه هم به سناتور دكتر محمد سجادي بخشيد كه دكتر سجادي به سرعت در آن ساختماني زيبا احداث كرد و از ساختمان خود در خيابان ايرانشهر به اين ساختمان نقل مكان نمود و تيمور بختيار هم زمين خود را به قيمت گزاف به ساواك فروخت و دستور داد تا در آن كاخ مجللي ساختند. قرار بود اين ساختمان به عنوان باشگاه ساواك مورد استفاده قرار گيرد، اما پس از اتمام آن و تعويض و فرار سپهبد بختيار، كارشناسان نظر دادند كه اين ساختمان از لحاظ موقعيت فاقد امنيت لازم براي ساواك است. از اين رو آن را به شهرداري تهران فروختند و شهرداري در آن ساختمان اولين كاخ جوانان را ايجاد كرد. يكي ديگر از موارد زمين خواري داود معنوي تصاحب 900 هزار متر از اراضي باشگاه هواپيمايي در يافت آباد (قلعه مرغي) بود. باشگاه هواپيمايي در سال 1318 در ساختماني در خيابان منوچهري تأسيس شد و نخست وزير و چند تن از وزيران و رئيس مجلس شوراي ملي به عنوان هيئت امناي آن برگزيده شدند و شخصي به نام عبداله ياسايي به مديريت آن منصوب گرديد. ياسايي در همان سال چند هواپيماي كوچك آموزشي خريداري كرد و به آموختن فن خلباني به جوانان اشتغال ورزيد. پس از تأسيس اين باشگاه، محمدولي ميرزا فرمانفرمائيان، مالك روستاي يافت آباد يك ميليون متر از اراضي اين روستا را براي ايجاد فرودگاه به اين باشگاه بخشيد. ولي براي انتقال آن سندي تنظيم نشد. پس از حوادث شهريور 1320 معنوي زميني را در مجاورت زمين يك ميليون متري هواپيمايي در يافت آباد خريد و كوشيد تا به طريقي اراضي فرودگاه يافت آباد را تصاحب كند. معنوي در سال 1329 با محمدولي فرمانفرمائيان تماس گرفت و با پرداخت مبلغ ناچيزي همين زمين را كه بابت واگذاري آن به دولت و باشگاه هواپيمايي هيچ سندي موجود نبود، خريداري كرد. پس از آن معنوي با يكي از وكلاي معروف و با نفوذ تهران به نام دكتر محمد شاهكار تماس گرفت و وي را وكيل خود در مورد اين اراضي كرد و از او خواست تا براي پس گرفتن اين زمين اقدام كند. او هم پس از كودتاي 28 مرداد دادخواستي عليه باشگاه هواپيمايي تقديم دادگستري كرد و خواستار اجاره بهاي چند سال گذشته و استرداد اين اراضي شد. پس از تشكيل يك جلسه از دادگاه، مسؤولان سازمان هواپيمايي با معنوي سازش كردند و او موافقت كرد كه درخواست اجاره بهاي آن را پس بگيرد و باشگاه هواپيمايي هم تنها صد هزار متر از آن زمين را براي فرودگاه بردارد و بقيه را به معنوي عودت دهد. به اين ترتيب داود معنوي ناگهان و در ازاي مبلغي فوق العاده اندك، صاحب 900 هزار متر زمين در يافت آباد شد، كه بعدها اين اراضي را به قيمت هاي گزاف براي خانه سازي به مردم فروخت و ميلياردها تومان از اين طريق به دست آورد. صبحي مهتدي درباره زمين خواري بهائيان مي نويسد: «ديگر از كارهاي اينها ]بهائيان پيرو شوقي[ اين بود كه چند سال پيش به هر نيرنگي بود يك جهود هبايي(138) را به نام عزيز نويدي در دادگاه ارتش آوردند، آنگاه براي زمين هاي قلعه مرغي كه در دست هواپيمايي بود دادمند تراشيدند و نيرنگ ها به كار بردند تا بيست ميليون از كيسه ارتش بيرون كشيدند و به دست چند تن بهايي دادند كه براي شوقي بفرستد. »(139) در سال 1335 لايحه اراضي موات تصويب شد. به موجب اين قانون سازمان هاي دولتي اجازه داشتند كه تا شعاع يكصد كيلومتر از مركز شهر (ميدان عشرت آباد) درباره زمين هايي كه مورد تجاوز واقع شده اقامه دعوي كنند. بيشترين شكايات در اين مورد را بانك كشاورزي ارائه داده بود. به موجب يكي از اين شكايات داود معنوي متهم به تجاوز به 1.892.000 مترمربع از اراضي داوديه كه بهاي آن در آن سال ها 96.000.000 تومان بود، شده بود. در شكايت ديگري شهرداري تهران ادعا كرده بود كه داود معنوي از رهگذر تطميع و دادن رشوه به مأمورين، چندين هزار متر از اراضي مسيل داوديه را در محدوده ملكي خود اعلام و تفكيك كرده و فروخته است. در روز 29 دي ماه 1335 بازپرس ديوان كيفر، داود معنوي و مهندس محسني را به همراه دو كارمند شهرداري با قرار بازداشت روانه زندان كرد. اما سه ماه بعد همزمان با نخست وزيري دكتر منوچهر اقبال، داود معنوي آزاد و پرونده هاي مربوطه به دست فراموشي سپرده شد. در حوالي سال هاي 1345 يا 1346 كه من با يكي از مجلات همكاري داشتم خبردار شدم كه دو سه روز ديگر بزرگ ترين معامله زمين تاريخ ايران در يكي از دفاتر اسناد رسمي تهران انجام مي شود. در روز موعود براي تهيه گزارش به آن دفتر رفتم. فروشنده زمين داود معنوي و خريدار يك سرمايه دار يزدي كه نامش را فراموش كرده ام و زمين هاي مورد فروش از اراضي قلعه حسن خان واقع در جاده قديم كرج بود. معنوي اين زمين ها را به مبلغ چهارصد و پنجاه ميليون تومان به آن تاجر فروخته بود. پس از تشريفات اوليه چون در آن ايام چك هاي رمزدار و چك پول رايج نبود، تمام مبلغ چهارصد و پنجاه ميليون تومان را به صورت نقد رد و بدل كردند و من به چشم ديدم كه يك وانت كه بيش از يازده گوني بزرگ حمل مي كرد و قبلاً نمايندگان او اين پول ها را شمارش كرده بودند، به درب محضر آمد و داود معنوي پس از دريافت آنها حركت كرد و به طرف بانك رفت، تا آنها را به حساب بگذارد. من خبر اين معامله را در همان زمان چاپ كردم. داود معنوي در سال 1350 به آمريكا مهاجرت كرد و به اقليت بهائيان مقيم اين كشور پيوست. مهندس محسني هم حدود 15 سال پيش در تهران درگذشت. مروري بر يكي از گزارش هاي مندرج در اسناد لانه جاسوسي آمريكا مي تواند شمه اي از زمين خواري بهائيان در عصر پهلوي ها را نشان دهد: «20 ژوئن 79]19[ 3-. . . در 6 ژوئن كميته به اصطلاح مصادره اموال بنياد مستضعفان مسؤول شد تا تمام اموال سازمان ملي بهائيان را مصادره كند. توطئه عظيمي براي تصاحب زميني در حدود چهار ميليون مترمربع نزديك دانشكده دماوند طرح ريزي شد كه متعلق به شركت امنا (شركت امانتداران) بوده و به پاسداران انقلاب جهت فعاليت هاي آموزشي داده شده است. شركت امنا يك شركت مهم بهائيان بوده كه به نمايندگي از طرف جامعه بهائيت به خريدن اموالي مي پرداخته است. . . اين شركت داراي پانزده هزار سهامدار مي باشد. »(140) فصل پنجم بهائيت در گذر زمان تلاش براي افزايش آمار بهائيان بهائيان اصرار عجيبي داشتند تا آمار پيروانشان را چند برابر ميزان واقعي آن اعلام و از اين افزايش بهره برداري سياسي كنند و از آنجا كه بهاءا لله اعلام كرده بود كه در پايان سده اول پيدايي بهائيت، اين فرقه جهانگير خواهد شد و چون اين پيشگويي به حقيقت نپيوسته بود، سران و رهبران اين فرقه ضاله سعي داشتند تا از طرق مختلف و به صورت كاذب و مصنوعي تعداد بهائيان را چند برابر اعلام نمايند. دكتر عباس جامعي يكي ديگر از مديران ارشدبهايي بود كه معاونت سازمان برنامه و رياست مركز آمار ايران برعهده او بود. وي در سرشماري عمومي نفوس و خانواده در كشور به كليه آمارگران دستور داد تا آمار بهائيان را بيش از ميزان واقعي اعلام نمايند. نورالدين مدرسي چهاردهي، در اين باره مي نويسد: «در ايامي كه سرشماري اخير در ايران انجام گرفت تعرفه هايي تحت عنوان چهار دين رسمي (اسلام- مسيحي- يهود- زرتشتي) و كلمه غيره نيز افزوده شده بود. بهائيان خواستند بنويسند بهايي اداره آمار نپذيرفت. محفل هاي شهرهاي شمال همه با يك عبارات خاص كه قبلاً به آنها ابلاغ شده بود تلگرافي به اداره سرشماري دادخواهي كردند و ادارات آمار نيز كسب تكليف نمودند. اين ناچيز در اين هنگام در شهر لاهيجان به سر مي بردم. پاسخ از اداره سرشماري صادر گرديد كه هر كه مذهب خود را مي نويسد بپذيريد. مزد كارگران اعم از زن و مرد در باغهاي چاي كاري بيست و پنج ريال بود. سران بهايي از صد و پنجاه ريال تا دويست و پنجاه ريال به كارگران پرداخت كرده كه مذهب خود را بهايي نويسند آيا اين گونه رفتار مربوط به دين است يا اعمال احزاب آن هم آيا عمل خلاف در حزب محسوب نمي شود. »(141) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 138- پيروان شوقي كه بي چون و چرا سخنان او را پذيرفته اند و از مهر و دوستي و دانش و خرد دورند، هبايي نام دارند. 139- فضل ا لله مهتدي صبحي، خاطرات انحطاط و سقوط، به اهتمام علي امير مستوفيان، «پيام پدر»، نشر علم، چاپ اول، 1384، ص .431 140- اسناد لانه جاسوسي، شماره 37، مسلك هاي استعمار، سند شماره 3، ص .13 141- نورالدين چهاردهي، بهائيت چگونه پديد آمد، چاپ و انتشارات آفرينش، چاپ دوم، 1369، ص . |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 17:24 توسط صادق
|
|
||
|
|
|
|
|
احسان نراقي طي مقاله اي نكات ديگري از اين خيانت ها را مطرح مي كند. او در جايي مي گويد: «. . . براي اطلاع بگويم كه در چند شركت عمده يزداني، يكي از صاحبان عمده، پسر ارتشبد نصيري است كه شش سال بيشتر ندارد و به همين علت من تصميم دارم كه بگويم هر كس كه در جريان پرونده هژبر دست دارد بايد رو شود چون در غير اين صورت افتضاح خواهد شد. »(132) همچنين نراقي در تماسي با دكتر اميني در مورخه 1357.6.4 در خصوص ارتباط نصيري و هژبر چنين اظهار نموده است: «. . . همه مي دانند كه كي هژبر را بزرگ كرده نصيري بوده ديگه (منظور ارتشبد نصيري) و ديگران و از كلمات قصار هژبر است كه گفته، من يك پدر دارم تيمسار ايادي و يك برادر دارم تيمسار نصيري و يك نوكر منصور روحاني. . . »(133) البته در اين دزدي ها اقوام نزديك هژبر از جمله برادرش بديع يزداني، برادرزاده اش پرويز يزداني و باجناقش جعفر نوراني نيز شريك بودند و افرادي چون علي ايقاني - پدر بهروز ايقاني - و علي اكبر معيني و شمس اله گوهري - به گفته ورقا تبيانيان يكي از كارگزاران بهايي هژبر يزداني - او را در دزدي هاي كشت و صنعت و. . . ياري مي رساندند. (134) روزنامه اطلاعات مورخه 1357.5.26 ضمن نوشتن ماجراي نقشه هژبر يزداني براي سرمايه گذاري 20 ميليارد ريالي در آمريكاي جنوبي، به نقل از زهرا عراقي - همسر جهانبخش انهاري، از همكاران هژبر يزداني كه با نقشه هژبر يزداني همراهي نكرده بود و به همين دليل توسط مزدوران او كتك خورده بود و تا آن هنگام مدت دو سال و نيم در بي هوشي به سر مي برد - مي نويسد: «هژبر به شوهرم گفته بود مي خواهد در ايران هرج ومرج اقتصادي راه بيندازدو با قدرت مالي كه دارد هر دستگاه و سازماني را كه مي خواهد فلج كند. سرمايه گذاري در آمريكاي جنوبي را هم به اين منظور مي خواست كه اگر در ايران با شكست روبرو شد به آنجا فرار كند. »(135) هژبر يزداني در غروب 21 بهمن 1357 به همراه محرري رئيس وقت سازمان زندان ها، از زندان قصر گريخت و پس از مدتها دربدري خود را به آمريكاي لاتين رساند و در كاستاريكا به همراه سناتور علي رضايي كلان سرمايه دار معروف و مالك كارخانه هاي نورد و لوله اهواز به كار دامپروري در سطح كلان مشغول شد. هما سرشار(136)، صهيونيست يهودي و خبرنگار كيهان در دوران محمدرضا پهلوي در خاطراتش از سفري كه به همراه گروهي از سرمايه داران يهودي به كاستاريكا رفته بود، به فعاليت هاي هژبر يزداني در آن سرزمين اشاره مي كند و مي نويسد كه گروهي از افراد مسلح محلي به طور شبانه روزي از قصر و اقامتگاه هژبر يزداني محافظت مي كنند. بهائيان در عرصه زمين خواري بهائيان در عرصه خريد و فروش اراضي تهران و بازار بورس در اين زمينه به شدّت فعال بودند و اغلب آنان از رهگذر خريد و فروش زمين هاي اطراف تهران و افزايش قيمت آن به ثروت هاي كلان رسيدند. يكي از بهائيان بسيار فعال در اين زمينه داود معنوي نام داشت. داود معنوي نيز همچون حبيب ثابت پاسال از كليميان بهايي شده بود و پدرش سليمان معنوي از سرشناسان يهودي بود. داود معنوي از سال 1314 كه شهر تهران رو به گسترش گذاشت، به حرفه زمين خواري وارد و از متخصصان اين كار شد. در سال هاي متمادي پيش از تأسيس اداره ثبت اسناد و املاك درسال 1306 شمسي و تا سالها پس از آن در قباله هاي فروش املاك، مساحت و ابعاد چهارگانه آن را نمي نوشتند و فقط نوع زمين از قبيل ششدانگ يا قريه، قلعه، باغ و يا كاروانسرا و نظاير اينها را مشخص مي نمودند. در آن سالها داود معنوي زمين هاي اطراف شهر را كه در اطراف آن زمين هاي باير يا اراضي خالصه دولتي وجود داشت خريداري مي كرد و سپس با ترفندهاي گوناگون قسمتي از زمين هاي موات مجاور ملك خود را تصرف و تملك نموده و در محدوده خود در مي آورد و سپس آن اراضي را همراه با ملك خود تفكيك مي كرد و مي فروخت و ادارات هم از اين گونه تجاوزات داود معنوي و امثال او به اراضي موات كه جزو املاك خالصه دولتي بود، غفلت داشتند. يكي از املاكي كه معنوي در سال 1314 خريداري كرد، باغ و ساختمان مزرعه داوديه واقع در خيابان قديم شميران در غرب «چاله هرز» و شرق «كاووسيه» واقع در ضلع جنوبي خيابان ظفر كنوني بود. باغ و ساختمان و مزرعه داوديه(137) را ميرزا داود خان وزير لشكر فرزند ميرزا آقاخان نوري ملقب به اعتماد الدوله صدر اعظم در دوران ناصرالدين شاه - تقريباً يكصدو پنجاه سال پيش - براي اقامتگاه ييلاقي خود احداث كرد. اين محل به اين سبب كه يكي از فرزندان فتحعلي شاه قاجار به نام ارغون ميرزا در آنجا باغ و ملكي داشت، «ارغونيه» ناميده مي شد، اما بعدها داوديه نام گرفت. پس از تأسيس اداره ثبت املاك در سال 1306 شمسي بازماندگان ميرزا داودخان تقاضاي ثبت داوديه را كرده و سند مالكيت گرفته بودند. در آن سند مساحت و ابعاد چهارگانه داوديه ذكر نشده بود. «داود معنوي» همين كه داوديه را خريداري كرد، تأسيسات كوچكي از جمله انجمن زنان در آن ايجاد نمود. ــــــــــــــــــــــــــــــ 133- رجال عصر پهلوي به روايت اسناد ساواك، جلد 14، وزارت اطلاعات، 1384، ص .321 132- همايون، داريوش، به روايت اسناد ساواك تهران، وزارت اطلاعات، 1378، ص .259 135- اسماعيل رايين، انشعاب در بهائيت، ص .275 136- براي آشنايي با زندگي و عملكرد «هما سرشار» به جلد چهارم از مجموعه كتاب هاي «نيمه پنهان» مراجعه فرماييد. 137- داوديه قبلاً ارغونيه نام داشت و متعلق به ارغون ميرزا، پسر فتحعلي شاه قاجار بود. در مكاتبات ميرزا آقاخان نوري عامل معروف انگليسي ها كه پس از عزل و قتل ميرزا تقي خان اميركبير به صدراعظمي رسيد، اشارات فراواني به باغ و كاخ ارغونيه وجود دارد. او بعدها اين ملك را به چنگ آورد و آن را به نام پسرش ميرزا داودخان وزير لشكر، داوديه ناميد. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 17:9 توسط صادق
|
|
||
|
|
|
|
|
هژبر يزداني جانشين ثابت پس از بازنشستگي و كناره گيري حبيب ثابت بخشي از وظايف و مسؤوليت هاي او برعهده يكي ديگر از بهائيان به نام هژبريزداني گذاشته شد. او كه قسمتي از ثروت شاهپور غلامرضا را نيز اداره مي كرد، (121) با سرمايه «شركت امناء» اكثر كارخانه هاي قند ايران در سرتاسر كشور را از صاحبان آن خريداري كرد. او افزون بر پول از حربه زور نيز نهايت استفاده را مي برد. هژبر يزداني پس از خريد كارخانه هاي قند ايران با دريافت وام هاي چندصد ميليون توماني از وزارت كشاورزي - كه يك بهايي به نام منصور روحاني(122) وزير آن بود - صدها كيلومتر زمين هاي دوطرف جاده قوچان تا بجنورد به عرض ده كيلومتر را تملك كرد و آنها را به كشت چغندر قند اختصاص داد. ارتشبد فردوست در مورد حمايت بي دريغ دربار پهلوي از هژبر يزداني براي تجاوز به املاك مردم و تملك آنها چنين مي نويسد: «در حوالي سال 1354 شكايتي از معينيان رئيس دفتر مخصوص شاه به دستم رسيد، مبني بر اينكه هژبر يزداني در سنگسر به مراتع چوپان ها تجاوز كرده و براي آنان مزاحمت ايجاد مي كند. محمدرضا دستور داده بود كه تحقيق و گزارش شود. دو افسر خود را به همراه عكاس ساواك به منطقه اعزام كردم. در مراجعت، گزارش آنان حاكي از اين بود كه اهالي ده مرزن آباد در ارتفاعات سنگسر همه بهايي هستند و رئيس آنها هژبر يزداني است و آنها همه مراتع ده مجاور را، كه مسلمان نشين است، به زور تصرف كرده اند. مدارك مستند جمع آوري شد و آلبومي نيز تهيه و ضميمه گزارش شد و مستقيماً به اطلاع محمدرضا رسيد. فرداي آن روز سپهبد ايادي تلفن كرد و گفت شاه گزارش را به من نشان داده، گزارش سراپا مغرضانه است و به شاه گفتم و ايشان دستور داد كه مجدداً هيئت بي غرضي را اعزام داريد! پاسخ دادم كه گزارش هيئت مستند است و اعزام مجدد مفهومي ندارد و افزودم كه شاه مي خواهد يزداني به مناطق چراي ديگران تجاوز كند من كه مدعي نيستم. به هر حال يزداني به كار خود ادامه داد. »(123) تراكم سرمايه در دست هژبريزداني به حدي بود كه او تمام ساختمانهاي بزرگ تهران نظير ساختمان پلاسكو و ساختمان آلومينيوم و برج سپهر- محل كنوني شعبه مركزي بانك صادرات- را خريداري كرد. وي مالك هزاران رأس گوسفند بود. تعداد گوسفندان هژبر يزداني به حدي زياد بود كه وي در يك مورد 400 سگ گله از خارج به ايران وارد كرد. وي افزون بر بهره برداري از شير و مواد لبني و گوشت اين گوسفندان، چرم آنها را در كارخانه هاي چرمسازي خويش فرآوري مي كرد و سپس آنها را به صورت كفش هاي دست دوز گرانقيمت به بازار مي فرستاد. هژبريزداني براي توليد اين كفشها كارخانه هاي كفش ايران و فروشگاههاي زنجيره اي آن را ايجاد كرده بود و كفش هاي توليدي خود را به صورت انحصاري در فروشگاه هاي كفش ايران به فروش مي رساند. وي براي خود گارد و محافظان مخصوص داشت و هرواحد تجاري يا كارخانه اي را كه اراده مي كرد به زور از مالكش خريداري مي نمود. او در اين اواخر سوداي بانكداري به سرش افتاده بود و موفق شد از ابوالحسن ابتهاج، بانك ايرانيان را خريداري كند. فردوست همچنين در مورد چگونگي و ميزان قدرت وي در معاملات مي نويسد: «چند مورد از معاملات يزداني را شخصاً شنيدم، يك روز ابتهاج، مديرعامل بانك ايرانيان، به من تلفن كرد كه از اين پس در بانك ايرانيان سمتي ندارد و تمام سهام بانك و ساختمان و وسايل آن به هژبر يزداني فروخته شده است. يك روز هم سميعي رئيس بانك توسعه كشاورزي، به من شكايت كرد كه فرد بي تربيتي با دو گارد مسلح به مسلسل بدون اجازه وارد دفتر كارم شده و گفته كه نامش يزداني است و مي خواهد سهام بانك با ساختمان و وسايل به او واگذار شود! سميعي پاسخ داده كه اين امر منوط به اجازه وزارت كشاورزي و تصويب دولت است. يزداني با خشونت جواب داده كه ترتيب آن را مي دهم. »(124) وي قصد داشت به صورت تدريجي بانك صادرات را هم خريداري نمايد. با همين انگيزه هژبر يزداني سهامدار عمده بانك صادرات بود و به همين دليل برخي از علما داد و ستد با اين بانك را - كه عمده سهام آن مربوط به يك بهايي بود - حرام اعلام كردند و مردم نيز نسبت به اين امر معترض بودند. در اسناد ساواك آمده است: «موضوع: مخالفت روحانيون قم با بانك صادرات چند روزي است كه از طرف روحانيون شهرستان قم، بويژه آيت ا لله شريعتمداري و آيت ا لله گلپايگاني و عوامل آنها در سطح شهر شايع نموده اند كه داد و ستد با بانك صادرات از نظر آئين اسلام جايز نيست، زيرا هژبر يزداني كه پيرو. . . بهائيت مي باشد در بانك صادرات سرمايه گذاري و سهامدار بانك مي باشد. همچنين آيت ا للههاي مذكور و عواملشان به طور ضمني اولتيماتوم داده اند كه ما روحانيون حسابمان را در بانك صادرات مي بنديم. كاركنان بانك صادرات ناگزير با آيت ا لله شريعتمداري و آيت ا لله گلپايگاني وارد مذاكره مبني بر اينكه اولاً هژبر يزداني بهايي نيست، دوماً بانك صادرات در سطح كشور داراي 18 هزار نفر كارمند مي باشد. . . كه از اين بانك امرار معاش مي نمايند. لكن آيت ا لله ها توجهي به اين دلايل ننموده و به ادعاي خود استوار مي باشند. نظريه شنبه: چنانچه آيت ا لله هاي قم داد وستد با بانك صادرات را تحريم نمايند به مرور خسارت قابل توجهي به بانك صادرات وارد خواهد آمد. . . . نظريه سه شنبه: صحت خبر. . . مورد تأييد بوده. . . ضمناً آيت ا لله گلپايگاني اظهار داشت چنانچه هژبر يزداني مسلمان باشد مانعي در كار بانك نمي داند در غير اين صورت فتوي خواهد داد كه هرگونه معامله با بانك صادرات حرام است. »(125) در دهه پنجاه از هژبر يزداني به عنوان ثروتمندترين مردايران ياد مي شد. اواسط دهه پنجاه گزارش ويژه اي در روزنامه كيهان چاپ شد كه حكايت از ثروت سرشار اين بهايي مي كرد. در اين گزارش آمده بود كه تنها يك انگشتر كه بردست يزداني است 80 ميليون تومان ارزش دارد. همچنين شركت هاي شاهين كي، پاكريز، قند قزوين، كشت و صنعت ايران و آمريكا، كفش اطمينان، كفش ايران، فلور ايران، كارخانه هاي پي. وي. سي سنگسر و اصفهان، عمران بلوچستان، كارخانه هاي پنبه و شركت پوست هم از جمله دارايي هاي هژبر يزداني به شمار مي رفت كه يا خود مالك آن بود و يا با سرمايه گذاران خارجي در آن شريك بود. (126) جلالي نائيني - رئيس كانون وكلاي دادگستري و سناتور انتصابي رژيم پهلوي - نيز در روزهاي سرنوشت ساز انقلاب اسلامي كه مردم خواستار سرنگوني رژيم پهلوي شده بودند و با فريادهاي «مرگ بر شاه» به مبارزه خود عليه رژيم ادامه مي دادند، به منظور انحراف در مسير مبارزه ملت ايران، با ناديده گرفتن نقش شاه و رژيم در رشد افرادي چون هژبر به جمع منتقدين و معترضين پيوسته و درباره چگونگي به دست آوردن چنين سرمايه اي توسط هژبر يزداني مي گويد: «يزداني پنج ميليارد و دويست ميليون تومان يعني در حدود يك سوم از سرمايه بانك هاي دولتي را از بانك هاي مختلف وام گرفته است. . . »(127) در آستانه پيروزي انقلاب، دولت ارتشبد ازهاري نيز با هدف فريب مردم و به بيراهه كشاندن مبارزات، «هژبر يزداني» را به عنوان غارتگر بيت المال بازداشت و در زندان قصر زنداني كرد. برخي از اتهامات هژبر به روايت اسناد ساواك چنين بود: «. . . اتهام او تصرف غيرقانوني ميليون ها متر زمين (400 هكتار) اطراف شهر يزد و ]چندين هكتار در[ ورامين و نيز ضرب و شتم جهانبخش انهاري كه منجر به بي هوشي مطلق او براي مدت 2 سال شد، بود. . . »(128) «روزنامه ليبراسيون» در مقاله اي كه در ماه هاي منتهي به پيروزي انقلاب اسلامي چاپ كرد در اين باره نوشت: «مقام هاي ايران روز سه شنبه (57.5.24) درج خبر مربوط به تظاهرات در تمام شهرهاي ايران را در مطبوعات كشور ممنوع كردند و در همان حال دو اقدام به منظور ايجاد آرامش در جهت جناح مخالف انجام دادند. كه يكي آزادي 711 زنداني و ديگري دستگيري هژبر يزداني عضو انجمن بهاييان و رئيس گروه بانكي صادرات است كه شعبات آن طي ماه هاي اخير مورد هدف تظاهركنندگان بود. »(129) البته طبق آرشيو خبرهاي مندرج در مطبوعات آن زمان، هر روز از اتهامات ديگر هژبر يزداني پرده برداشته مي شد كه ازآن جمله مي توان به تصرف غير قانوني زمين هاي ساوه و حفر چاه هاي عميق در زمين هاي كشاورزي در اراك و خشكاندن قنات هاي زمين هاي مردم اشاره كرد(130). ساواك رژيم در مورد واكنش و ميزان اطلاعات مردم از فساد هژبر يزداني چنين گزارش مي دهد: «موضوع: شايعات موجود بين مردم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 121- انقلاب اسلامي به روايت اسناد ساواك، جلد دهم، ص .54 122- براي آشنايي با شرح حال و عملكرد «منصور روحاني» به جلد 4، از مجموعه كتاب هاي «معماران تباهي» تأليف دفتر پژوهش هاي مؤسسه كيهان مراجعه فرماييد. 123- فصلنامه تاريخ معاصر ايران، شماره 17، سال 1380، صص 375و.376 124- همان 125- انقلاب اسلامي به روايت اسناد ساواك، كتاب اول، چاپ اول، 1376، ص .305 126-روزنامه كيهان، مورخه .1356.6.26 127- همان، مورخه .1357.6.27 128- انقلاب اسلامي به روايت اسناد ساواك، كتاب دهم، چاپ اول، زمستان 1381، ص .54 129- انقلاب اسلامي به روايت اسناد ساواك، كتاب نهم، چاپ اول، تابستان 1381، ص 118، به نقل از بولتن محرمانه راديو و تلويزيون ملي ايران، ش 124، ص .39 130- روزنامه كيهان، مورخه .1357.5.29 131- انقلاب اسلامي به روايت اسناد ساواك، كتاب 13، مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات چاپ اول، زمستان 1382، ص 594، سند مورخه .1357.7.26 1- گفته مي شود كه هژبر يزداني چندي پيش با سپردن مبلغ هفتصد ميليون تومان نقد به دادگستري همه مردم را حيران كرده است و از اعمال خلاف او بيشتر مردم آگاه و خشمگين شده اند و در چند جا شايع شده كه نامبرده مبلغ فوق را شخصاً نپرداخته بلكه دو روز قبل از آن ارتشبد نصيري مبلغ 900 ميليون تومان چك كشيده است كه مبلغ فوق از آن پول بوده زيرا ارتشبد نصيري در بسياري از معاملات و شركت ها شريك و حامي هژبر يزداني بوده است. »(131) |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 17:5 توسط صادق
|
|
||
|
|
|
|
|
از موارد ديگر مي توان به زمين هاي منطقه
خرگوش دره - محل فعلي كارخانه ارج در جاده كرج - اشاره كرد كه ثابت پاسال
آن را به واسطه نفوذ ارتشبد دكتر ايادي(111) بهايي و حمايت بانك ها تصاحب
كرد. وي با ترفندهاي هميشگي اش پس از خريد آنها را قطعه بندي كرد. در يكي
از قطعه ها كارخانه شيشه مينا را كه پسرش «ايرج» اداره مي كرد، راه اندازي
كرد و قطعه ديگر را به پسردايي هايش - ارجمندها - فروخت كه سياوش ارجمند
كارخانه ارج را از تير دوقلو به آنجا منتقل كرد و البته ثابت پاسال به جاي
پول زمين، همان يخچال و ماشين لباسشويي «ارج» را از آنان تحويل گرفت و با
نام كلويناتور و با مارك و علامت تجاري K به فروش مي رساند. قطعه ديگر را
به موسي بهار يهودي واگذار كرد كه كارخانه يخچال سازي «زاگرس» را در آن
راه اندازي نمود. (112) حبيب ثابت پاسال غير از امور اقتصادي در كليه امور تبليغاتي اين فرقه فعاليت داشت. به طوري كه ستار لقايي مي گفت او براي ترجمه متون بهايي مبالغ كلاني هزينه كرد وافزون بر دهها هزار دلاري كه در اختيار بهائيان افريقاي جنوبي گذاشت و يك دستگاه جيپ هم براي رفت و آمد مبلغان به اين ناحيه و كشورهاي اسلامي آفريقا و آسيا بخشيد، همسرش باهره ثابت نيز دو دستگاه جيپ به اين امر اختصاص داد. اين گونه رفتار بهائيان براي تبليغ در كشورهاي اسلامي موجبات خشم سران برخي از اين كشورها را برانگيخت، تا جايي كه دكتر احمد سوكارنو رئيس جمهور و آدام ماليك وزير امورخارجه وقت كشور اندونزي فعاليت سازمانهايي همچون كلوب روتاري و تبليغات بهائيان در اندونزي را ممنوع ساخته بودند و حبيب ثابت براي رفع اين دشواري ها به نمايندگي از بيت العدل ايران به ديدار نماينده اندونزي در سفارت اين كشور درتهران رفت و كوشيد تا به طريقي براي ادامه اين تبليغات مجوز رسمي كسب نمايد. البته محمدرضا پهلوي با اين كمك ها بخشي از دين خود را به بهايي ها و صهيونيست ها ادا كرد: «. . . حبيب ثابت پاسال كه آن موقع (مرداد 1332) ]هنگام دربه دري و آوارگي خاندان پهلوي[ در آمريكا داراي زندگي مجللي بود، اعضاي خانواده سلطنتي را به منزل خود برده و از آنان پذيرايي كامل نموده است و اكنون كه كليه قدرت هاي كشور در دربار متمركز شده، به پاس كمك هاي سابق، وزارت اقتصاد به دستور دربار شاهنشاهي به نفع ثابت پاسال قدم هاي متعددي برداشته و در موضوع منع ورود روغن ماشين يك قلم 24 ميليون تومان به جيب پاسال سود رسانيده است. . . »(113) و ثابت پاسال نيز كه طي سال ها سوءاستفاده از اموال عمومي و ولخرجي هاي رژيم پهلوي و شخص رضاخان و محمدرضاشاه ثروت كلان نامشروعي به هم زده بود، گاهي اوقات به پاس امتيازاتي كه از رژيم گرفته بود، به طور مقطعي از برخي منافع خود كناره مي گرفت تا در فرصت مقتضي با گرفتن امتيازي برتر جاي پاي خود و حزب بهائيت را در رژيم محكم تر نمايد كه در اين قسمت تنها به يك نمونه ثبت شده تاريخي اشاره مي شود: «تاريخ 51.1.28 به شرف عرض خاك پاي مبارك برسد: در دو سال قبل موقعي كه براي شركت در يك كنفرانس به جزيره موريس رفته بودم شنيدم قصري را كه محل اقامت شاهنشاه عظيم الشأن رضاشاه كبير بوده به قيمت بسيار ارزان قصد فروش دارند. با علاقه اي كه به حفظ اين محل پيدا نمودم براي اينكه از دست نرود بلافاصله آن را خريداري نمودم تا تقديم به خاك پاي مبارك كه حقيقتاً مديون آن همه بزرگواري و مهرباني و عطوفت هستم، بنمايم و مراتب پس از مراجعت معروض گرديد. نظر به اينكه از جزيره موريس اطلاع داده اند كه دولت ايران جداً علاقه مند به خريد محل مزبور مي باشد و تقاضا دارند كه معامله را فسخ نمايم. بلافاصله جواب داده شد كه جان و مال ما متعلق به شاهنشاه و رهبر عاليقدرمان است. اينك هم بدين وسيله اعلام مي دارد چنانچه اراده ملوكانه با استفاده دولت از اين محل تعلق گرفته باعث افتخار است. اين هديه بلاعوض از طرف اين چاكر كه صميمانه عاشق آن خاندان است مورد قبول قرار گيرد. امر امر مبارك است. جان نثار حبيب ثابت»(114) حمايت هاي محمدرضا پهلوي از ثابت پاسال و بهائيان موجب شد تا برخي از بهائيان شايعه بهايي بودن شاه را در محافل خود دامن زنند. تا جايي كه اين موضوع در گزارش هاي ساواك چنين بازتاب يافته بود: «شماره گزارش و 777 . هص تاريخ گزارش 1347.4.23 موضوع جلسه بهائيان شيراز مورخه 1347.4.18 جلسات بهائيان در منزل ضياءا لله هوشمند تشكيل و سرهنگ اقدسيه اظهار داشت: افتخار ما بر ديانت بهايي است. من زماني كه در ارتش بودم، سربازان و درجه داران و افسران بهايي را احترام مي گذاشتم، ولي اگر يك فرد مسلمان از ديگري شكايت مي كرد، دستور شلاق زدنش را مي دادم. مشاراليه افزوده است ما اطلاع داريم كه شاهنشاه آريامهر بهايي مي باشند. ما بهائيان همه پولدار هستيم و ترقي بيشتر خواهيم كرد. »(115) در سال 1350 ثابت پاسال از طريق وكلاي خود، شكايت ويژه اي داير به مغبون شدن در واگذاري تلويزيون كانال سه در تپه هاي عباس آباد و آبادان تنظيم كرده و ادعا كرده بود كه وزارت دارايي به هنگام گرفتن اين دو فرستنده، تنها پول وسايل و ماشين آلات و دستگاه هاي تصويري و صوتي آن را پرداخته است و بابت سرقفلي محل آنها هيچ گونه وجهي را محاسبه نكرده است. او براساس اين شكوائيه خواستار ميليون ها تومان غرامت بابت سرقفلي تلويزيون كانال سه و تلويزيون آبادان بود و مصرانه در اين راه مي كوشيد و از طريق اميرعباس هويدا و چند وزير بهايي و نيز ارتشبد ايادي پزشك مخصوص شاه، خواستار گرفتن سرقفلي بود، اما جمشيد آموزگار، وزير دارايي وقت با اين خواست مخالفت كرد. البته از سرنوشت اين درخواست حبيب ثابت اطلاعي در دست نيست و مشخص نشد كه در اين ماجرا او و ايادي و اذنابش پيروز شدند، يا اينكه وزير دارايي. گفته مي شود وزارت دارايي رسيدگي به اين موضوع را مرتباً به تأخير مي انداخت ولي ثابت و وكلايش كه در اين امور، سررشته و تخصص ويژه داشتند، خواستار حكميت بودند. براساس قانون حكميت، مؤديان مالياتي يا كساني كه به نوعي به دولت بدهكار يا طلبكار بودند، دو تن از وكلاي دادگستري را كه از سوي دولت اجازه حكميت داشتند، انتخاب مي كردند و آنان پس از بررسي موضوع رأي نهايي در اين مورد صادر مي كردند و اين رأي براي هر دو طرف - چه دولت، چه مؤدي - لازم الاجرا بود. ثابت همچنين در امور سياسي به صورتي كاملاً فعال دخالت داشت و از تمام توان مالي و اقتدار و روابط مافيايي اش در هرم حاكميت پهلوي براي سركوب مسلمانان بهره برداري مي كرد. يكي از مقرري بگيران ثابت پاسال، در كابينه هويدا، غلامرضا كيانپور، وزير دادگستري و اطلاعات بود. او سال ها معاون وزير اقتصاد و رئيس كل گمرك ايران بود و مقرري مورد بحث را به خاطر ايجاد تسهيلات گمركي و چشم بستن بر خلافكاري هاي «شركت امنأ» و بازرگانان بهايي از ثابت پاسال مي گرفت. (116) بسياري از شواهد و اسناد و مدارك موجود، حكايت از همراهي و همگامي بهائيان با دولت اسدا لله علم در سركوب مخالفان دولت دارد. بهائيان اين همگامي را نوعي انتقامجويي از مسلمين تلقي مي كردند. در گزارش مورخه 1342.11.5 مأموران ساواك از شيراز آمده است: «با يكي از بهائيان كه در شركت ملي نفت كار مي كند بر حسب تصادف برخورد كردم. او مي گفت كه ثابت پاسال، سرمايه دار معروف محرك واقعي اعدام طيب(117) بوده و اين طور شرح مي داد كه ثابت پاسال ]به نزد[ اعليحضرت همايوني شرفياب شده و به عرض رسانيده كه طيب مسبب خراب كردن گورستان بهائيان و گلستان جاويد شده. براي تكميل اين اطلاع از سوابق ذهني كه در تابستان گذشته از ]ناخوانا[ سروستاني كارمند فرهنگ داشتيم كه مي گفت بهائيان انتقام حضيره القدس را كه چند سال قبل مسلمانها خراب كردند از مدرسه فيضيه(118) قم گرفتيم و از چند ماه قبل از ]ناخوانا[ بهائيان شيراز شنيدم كه مي گفت ما نه فقط انتقام گذشته را گرفتيم، بلكه موضوع ]؟[ بهايي ها را تا مرحله اصلاحات ارضي ادامه داديم، مي خواست موضوع اصلاحات ارضي را يك موضوع امري ]يعني از دستورات ميرزا حسينعلي بهاءا لله پيشواي قلابي اين فرقه[ و پيشگويي شده تلقي كرده و آن را از بهائيان بداند. به طور كلي بهائيان بحران هاي چند ماهه گذشته ايران و اختلافات دولت و روحانيون را ]به امر[ بهائيان در لندن مي دانند. . . »(119) ثابت پاسال و خانوده اش آنقدر براي آمريكاييان مهم بودند كه در آستانه انقلاب، سوليوان سفير كبير و جاسوس آمريكا، با ارائه گزارشي، امنيت آنها را به اطلاع رؤساي خود مي رساند و آنها را از بابت اين خانواده صهيونيست مطمئن مي سازد: «در رابطه با خانواده ثابت به ما گزارش شده است كه همه اعضاي مهم اين خانواده كه عبارتند از: ايرج در سوئيس، هرمز در آمريكا و حبيب پدر آنها در جايي بين نيويورك و سوئيس، در خارج از ايران به سر مي برند. سوليوان»(120) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 111- كتاب پهلوي ها نوشته «فرهاد رستمي» جلد يك، به نقل از يادداشت هاي دكتر قاسم غني روابط دكتر ايادي و حبيب ثابت را چنين نقل مي كند: «حبيب ثابت نوه دختري ميرزا خليل كليمي، طبيب بهايي شده است. دايي بزرگ ثابت پاسال ميرزا رحيم خان ارجمند، مديركل پست شد و دايي دوم او دكتر مسيح ارجمند نيز پس از آنكه در طب موفق نشد وارد پست شد و دايي سوم او ابراهيم ارجمند نيز در گمرك و پست بود. دكتر مسيح ارجمند شوهر خواهر ارتشبد دكتر عبدالكريم ايادي بود» و بدين ترتيب علت بسياري از زدوبندهاي تشكيلاتي بهائيان در دربار مشخص مي شود. 112- به نقل از گفت وگوي آقاي مهدي صابونچيان با دفتر پژوهش هاي مؤسسه كيهان. 113- جواد منصوري، تاريخ قيام 15 خرداد به روايت اسناد ساواك، جلد اول، صص 326-.327 114- رستمي، فرهاد، پهلوي ها، جلد اول، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، چاپ دوم، زمستان 1378، ص .220 115- پرونده بهائيان، آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي. 116 -كيانپور در زمان تصدي وزارت دادگستري، پنج ميليون تومان رشوه از محكوم پرونده اي كه شيرخشك دامي را به عنوان شيرخشك خوراكي به مصرف شكلات و شيريني رسانده بود، دريافت كرد. كيانپور در تاريخ 1357.11.15 دستگير و در تاريخ 1358.2.24 اعدام شد. 117- طيب حاج رضايي يكي از بارفروشان در ميدان تره بار تهران بود. وي در دوران ميانسالي متحول شد و پس از فوت آيت ا لله بروجردي با امام خميني(ره) بيعت كرد و در قيام خونبار 15 خرداد 1342 به طرفداري از امام بپا خاست و همراه با گروه كثيري از جوانان جنوب شهر براي تسخير راديو ايران به ميدان ارك آمدند. مأموران فرمانداري نظامي تهران پس از كشتار جنايتكارانه مردم، هنگامي كه بر اوضاع مسلط شدند، طيب را بازداشت كردند. او كه به راستي متحول شده بود، در دادگاه نظامي از حقانيت امام خميني و خواست هاي مردم دفاع كرد و به همين دليل به اعدام محكوم گرديد كه حكم صادره پس از چند ماه اجرا گرديد. 118 -اشاره به كشتار طلاب توسط عمال رژيم پهلوي در روز شهادت امام صادق (ع) كه زمينه ساز قيام پانزده خرداد شد. 119- شاهدي، مظفر، مردي براي تمام فصول، مؤسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي. 120- اسناد لانه جاسوسي، شماره 37، مسلك هاي استعمار، سند شماره 2،ص 10 |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 17:3 توسط صادق
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت 16:58 توسط صادق
|
|
||
|
|
|
|
|
ذكر اين نكته ضروري است كه حبيب ثابت
هركارخانه يا شركت خود را تنها در گرو يك بانك نمي گذاشت و براي اجراي راه اندازي
فازهاي مختلف و متعدد آن از بانكهاي ديگر نيز وام هاي كلان مي گرفت. به عنوان مثال
او براي همين كارخانه جنرال تاير، افزون بر 600 ميليون تومان وام بانك صنعت و معدن،
مبلغ 250 ميليون تومان هم از بانك ملي ايران وام گرفته بود و براي اجراي محوطه سازي
آن نيز مبلغ 150 ميليون تومان از بانك هاي ديگر دريافت داشته بود. او چند سال بعد
به بهانه گسترش اين كارخانه و افزايش توليد آن، مبلغ 460 ميليون تومان ديگراز بانك
صنعت و معدن سازمان برنامه وام گرفت. حبيب ثابت نخستين سرمايه داري بود كه در اواخر دهه 1330كارخانه هاي نوشابه سازي پپسي كولا را با مشاركت بهرام فرمانفرمائيان ايجاد كرد و با بهره گيري از تسهيلات كارخانه هاي جهاني پپسي كولا در آمريكا، اولين نوشابه گازدار را در ايران عرضه كرد. وي براي تبليغات در مورد اين نوشابه ترتيبي داده بود كه هر روز چندين دبيرستان از نقاط مختلف تهران به عنوان گردش علمي به اين كارخانه مي آمدند. اما هنوز مدتي از آغاز كار اين كارخانه و عرضه پپسي كولا به عنوان اولين نوشابه گازدار ايراني به بازار ايران نگذشته بود كه مسأله بهايي بودن حبيب ثابت وكاركنان اين كارخانه افشا گرديد و مراجع تقليد خريد و فروش و مصرف نوشابه پپسي كولا را تحريم كردند. صدور اين فتواها موجب شد كليه مغازه هاي خواروبار فروشي و ديگر فروشندگان نوشابه، شيشه هاي اين نوشابه را به كاميونهايي كه براي توزيع آن به مغازه ها و مراكز فروش سطح شهر مي آمدند، پس دادند و خواستار استرداد وديعه اي كه بابت هر جعبه از پپسي كولا به توزيع كنندگان اين فرآورده سپرده بودند، شدند. تحريم مراجع و به دنبال آن تبعيت مردم از مراجع تقليد خود و روحانيت مبارز - كه در منابر و مجالس سخنراني خود حقايق را به اطلاع مردم مي رساندند - موجب شد در فاصله چند روز اين كارخانه در آستانه ورشكستگي كامل قرار گيرد. حبيب ثابت و ياران وايادي و اذنابش جلسات متعددي براي بررسي اين وضعيت تشكيل دادند و براي يافتن راهكارهاي برون رفت از اين معضل به تكاپو پرداختند. سرانجام تصميم گرفتند نام اين نوشابه را تغيير دهند و با انتخاب يك نام تازه ترتيباتي اتخاذ نمايند تا مردم متوجه پيوند اين نوشابه جديد با كارخانه هاي پپسي كولا نشوند. نام جديدي كه براي اين نوشابه انتخاب شد «اسو» «ESO» بود و در كنار آن يك سلسله تبليغات راديويي همراه با ساز و ضرب تنظيم كردند و اين ترانه راكه به صورت شش و هشت و با اين مطلع آغاز مي شد، از راديو كه مهم ترين رسانه شنيداري آن ايام بود، با صداي شهرام شب پره پخش كردند. بيت اول اين ترانه چنين بود: «اسو خوش طعم و عالي با طعم پرتقالي» از سوي ديگر حبيب ثابت با مظلوم نمايي به طرف دولت آمد و خواستار كمك دولت براي جلوگيري از فروپاشي كارخانه هاي پپسي كولا شد. او از همه طرف تحت فشار قرار داشت، حتي شريك تجاري اش بهرام فرمانفرمائيان، خواستار خروج از اين مشاركت و پس گرفتن ميزان حق السهم خود بود. در اين زمان هنوز امير عباس هويدا به نخست وزيري نرسيده بود، لذا ثابت دست به دامان شاه شد. سرهنگ فردوس - سركرده مبلغان بهايي در يكي از مناطق تهران - در يكي از جلسات تبليغاتي و به اصطلاح «بيت»هاي ارشادي بهائيت اعلام داشت كه شاهنشاه دستور دادند مبلغ 250 ميليون تومان به صورت بلاعوض به ثابت پاسال پرداخت شود و با پرونده سازي هاي واهي، افراد و عناصر مؤمن و فعال در زمينه مقابله با بهائيت و پيشرفت سريع آنان در مشاغل كليدي و گلوگاه هاي اقتصادي را دستگير كرده و از رهگذر ايجاد فضاي ترس آنها را ساكت نمايند. لازم به ذكر است كه چند ماه پس از آغاز توليد اين كارخانه و افشاي بهايي بودن حبيب ثابت وكاركنان اين كارخانه و اين كه تمام درآمد اين واحد توليدي در اختيار فرقه ضاله بهائيت قرار مي گيرد تا صرف امور تبليغاتي و گسترش دامنه هاي آن شود، عده اي از تجار و بازاريان و ديگر عناصر مؤمن و ثروتمند، قطعه زميني را كه در مقابل كارخانه پپسي كولا قرار داشت، خريداري كردند و با ناميدن آن به نام مسجد صاحب الزمان(عج) تبليغات عليه بهائيت را آغاز كردند و با پخش بروشورها واعلاميه هاي گوناگون مي كوشيدند تا افراد و دانش آموزاني كه براي مشاهده نحوه كار اين كارخانه مي آمدند را آگاه كنند. براساس مدارك موجود، مأمورين ساواك براي اينكه بهانه اي براي دستگيري و تعطيل فعاليت هاي مسجد صاحب الزمان(عج) در دست داشته باشند در فاصله دو هفته چند بار آتش سوزي هاي مقطعي و كوچك در اين كارخانه ايجاد كردند و باا نعكاس اخبار آن در روزنامه ها و زمينه سازي لازم، اعضاي هيئت و فعالين مسجد صاحب الزمان(عج) را بازداشت كردند و با بستن و مهر و موم كردن در آن، صريحاً از فعاليت مسلمانان در دفاع از اسلام و تشيع و مهدويت جلوگيري نمودند. براساس تصويب نامه هيئت دولت، هر شركتي كه مبادرت به ورود دستگاه هاي گيرنده تلويزيون مي كرد، بايد چند هزار تومان ماليات بابت اين دستگاه به حبيب ثابت و «شركت امناء» مي پرداخت. ثابت پاسال براي بهره گيري هرچه بيشتر از اين وضعيت، خود پيشقدم شد و با سرمايه بهائيان اولين كارخانه مونتاژ تلويزيون در ايران را ايجاد كرد. اين كارخانه اضافه توليدات كارخانه «آر - سي - آ» كه از شركاي مهم و سازنده ماشين آلات و فرستنده هاي تلويزيون تهران و فرستنده تلويزيون آبادان بود، را به ايران مي آورد و از طريق مونتاژ، دستگاه هاي گيرنده تلويزيون را مي ساخت و به بازار عرضه مي كرد و براي اينكه شائبه پيوند اين كارخانه با آمريكا از بين برود، مسوؤلين امر نام تلويزيون هاي محصول اين كارخانه رابه «آر، تي، آي» كه مخفف «راديو و تلويزيون ايران» بود تغيير دادند و مارك «آر، سي، آ» را كه ابتدا بر پيشاني محصولات آن بود، حذف كردند. فرستنده تلويزيون حبيب ثابت كه به نام تلويزيون كانال 3 معروف بود، بر روي بلندترين نقطه تپه هاي عباس آباد، در ضلع شمال شرقي پارك ساعي قرار داشت و تا سال 1347 به فعاليت مخرب خود درعرصه از خود بيگانگي نسل جوان و كمرنگ كردن مباني و ارزش هاي اعتقادي و سنتي مردم ايران ادامه داد. حضرت امام خميني(ره) در همان سال هاي آغاز حركت تبليغي صهيونيست ها به وسيله بهائيان كه راديو و تلويزيون را قبضه كرده بودند، ضمن اعلام خطر به مسلمانان و هشدار در مورد صهيونيست ها، فرمودند: «. . . استقلال مملكت و اقتصاد آن در معرض قبضه صهيونيست هاست كه در ايران به ]صورت[ حزب بهايي ظاهر شدند و مدتي نخواهد گذشت كه با اين سكوت مرگبار مسلمين، تمام اقتصاد اين مملكت را با تأييد عمال خود قبضه مي كنند و ملت مسلمان را از هستي در تمام شئون ساقط مي كنند. تلويزيون ايران پايگاه جاسوسي يهود است و دولت ها ناظر آن هستند و از آن تأييد مي كنند». (105) در سال 1347 دولت تصميم گرفت تا رأساً اقدام به تأسيس فرستنده تلويزيوني كند. به همين سبب رضا قطبي پسر دايي و نامزد فرح پهلوي قبل از ازدواج با شاه كه تحصيلاتش را در رشته مهندسي صدا در فرانسه به پايان برده بود، مأموريت يافت تا فرستنده جديد تلويزيون ايران را ايجاد نمايد. او سريعاً دست به كار شد و چند اتاق كوچك بر روي تپه هاي كنار خيابان ولي عصر ]پهلوي سابق[ ساخت و شخصاً به فرانسه رفت و خارج از قوانين معاملات خارجي، دوربين ها و دستگاهها و لوازم مربوط به يك فرستنده كوچك را خريداري كرد و آنها را سريعاً و با هواپيما و بدون پرداخت حقوق گمركي به ايران آورد و نصب كرد. زيرا برنامه تاجگذاري شاه در پيش بود و چاپلوسان درباري اصرار داشتند كه مراسم تاجگذاري از طريق تلويزيون پخش شود و كليه مراسم اين رويداد به اصطلاح تاريخي به عنوان نمونه اي از فرّ و شكوه شاهنشاهي و تاجگذاري محمدرضا پهلوي ضبط و به عنوان يك سند براي آيندگان نگهداري گردد. به همين سبب رضا قطبي به خارج از كشور رفت و افزون بر چند سيستم كامل ضبط و پخش و دوربين هاي سياه و سفيد و چند دستگاه فرستنده سيار، يك سيستم كامل ضبط و پخش رنگي برنامه هاي تلويزيون و چند دستگاه فرستنده سيار از اين دست - كه هر يك بر روي يك تريلر نصب مي شدند - نيز خريداري كرد و آنها را هم با هواپيما به ايران فرستاد. اين سيستم كه با شتابزدگي خريداري شده بود، از نوع سيستم «پال» بود و باسيستم تلويزيوني ايران همخواني نداشت. به همين دليل از اين سيستم رنگي كه دهها ميليون تومان صرف خريد آن شده بود، براي تهيه و ضبط تنها يك برنامه رنگي از مراسم تاجگذاري شاه استفاده شد و پس ا ز آن از رده خارج گرديد و به جاي آن سيستم ضبط و پخش رنگي «سكام» كه باسيستم تلويزيوني ايران همخواني داشت، از خارج وارد كردند. به خاطر دارم كه تريلرهاي فرستنده هاي سيار اين سيستم را كه هر كدام بيش از چند ميليون تومان هزينه خريد آنها شده بود را تبديل به اتاقك تعويض روغن در محوطه تلويزيون كرده بودند و حداقل چهار پنج دستگاه از آنها در محوطه باغ تلويزيون كانال 3 و سه يا چهار عدد در محوطه فرستنده جام جم بدون استفاده رها شده بود و زير آفتاب و سرماي زمستان در حال پوسيدن بود. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 105- صحيفه نور، جلد اول، ص 34، بيانات حضرت امام، مورخه اسفند .1342 |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 16:54 توسط صادق
|
|
||
|
|
|
|
|
سپهبد ابوالحسن سعادتمند وي يكي ديگر از امراي بهايي و از مديران ارشد ساواك بود. او درسال 1298 به دنيا آمد و در سال 1319 از دانشكده افسري فارغ التحصيل شد. در 1329 كه درجه سرگردي داشت به اداره ضداطلاعات ارتش پيوست و در سال 1332 درجه سرهنگي گرفت و در جريان كودتا با فرمانداري نظامي تهران همكاري كرد. در سال 1336 هنگام تأسيس ساواك به اين سازمان انتقال يافت و مدتي رياست اداره مطبوعات و سانسور كشور با او بود. سپس به رياست اداره يكم و اداره سوم ساواك منصوب شد و در سال 1340 درجه سرتيپي گرفت. درسال 1343 كه اميرعباس هويدا نخست وزير شد و سرلشكر پاكروان را به وزارت اطلاعات انتخاب كرد، او سعادتمند را به عنوان معاون اين وزارتخانه منصوب نمود. در سال 1345 سعادتمند درجه سرلشكري گرفت و به رياست روابط عمومي ارتش منصوب گرديد و پس از چندي با درجه سپهبدي رئيس دادگاه انتظامي ارتش شد. در آبانماه 1357 كه ارتشبدازهاري به نخست وزيري رسيد، سپهبد سعادتمند را به وزارت اطلاعات برگزيد. او پس از سقوط رژيم شاهنشاهي بازداشت و در دادگاه انقلاب محاكمه و محكوم به اعدام شد و اين حكم اجرا گرديد. سرهنگ فردوس پس از كودتاي 28 مرداد كه كار اداره و كنترل مطبوعات زيرنظر فرمانداري نظامي قرارگرفت چند سرهنگ ارتشي مأمور ارتباط با مطبوعات و ابلاغ دستورات فرمانداري نظامي به مديران جرايد و خبرنگاران شدند. يكي از اين افسران سرهنگ فردوس از بهائيان متعصب بود كه كار تبليغ بهائيت در منطقه شميرانات برعهده وي قرار داشت. زماني كه بهائيان براي فريب و به دام انداختن جوانان مسلمان، جلسات تبليغاتي برگزار مي كردند سرهنگ فردوس وظيفه بحث و گفت وگو با اين جوانان را برعهده مي گرفت. او در اماكن تبليغي بهائيان چهره اي خندان و مهربان داشت ولي در محيط كار بسيار خشن و سنگدل و از بي رحم ترين افسران ساواك بود و سروكار هرناشر يانويسنده و خبرنگاري كه با اين سرهنگ مي افتاد روزگارش سياه بود و همه از خشونت و رفتار بد و فحاشي هايش گله داشتند. او در نهايت قساوت و بي رحمي رفتار مي كرد. درباره نقش سرهنگ فردوس، خبرنگاران سال هاي اوليه كودتا مطالب زيادي نوشته اند. سرهنگ شاهقلي از ديگر افسران معروف بهايي بايد به سرهنگ شاهقلي اشاره كنم. سرهنگ شاهقلي از بهائيان بسيار متعصب بود و صاحب عنوان مؤذن حضيره القدس بهاييان تهران بود و در تمام اجتماعات رسمي مذهبي بهائيان، وظيفه اذان گفتن بهائيان را برعهده داشت. سرهنگ شاهقلي پدر دكتر منوچهر شاهقلي، وزير بهداري در كابينه اميرعباس هويدا واز شركاي عمده بيمارستان پارس بود. زماني كه حسنعلي منصور با گلوله هفت تير شهيد محمدبخارايي مجروح شد، او را به بيمارستان پارس بردند و دكتر منوچهر شاهقلي وظيفه جراحي وي را برعهده گرفت و كوشش فراواني براي جلوگيري از مرگ او انجام داد، اما موفق نشد. تلاش منوچهر شاهقلي در اين ايام موجب شد تا اميرعباس هويدا وي را به عنوان وزير بهداري به كابينه خود ببرد. دكتر منوچهر شاهقلي از اعضاي مؤسس «كانون مترقي» - كه از سوي آمريكايي ها براي جذب و جلب و كنترل جوانان فارغ التحصيل آمريكا و تربيت نسل جديد سياستمداران ايراني هوادار آمريكا به سركردگي حسنعلي منصور ايجاد شده بود - به حساب مي آمد. او پس از كناره گيري از مقام وزارت همچنان به دوستي خود با هويدا ادامه داد. به قرار اطلاعات موجود، وي در روز 22 بهمن 1357 و پيروزي انقلاب اسلامي، تلاش هايي براي فراري دادن اميرعباس هويدا كه در باشگاه ساواك واقع در شيان تحت نظر بود، انجام داد. اما به دليل حضور مردم در صحنه موفق به اجراي اين برنامه نشد. منوچهر تأييدي يكي ديگر از امراي بهايي ارتش منوچهر تأييدي نام داشت. من از پست و مقام تأييدي در ارتش اطلاعي ندارم و او را به مناسبت اينكه پدر فرزانه تأييدي هنرپيشه معروف تئاتر بود، مي شناختم و چند بار وي را در خانه فرزانه تأييدي ديده بودم. فرزانه تأييدي ابتدا با يك هنرپيشه بهايي به نام پرويزكاردان(100) ازدواج كرد، اما پس از چند سال كارشان به طلاق و جدايي كشيد. فرزانه پس ازانقلاب به آمريكا رفت. او كه زني بسيار هوسران و بي پروا بود پس از چند ماه با بهروز به نژاد - كه چهره اي جذاب داشت و تازه از رشته تئاتر دانشكده هنرهاي زيبا فارغ التحصيل شده بود - آشنا شد و با او بدون ازدواج و به صورت كولي وار زندگي مي كرد. فرزانه تأييدي و بهروز به نژاد از اوايل دهه 1350 آلوده به مواد مخدر شدند وبه دليل همين آلودگي و براي تأمين هزينه هاي ترياك و مواد مخدر، بي توجه به سوابق و جايگاهشان درعرصه هنرهاي نمايشي، به تئاترهاي لاله زار مي آمدند و پس از چند ماه كار در تئائر نصر و تئاتر پارس از ايران رفتند. فرزانه تأييدي پس ازانقلاب از طريق مرز ميرجاوه در بلوچستان به پاكستان گريخت و از دولت انگلستان درخواست پناهندگي كرد و چون بهايي بود، فوراً پذيرفته شد. از جمله فعاليت هاي ضد ملي فرزانه تاييدي پس ازانقلاب و فرار از ايران، بازي در فيلم ضد ايراني «بدون دخترم هرگز» مي باشد. فصل چهارم كارنامه برخي از غارتگران بهايي ثابت؛ كلان سرمايه دار بهايي حبيب ثابت مشهور به پاسال(101) از يهوديان بهايي شده و از اهالي همدان بود. به طوري كه در شرح حالش مي گويد، وي در ابتداي جواني مدتي راننده مادر هوشنگ علاميردولو - قواد مخصوص محمدرضا پهلوي - بود. او پس از ايجاد «شركت امناء» در دوره رضاخان، همكاري با اين شركت را آغاز كرد و تا مرحله مسئول اين شركت و امين جامعه بهائيان ايران پيش رفت و با سرمايه اين شركت به تجارت پرداخت. مئير عزري، سفير رژيم اشغالگر قدس در ايران درباره ثابت پاسال مي نويسد: «]با وجود آنكه اسداله علم نخست وزير وقت پس از اعتراضات وسيع مردم متدين و علما به رشد تبليغات و تحركات بهائيان در روز هفدهم ماه مي 1961[ در پارلمان گفت كه به استانداران و فرمانداران دستور داد دكان هايي كه براي تبليغ بهائيت باز كرده اند ببندند، بهائيان در گوشه و كنار هنوز محافل خود را داشتند و با بخشش هايي به نيازمندان مي توانستند گروهي را به سوي خود بكشانند. آنها در دهه هاي پيشين توانستند بسياري از خانواده هاي يهودي را در همدان و كاشان به آئين خويش بخوانند. يكي از يهودياني كه با گرايش به بهائيت به آب و ناني رسيد و نامي براي خود ساخت، ثابت پاسال همداني بود كه در كشاكش جنگ جهاني اول راننده ساده اي بيش نبود و توانست در دوره كوتاهي يكي از توانگران كشور گردد. »(102) فضل ا لله صبحي مهتدي - منشي و به اصطلاح «كاتب وحي» و «الواح» عباس افندي (عبدالبهاء) و شوقي افندي (جانشين «عبدالبهاء» و كسي كه بعدها به دين اسلام ايمان آورده بود - نيز در خاطرات خود مي نويسد: «همدان اكثر بهائيانش يهوديند و به نظر اين بنده بيشتر آنان براي فرار از يهوديت بهايي شده اند. تا گذشته از اينكه اسم جهود از روي آنها برداشته شود، در فسق و فجور نيز في الجمله آزادي داشته باشند و من از اين قبيل يهوديان نه در همدان بلكه در طهران نيز سراغ دارم. . . »(103) حبيب ثابت پاسال نماينده انحصاري اتومبيل فولكس واگن - پرفروش ترين اتومبيل آن ايام در سطح جهان و ايران - بود و بيش از يكصد شركت بزرگ كه هريك نماينده انحصاري چند قلم لوازم آرايش زنانه ومردانه ورنگ مو در ايران بودند را اداره مي كرد. كليه اين شركت ها زير مجموعه شركت سهامي فيروز بود و دفاتر آنها در ساختمانهاي متعدد در خيابان طالقاني و جنب حضيره القدس (معبد و مركز اداري بهائيان) (104) قرار داشت و حبيب ثابت به منظور ايجاد كمربندي امنيتي و پيش گيري از احتمال ايجاد مسجد و مركز تبليغات ضد بهائيت در جنب معبد آنها، كليه اراضي اطراف حضيره القدس در خيابان سميه و خيابان نجات اللهي و خيابان طالقاني را خريداري كرده بود. وي عده اي از زبده ترين كارشناسان و متخصصان تحليل بودجه و بانكداري را استخدام كرده بود و هرسال با راهنمايي آنها و پشتيباني امير عباس هويدا و حمايت همه جانبه شاه، اكثر وام ها و كمك هاي كم بهره و تسهيلات بلاعوض ذيل تبصره هاي بودجه كشور را - كه ظاهراً براي ايجاد رونق در كارهاي اقتصادي و عمراني كشور اختصاص يافته بود- به صورت ماهرانه اي به سود واحدهاي تجارتي و كارخانه هاي توليدي يا مونتاژ «شركت امناء» و واحدهاي تجارتي متعلق به خودش بهره برداري مي كرد و براي هر يك، صدها ميليون تومان وام كم بهره و طولاني مدت دولتي مي گرفت و به زبان ساده رانت خواري مي كرد. به عنوان مثال وي در اواخر دهه 1330 شمسي كارخانه روكش لاستيك اتومبيل «جنرال» را ايجاد كرد و از رهگذر بهره گيري از اعمال نفوذ مستقيم وزرا و رجال بهايي رژيم پهلوي، در مزايده روكش كردن لاستيك هاي فرسوده شركت واحد اتوبوسراني تهران و نيز لاستيك هاي متعلق به ادارات دولتي، بويژه دفتر حمل ونقل گندم و قند و شكر و چاي كشور - كه مدتي زيرمجموعه وزارت دارايي و سپس تحت نظارت وزارت گمركات و انحصار بود و نزديك به پانصد دستگاه كاميون و تريلر دراختيار داشت - برنده شد و بدين ترتيب دهها ميليون تومان سود خالص نصيب خود و جامعه بهائيان كشور كرد. وي چند سال بعد، در اوايل دهه 1340 در انديشه گسترش اين كارخانه افتاد و با مشاركت كارتل «رابرتاير» - كه سهامش متعلق به يهوديان ايراني تبار مقيم آمريكا و كلان سرمايه داران بهايي بود - كارخانه هاي لاستيك اتومبيل سازي «جنرال تاير و رابر ايران» را در اطراف تهران ايجاد كرد. او براي آغاز مراحل مقدماتي ساختمان و خريد ماشين آلات مورد نياز اين كارخانه تنها در يك مورد مبلغ ششصد ميليون تومان وام بيست ساله با بهره 1.5 درصد از بانك صنعت و معدن - زير مجموعه سازمان برنامه - دريافت كرد. ششصد ميليون تومان در ابتداي دهه 1340 يك رقم نجومي به حساب مي آمد و قدرت مانور خريد فوق العاده اي داشت. براي اين كه از قدرت خريد اين مبلغ آگاه شويد، به اين نكته اشاره مي كنم كه در آن ايام حقوق يك سرهنگ تمام ارتش وياحقوق يك مديرعالي رتبه دولتي - كه از لحاظ سازماني در رده مديران كل قرار داشت - حداكثر 950 تومان بود. در آن ايام بهترين خانه ويلائي لوكس و درجه يك و مجهز به انواع امكانات نظير استخر و باغ چند صد متري در بهترين نقاط تهران نظير فرمانيه و پاسداران و نياوران بين 10 تا 20 هزارتومان بود و زمين هاي لطف ا لله ترقي، مدير مجله ترقي و زمين خوار معروف با مساحت 300 تا 400 مترمربع در فرمانيه و خيابان شهيد ديباجي شمالي كنوني حداكثر متر مربعي 200 تومان به اقساط خريد و فروش مي شد و يك خانه دو طبقه نوساز و به اصطلاح لوكس در خيابانهاي مركزي و جنوب تهران و در حوالي ميدان خراسان و اواسط خيابان غياثي و كوچه هاي منشعب از خيابان 17 شهريور كنوني حداكثر بين دو تا هشت هزار تومان با اقساط طويل المدت معامله مي گرديد. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 100- پرويز كاردان، هنرپيشه اي است كه نقش «مراد برقي» را در تلويزيون زمان شاه اجرا مي كرد و هم اكنون از شركا و مدير برنامه هاي تلويزيون ماهواره اي پارس است و هفته اي دو ساعت برنامه براي سلطنت طلبان در اين تلويزيون اجرا مي كند. 101- شركت PASAL مربوط به ثابت پاسال و شركايش است كه حرف P: برگرفته از اول نام «اصغر پناهي» است كه در دربار نفوذ زيادي داشت. حرف A: اميل عبود مسيحي لبناني كه از بازرگانان زرنگ و فاميل ادوارد چيتائيت ]جيتايات[ يهودي لبناني الاصل كه در ايران نمايندگي پژو و لاستيك ايتاليايي را داشت، حروف SA: ثابت پاسال و حرف L: دكتر محسن لك كه با دربار مرتبط و صاحب نفوذ بود. شركت هاي زيرمجموعه PASAL عبارت بودند از: .1 مينا پوليس مولين معروف به M. M: اين شركت لودر، تراكتور، كاترپيلار و كلاً ماشين آلات كشاورزي و راهسازي M. M را وارد سيستم مي كرد. .2 شركت «اتولايت»: شمع و باطري و ابزارآلات ماشين .3 لاستيك جنرال ]ايران تاير[ .4 روغن موتور اتومبيل ESSO ]آمريكايي[ .5 امتياز فولكس واگن را كه قبلاً وهاب زاده داشت ثابت پاسال از آلمان ها مي گيرد. .6 نمايندگي ماشين سواري و كاميون «پاكارد» و «استودي بيكر» .7 ماشين آلات نجاري كه ثابت پاسال وارد كرد و با كاركردن در كاخ هاي سلطنتي مرمر، گلستان و. . . پول هنگفتي به جيب زد. 102- يادنامه خاطرات مئير عزري، جلد اول، چاپ اسرائيل، سال 2000 ميلادي، ص .331 103- مهتدي صبحي، فضل ا لله، انحطاطا و سقوط، خاطرات صبحي، چاپ اول، نشر علم، 1384، ص .239 104- محل فعلي حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 16:50 توسط صادق
|
|
||