X
تبلیغات
حکومت پهلوی و آئین بهائی
نقش بهائیت در تاسیس و تقویت حکومت پهلوی

 در دوره‌‌‏‌ی محمدرضا شاه پهلوی، بهاییان علاوه بر ارتش در حوزه‌های فرهنگی نیز نفوذ گسترده‌‌ای داشتند و با هدف تخریب اعتقادات جامعه وارد این حوزه شدند. آن‏‌ها با کمال افتخار برای اسراییل و آمریکا جاسوسی می‌‌کردند و برای کمک به آنان پول جمع می‌کردند؛ آن‌‌ها ایران را بعد از اسراییل دومین سرزمین بهاییان می‌‌دانستند!

مهم‌ترین مهره‏های نفوذی بهاییت در دوران محمدرضا پهلوی
1- سپهبد عبدالکریم ایادی: پزشک مخصوص شاه- که صاحب 80 شغل کلیدی و پول‏ساز بود. ‌وی از سال 1340ه.ش. که «ارنست پرون» -محرم اسرار و رفیق فاسد محمدرضا- درگذشت، جایگزین وی شد. «فردوست» او را فردی فاسد و منحرف جنسی می­داند. او فرزند «میرزا محمد تقی ابهری» ـ ابن ابهرـ از ایادی عباس افندی است،‌پدر بزرگ مادری او «علی­اکبر شهمیرزادی» نیز از ایادی عباس افندی بود،‌به این جهت نام خانوادگی او را «ایادی» گذاشتند. ابن ابهر و منیره مادر «ایادی» برای رواج بی­حجابی در تهران بسیار فعال بودند. ایادی در افزایش نفوذ سیاسی و اقتصادی بهاییان در ارکان اجرایی حکومت پهلوی نقش اول را داشت. «هژبر یزدانی» -کلان سرمایه­دار بهایی- توسط وی رشد یافت.
2- امیرعباس هویدا: فرزند «عین‏الملک» بهایی و از نوادگان «یعقوب کلیمی بغدادی» است. او بهایی، روتارین و عضو سازمان شوم ماسونی بوده و بیش از 13 سال در رأس قوه‌ی ‏مجریه قرار داشت. وی از سال 1343ه.ش. تا سال 1357ه.ش. که دستگیر و زندانی شد دولت‏مرد طراز اول رژیم پهلوی بوده است. او بیش از 13 سال نخست وزیر یک کشور شیعه بود و تا توانست وزیر و معاون وزیر بهایی با توصیه‌ی آمریکایی‏ها وارد دولت نمود. هویدا و نخست‏وزیر قبلی او «حسن­علی منصور» مهره‏های مطلوب آمریکا بودند که در نهایت هم فدای فضای باز سیاسی حزب دموکرات آمریکا شدند و به دست انقلابیون مسلمان زندانی و اعدام گردیدند. هویدا در سال 1298 شمسی در یک خانواده‌ی سرشناس بهایی متولد شد.
پدر بزرگ او «میرزا رضا قناد» از نزدیکان و خواص حسین­علی نوری و عباس افندی بود. پدرش «حبیب
الله عین‏الملک» در جوانی منشی و کاتب آثار «عباس افندی» بود. عین‏الملک در سال 1314 شمسی از دنیا رفت و جسد او در کنار قبر «میرزا رضا بهایی» در عکا دفن شد، از این رو در نسبنامه‌ی بهایی هویدا هیچ شک و تردیدی نیست. در ضمن «عین‏الملک» کارمند وزارت خارجه بود و مدت طولانی کنسول ایران در سوریه و لبنان بوده و در آنجا آشکارا به تبلیغ بهاییت میپرداخته است، از این‏رو امیرعباس هم قبل از خدمت سربازی در سال 1322ه.ش. به استخدام وزارت خارجه درآمد و در سال 1324ه.ش. وابسته به سفارت ایران در پاریس و سال بعد کارمند سفارت ایران در آلمان شده است. او در سال 1330ه.ش. مأمور سازمان ملل شد.
او در 5 سالی که در «کمیساریای پناهندگان سازمان ملل» بود، به وسیله‌ی رییس کمیساریای عالی پناهندگان که استاد اعظم لژ بزرگ فرانسه بود، به عضویت لژ بزرگ فرانسه و لژ مستقل ایران در فرانسه در می‏آید و از این به بعد رشد و ترقی هویدا در وزارت خارجه و شرکت نفت ایران چند برابر می
شود. هویدا در سال 1338ه.ش. به ساواک وصل میشود و در سال 1343ه.ش. وزیر دارایی کابینه‌ی «حسن­علی منصور» شده و 11 ماه بعد پس از مرگ حسن­علی منصور، از بهمن سال 1343ه.ش. تا مرداد 1356ه.ش. به نخستوزیری «محمدرضا» منصوب میشود.
با توجه به اینکه او جاسوس سازمان سیا، عضو چند لژ فراماسونری و یک بهایی سرشناس و مورد اعتماد انگلیس و فرانسه است، مدتی طولانی در این سمت می‏ماند. هویدا برای بقای سلطه‌ی شیطانی خود گاهی با بوسیدن قرآن، رفتن به حج و بقاع متبرکه‌ی ائمه‌ی شیعه سعی داشت تا خود را مسلمان معرفی کند. ولی تبار بهایی و عملکرد جانب­دارانه‌ی او از بهاییت و وارد کردن بهاییان به ارکان نظام شاهنشاهی مانع پذیرش ادعای او می
شد. در ضمن نسب هویدا به یهودیان بغدادی یعنی «یعقوب کلیمی بغدادی»می‏رسد و مثل سایر بهاییان با صهیونیسم بین‏الملل رابطهای عمیق داشت و فردی فاسدالعقیده و فاسدالاخلاق بود.
وزرای بهایی کابینه‌ی هویدا عبارت‌بودند از: «سرلشکر ارفع» -وزیر راه- "عباس آرام" -وزیر خارجه-، «منصور روحانی» -وزیر کشاورزی-، «عطا خسروانی» -وزیر کشور-، «منوچهر شاه­قلی» -وزیر بهداری-، «منوچهر گنجی» -وزیر آموزش و پرورش-، «اسدالله صنیعی» -وزیر جنگ-، «فرخ‏رو پارسا» -وزیر آموزش و پرورش-، «منوچهر تسلیمی» -وزیر بازرگانی-، «نصرت
الله معینیان» -وزیر اطلاعات-، «ناصر گلسرخی» -وزیر منابع طبیعی-، «منوچهر پرتو» -وزیر دادگستری-، «سپهبد خسروانی» -معاون نخست وزیر و رییس تربیت بدنی- که سه نفر اخیر با تشکیل بزرگ‌ترین باند زمین­خواری به ثروت انبوهی دست یافتند، هم‌چنین تعداد زیادی از معاونین وزرا بهایی بودند.
3- «عباس آرام»، فرزند «ملاعلی‏رضا» بهایی از سال 1338 تا 1345 وزیر امور خارجه بوده است. او عامل برقراری ارتباط با اسراییل است و پدرش در راه تبلیغ بهاییت کشته شده و از مبلغان فعال یزد، تبریز، فارس و از فراماسونرهای معروف و وابسته به لژ «ستاره سحر» و «کیوان» زیر مجموعه‌ی لژ بزرگ آلمان بوده است. آرام تحصیلات بالایی نداشت و خانواده
اش هم اسم و رسمی نداشتند ولی حمایت اساتید اعظم ماسون «عبدالکریم ایادی» و «شریف امامی» او را ترقی داد.
4- «اسدالله صنیعی» فردی بود که از دوران ولیعهدی «محمدرضا»به عنوان آجودان مخصوص در کنار او بود. رضاخان با علم به بهایی بودن اسدالله او را که درجه‌ی سرگردی داشت، آجودان مخصوص محمدرضا قرار داد و تا درجه‌ی سپهبدی رشد کرد. او در دوران محمدرضا وزیر جنگ و وزیر کشاورزی شد و از حامیان اعطای حق کاپیتولاسیون به اتباع آمریکایی بود. صنیعی از نظامیان و دولت‏مردان نادرست و خائن بود که سابقه‌ی چندین فقره اختلاس کلان را در پرونده‌ی خود دارد.
5- سرلشگر «ضرغام» از بهاییان متعصب فعال در ارتش بود ولی راز بهـایی بودن خود را پنهـان نگه می­داشت اما زمانی که به ریاست بانک «اصناف و نونهالان بهایی» و عضو هیأت مدیره‌ی «شرکت امناء» منصوب شد، بهایی بودن وی افشا گردید. او در زمان نخست وزیری دکتر «منوچهر اقبال» به وزارت گمرکات و انحصارات و مدتی هم به عنوان وزیر دارایی منصوب شد. سرلشکر ضرغام به سبب بهایی بودن از دوران جوانی به ریاست ادارات و سازمان­هایی که امکان سوءاستفاده‌ی مالی در آن‌ها وجود داشت، منصوب می­شد.
6- «منصور روحانی» فرزند «علی‌محمد» از وزرای بهایی کابینه‌ی «منصور» و «هویدا» بود. منصور به شدت از افشای نسب­نامه‌ی خانوادگی خود پرهیز و خود را از تبار روحانیت قزوین معرفی می‏کرد، ولی به استناد اسناد ساواک پدرش از مبلغان فعال بهایی در تهران بوده است. احتمالاً مادر وی شیعه بوده ولی خود وی از ماسون‏ها و عضو شاخص کلوپ «روتاری» بوده است. او وزیر آب و برق، کشاورزی و سرپرست منابع طبیعی در کابینه
های منصور و هویدا بوده است.
7- «غلامرضا کیان­پور» در سال 1353ه.ش. وزیر اطلاعات و در سال 1356ه.ش. وزیر دادگستری کابینه‌ی هویدا بود. او از وزرای بهایی غارتگر بیت
المال است که در دهه‌ی 40 هنگامی که معاون وزارت اقتصاد بود، متهم به اختلاس میلیونی شد. هم‌چنین وی متهم به هم­جنس‏بازی و فساد اخلاقی است. مادر فرح می‏نویسد:
«من خودم دیدم که کیان­پور لباس زنانه می‏پوشید و می‏رقصید.»
8- «منوچهر تسلیمی» مدتی معاون وزارت اطلاعات بود و مشاغل متعددی داشت که عمدتاً آموزشی و رسانه­ای بوده و یک دوره نیز وزیر بازرگانی دولت هویدا بوده است. پرویز تسلیمی از همین خاندان رییس دانشگاه علوم «جندی شاپور» شیراز و داماد سرلشگر «عزت‌الله علایی» بهایی است.
9- «منوچهر فرهنگ­مهر»، بهایی زرتشتی تبار از دولت
مردان عصر «محمدرضا پهلوی» است که عضویت چند لژ ماسونی را داشت و به شدت مورد علاقه‌ی «اسدالله اعلم»، «منصور» و «هویدا» بود. وی معاون نخستوزیر در کابینه‌ی هویدا و معاون وزارت دارایی در زمان «حسن­علی منصور» بود. او مدتی رییس دانشگاه پهلوی شیراز و از دوستان صمیمی «شاپور ریپوتر» - سرجاسوس انگلیس- بود. «مِئْیر عَزْری» (نماینده‌ی اسراییل در ایران) او را چهرهای دوستدار اسراییل و ضد اسلام معرفی می‏کند. وی به شدت مورد محبت شاه و فرح بود و نشان‏های متعددی از آن‌ها دریافت کرده بود.
10- «منوچهر شاه­قلی»، وزیر بهداری و علوم آموزش عالی و از بهاییان متعصب و فرزند سرهنگ «شاه­قلی» مؤذنِ بهاییان می­باشد.‌او پزشک مخصوص هویدا بوده و متهم به فساد مالی است. شاه­قلی از جمله کسانی است که پس از انقلاب در دوران سازندگی با وساطت «مهاجرانی» به ایران بازگشت.
11- «هوشنگ نهاوندی» وزیر علوم کابینه‌ی «شریف امامی» و وزیر مسکن دولت «منصور» و «هویدا» بوده است که در کارنامه‌ی او فساد اخلاقی، فساد مالی و جنسی، عضویت در لژهای ماسونی و تبلیغ بهاییت به چشم می­خورد.
12- «فرخ­رو پارسا» وزیر آموزش و پرورش دولت هویدا، ماسون،‌روتارین [1]‌ و از رهبران حزب ایران نوین بود، ‌همسر وی تیمسار «احمد شیرین­سخن» نیز از دوستان صمیمی سپهبد «صنیعی» و بهایی بود.
13- «شاپور راسخ» ـ رییس برنامه و بودجه ـ و از ماسون­های نشان­دار دوران هویداست. او در مقاله­ای بهاییت را دینی ایرانی و جهان­گیر معرفی کرد که جلال آل­احمد وی و افکارش را مورد انتقاد قرار داده است. راسخ نزد «ایادی» و «هویدا» بسیار چاپلوس و متملق بود.
14- «پرویز خسروانی» رییس تربیت بدنی و معاون نخست وزیر در کابینه‌ی هویداست. او به عنوان فرمانده‌ی ژاندارمری تهران در کشتار 15 خرداد نقش اساسی داشت که به واسطه‌ی این جنایت تقدیرنامه­ای از بهاییت دریافت نموده است.
15- «پرویز ثابتی» ـ معاون ساواک ـ در سال 1337ه.ش. به استخدام ساواک درآمد و در فرم استخدام به تبار بهایی خود اشاره می­کند. پدر و مادر او بهایی بودند و پرویز هیچ­گاه به­طور رسمی از بهاییت تبری نجسته است. وی آجودان مخصوص شاه و نوکر حلقه به گوش ایادی و هویدا بود، از سال 1350ه.ش. به ریاست ستاد کمیته‌ی مشترک ضدخرابکاری که از مخوف­ترین شکنجه­گاه­های ساواک بود، برگزیده شد و در سال 1352ه.ش. ریاست اداره‌ی سوم ساواک را نیز به­عهده گرفت. ثابتی 10 روز قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به آمریکا گریخت. او قبل از انقلاب گاهی ادعای مسلمانی می­کرد ولی هیچ­کس به واسطه‌ی تبار بهایی و خدمات او به بهاییان این ادعا را جدی نگرفت.
16- سپهبد «علی­محمد خادمی»، مدیر عامل بهایی «هما» از جمله فراماسون­ها و روتارین‌های معروف دوران محمدرضا است. وی نیز به علت فعالیت در دفتر محمدرضا پهلوی رابطه‌ی بسیار نزدیکی با دربار داشت.
17- ارتشبد «جعفر شفقت» رییس ستاد ارتش و فرمانده‌ی گارد شاهنشاهی بود. این فرد بهایی در کابینه‌ی 37 روزه‌ی «بختیار» وزارت جنگ را به­عهده داشت که با لغو قراردادهای خرید نظامی ایران ضربات زیادی به ارتش وارد ساخت.
18- «محمدحسن احمدی» رییس اوقاف در زمان هویداست. او فرزند یکی از مبلغان بهایی و اهل بشرویه استان خراسان بود. این کارمند شهرداری و آموزش عالی از جمله افراد مورد علاقه‌ی هویدا بود که در سال 54 به ریاست اوقاف منصوب شد و این انتصاب از طرف علما مورد انتقاد شدید قرار گرفت.
19- «حبیب» یا «ایرج ثابت» معروف به «ثابت پاسال» از بهاییان یهودی تبار و ماسون­های معروف است که کمک­های زیادی به اسراییل می­نمود. وی از یهودییان همدان است که در دوران محمدرضا صاحب 70 شرکت تجاری، 20 کارخانه و کارگاه بزرگ وکوچک، مالک شبکه‌ی 3 تلویزیون ملی زمان طاغوت و یکی از کلان سرمایه­داران دوران پهلوی است. وی از رانندگی شروع کرد و با استفاده از رانت­های دولتی و از مجاری غیرقانونی به همه چیز رسید. در جریان کودتای 28 مرداد از حامیان با نفوذ محمدرضا بود که با اوج­گیری انقلاب اسلامی به آمریکا گریخت.
20- «هژبر یزدانی» کلان سرمایه­دار بهایی است. وی متولد 1313 شمسی و از بهاییان سنگسر سمنان است که از چوپانی به واسطه‌ی کمک­های «عبدالکریم ایادی»، «شمس»، «اشرف پهلوی» و «هویدا» به یکی از کلان سرمایه‌داران کشور مبدل شد.
هژبر با تبانی و هم­دستی سپهبد «نعمت­الله نصیری» و کمک همشهری ساواکی خود، «پرویز ثابتی» برای سرقت اموال بیت­المال و اختلاس­های کلان ساواک جهنمی را نیز در خدمت گرفته بود.
او می­گفت:
«عبدالکریم ایادی پدر من، نعمت­الله نصیری برادرم و منصور روحانی نوکرم است.»
«منصور روحانی»، «هرمز قریب» و «محمد یگانه» ـ ریاست بانک مرکزی ایران ـ شرکای وی در سرقت­های کلان او بودند. او وام­های کلانی دریافت می­کرد ولی به لطایف الحیل از پرداخت اقساط آن شانه خالی می‌کرد.
هژبر، سهام­دار عمده‌ی بانک «ایرانیان» و بانک «صادرات» بود. او علاوه بر دام­داری، کشت و صنعت، صنایع کشاورزی، بانک­داری، در قاچاق طلا و جواهر و زمین­خواری سرآمد مفسدان اقتصادی بود. اسناد زیادی موجود است که وی کمک­های چندین میلیون دلاری به تشکیلات بهاییت و صهیونیست­ها نموده است.
21- «ذبیح­اله قربان» -رییس دانشگاه شیراز- از جمله بهاییانی است که از زمان رضا شاه در خدمت رژیم منحوس پهلوی بوده و قبل از انجام کشف حجاب توسط رضاخان در بهبودستان شیراز پرستاران را مجبور به کشف حجاب کرده بود. او جاسوس سازمان اطلاعاتی انگلیس، فرماسونر و یکی از روتارین­های معروف است.
22- «هوشنگ سیحون» رییس دانشکده‌ی هنر و از بهاییان یهودی تبار و عضو کلوپ روتاری بود که رابطه­ای صمیمی با اسراییل داشته و به صورت علنی به تبلیغ بهاییت و ترویج فساد می­پرداخت.
23- «مهدی میثاقیه» سرمایه‌دار و فیلم ساز صاحب نامی است که استودیوی «میثاقیه» را برای ساخت فیلم­های مبتذل تأسیس نمود.
24- «علی­محمد ورقاء» -یکی از ایادیان بهاییت- و مبلغین این فرقه در سطح دانشگاه­های کشور بوده است که مدتی مدیریت گروه جغرافیای دانشکده‌ی تربیت معلم را به­عهده داشت.
25- «فتح­الله ستوده» از ارکان حزب «ایران نوین»، روتارین و وزیر پست و تلگراف منصور و هویدا بوده است. این وزیر بهایی نیز در آغاز شکل­گیری انقلاب اسلامی در سال 57 مقادیر زیادی ارز از کشور خارج نمود.
26- «قاسم اشراقی» از بهاییان ماسون و عضو لژ همایون است که وزارت پست و تلگراف کابینه‌ی «رزم­آرا» و «منوچهر اقبال» را به­عهده داشت و در نامه­ای «حبیب ثابت» را هم­مسلک خود می­خواند.
27- «احسان یار­شاطر» از ارکان فرهنگی رژیم طاغوت و بهاییان ماسون است که مدتی به عنوان استاد دانشگاه تهران به ترویج باستان­گرایی و قلم فرسایی برضد اسلام مشغول بوده است.
28- «کامبیز محمودی» یکی از بهاییان فعال در حوزه‌ی رسانه و معاون تلویزیون ملی و مدیر کانال 3 و از دوستان صمیمی «ثابت پاسال» بوده است.
29- «امیرمنصور سرداری» از بهاییان فرماسونر و از اعضای حزب ایران نوین است. وی پسرخاله‌ی «هویدا» و دارای انحرافات شدید اخلاقی و فساد مالی است که ساواک در گزارشی آورده است:
«عیاشی «امیرمنصور» زبان­زد خاص و عام است.» او مدتی معاون وزیر بهداری و سرپرست تنظیم خانواده بوده است که مدتی با نام خانوادگی «زادسر» شهرت داشته است.
30- «ناصر شیرزاد» رییس خبرگزاری پارس و مدتی نیز مسؤول رادیو ایران و رایزن مطبوعاتی ایران در انگلستان و پاکستان بوده است.
31- «عباس فروتن» معاون وزیر فرهنگ و مدتی هم به عنوان معاون وزیر اطلاعات و جهانگردی فعالیت داشته است.
32- «ایرج انور» کارگردان تلویزیون ملی ایران و منوچهر انور مدیر عامل بنیاد سینمایی فارابی از بهاییان فعال در عرصه‌ی فرهنگی بوده­اند.
33- «هوشنگ توزیع» از بهاییان فعال در حوزه‌ی تلویزیون و تئاتر می­باشد. وی به همراه همسرش «شهره آغداشلو» در این عرصه فعالیت می­کرده است و در آخرین اقدام، همسر وی در فیلم ضد اسلامی «سنگسار ثریا» ایفای نقش نموده است.
34- «محبوبی» و «گلچین» نیز دو تن از بهاییان فعال در حوزه‌ی فرهنگی کشور و تهیه کنندگان فیلم «فروغ جاویدان» در جشن­های 2500 ساله بوده­اند که آن را 10‏برابر قیمت واقعی به دربار فروخته و پول آن را خرج تبلیغ بهاییت کردند.
35- «داود معنوی» فرزند «سلیمان یهودی» و از بهاییان یهودی تباری بود که با شوقی افندی رابطه­ای صمیمی داشت و به گفته‌ی «فضل­الله ­مهتدی» ـ صبحی ـ بخشی از عواید زمین­خواری و اختلاس خود را برای شوقی می­فرستاد.
داوود معنوی از سال 1314ه.ش. با خرید املاک مرغوب حاشیه‌ی­ شمالی و غربی تهران به تصرف مراتع و زمین­های بایر ­پرداخت و با دادن رشوه به اداره‌ی ثبت اسناد و املاک، تصرفات غیرقانونی را جزو املاکی که با قباله خریده به ثبت می­رساند و پس از تفکیک به مردم می‌فروخت.
معنوی با خرید مزرعه‌ی «ارغونیه» که بعداً به «داوودیه» معروف شد بخش عظیمی از زمین­های بایر جاده‌ی قدیم شمیران و اطراف خیابان ظفر کنونی را تصرف و به ثبت رساند،‌او سپس چند هزار متر از این تصرفات را به مهندس «محسنی» داد و از او خواست کل داوودیه و مراتع و زمین‌های بایر را تفکیک نماید.
او در وسط این زمین­ها «میدان محسنی» را احداث کرد و یک مجسمه‌ی شاه وسط آن گذاشت که بعداً به «میدان مادر» تغییر نام داد و تمام ملک را به جز دو قطعه‌ی بزرگ که به «تیمور بختیار» و «دکتر سجادی» فراماسونر و سناتور مجلس سنا داده بود، فروخت و بین خود و شوقی افندی و سران مفت­خور محفل تهران تقسیم کرد.
معنوی بهایی، در زد و بند دیگری حدود 900 هزار متر از اراضی یافت­آباد و قلعه مرغی را تصاحب و به یکی از کلان سرمایه­داران بهایی مبدل شد. او در سال 1346ه.ش. بزرگ‌ترین معامله‌ی زمین را به قیمت 450 میلیون تومان که به پول آن روز 11 گونی پول شده بود، در زمین­های قلعه حسن­خان ـ شهر قدس کنونی­ـ انجام داد که خریدار نیز یک سرمایه­دار یزدی بود.

داوود معنوی در سال 1335ه.ش. به همراه مهندس محسنی و دو کارمند شهرداری به جرم زمین­خواری بازداشت و زندانی شدند که سه ماه بیش‌تر طول نکشید و در اول کار دولت دکتر «منوچهر اقبال» آزاد شدند. وی پس از عمری غارت املاک و اموال مسلمین در سال 1350ه.ش. به آمریکا مهاجرت کرد. زمین­خواری و تصرف املاک کشور ایران تنها به «داوود معنوی» منحصر نیست بلکه بهاییان در دوران سلطنت محمدرضا به­ویژه در دوران صدارت «حسن­علی منصور» و «هویدا» به صورت روش­مند و برنامه‌ریزی شده به این کار می­پرداختند. در این ایام مدیران ارشد که عمدتاً بهایی بودند با ایجاد شبکه­ای در وزارت مسکن، کشاورزی و وزارت کشور به خصوص شهرداری­ها و سازمان ثبت اسناد و املاک، زمین­ها و املاک مرغوب را شناسایی و به­نام سران این شبکه به ثبت می­رساندند و با فروش آن‌ها افرادی مثل ایادی، یزدانی،‌صنیعی،‌خسروانی و حتی مدیران میانی و دون­پایه‌ی بهایی از آن منتفع بودند.
این شبکه‌ی حرام­خوار و خبیث حتی به املاک و زمین­های مالکین مسلمان نیز چشم طمع دوخته و با لطایف­الحیل این املاک را از دست آنان خارج می­کردند. به این نحو که با کمک مطبوعات به دروغ این املاک و زمین­ها را مشمول طرح تعریض خیابان­ها یا ایجاد فضای سبز و فضای آموزشی معرفی نموده و پس از معامله و خارج کردن املاک از دست صاحبان بی­اطلاع در خبری دیگر اعلامیه‌ی یاد شده را تکذیب می­کردند.
یکی دیگر از شیوه­های زمین­خواری بهاییان دریافت زمین برای اماکن مذهبی و فرهنگی خود و تصرف زمین­های اطراف آن محل دریافتی بوده است. به عنوان نمونه بهاییان در زمان محمدرضا برای احداث «حدیقه» ـ باغات بهایی ـ زمینی در تهران درخواست کردند که زمین درخواستی در شمال لویزان به بهاییان تحویل شد. اما آن‌ها تمام مزارع و زمین­های بایر اطراف آن را تصرف کردند که خوشبختانه پس از انقلاب، این زمین از چنگ بهاییان خارج و به شهرک «شهید محلاتی» و شهرک «قائم» تبدیل شد.
نفوذ گسترده‌ی بهاییت در ارتش محمدرضا شاه پهلوی
پس از تسلط بهاییان بر قوه‌ی مجریه و وزارتخانه­ها، نفوذ بهاییان در ارتش شاهنشاهی بسیار چشم‌گیرتر از سایر دستگاه‏های حکومت پهلوی بود، زیرا پست
‏های کلیدی ارتش در دست افرادی نظیر ارتشبد «جعفر شفقت»، ارتشبد «ازهاری»، ارتشبد «فریدون جم»، ارتشبد «اویسی»، سپهبد «عبدالرحیم ایادی»، سپهبد «رستگار مقدم»، سپهبد «علی­محمد خادمی»، سپهبد «ابوالحسن سعادت­مند»، سپهبد «خسروانی» و عده‌ی زیادی از امرا و افسران ارشد ارتش بود، استخدام بهاییان در ارتش را تسهیل می‏کرد. مهمترین امرا و افسران ارشد بهایی در ارتش به قرار زیر بودند:
1. سرلشکر «ضرغام»
وی تا مدت
ها بهایی بودن خود را کتمان میکرد ولی هنگامی که به ریاست بانک اصناف و نونهالان بهایی در شرکت امنا منصوب شد، شک و تردیدها در بهایی بودن او از بین رفت.

2. سرلشکر «مقربی» او از بهاییانی است که جاسوسی او برای شوروری محرز و در سال 1356ه.ش. اعدام شد.
3. سرلشکر «عزت
الله علایی» پدر زن پرویز تسلیمی؛
4. سرتیپ «علی‏اکبر درخشانی»، او مدتی فرماندهی فوج گیلان آذربایجان را به عهده داشت و مدتی نیز استاندار آذربایجان بود ولی در سال 1357ه.ش. به جرم جاسوسی برای شوروی دستگیر شد.
5. سرتیپ «هدایت سهراب»که از اقوام احمد سهراب از سران بهاییت بود.
6. سرتیپ «عبدالرحیم ایادی»،برادر عبدالکریم ایادی؛(پزشک مخصوص شاه )
7. سرتیپ «عطا
الله علایی»، از امرای نیرو هوایی؛
8. سرتیپ «عطاء منتصری»، از امرای نیروی زمینی؛
9. سرتیپ «عنایت
الله ذوقی»؛
تعدادی سرهنگ از جمله: «سرهنگ امان
الله وثوق، سرهنگ حسین کلباسی، سرهنگ عباس آذر، سرهنگ غلامرضا آذین، سرهنگ شاه­قلی پدر منوچهر شاه­قلی، سرهنگ مهتدی، سرهنگ فردوس، سرهنگ رفیعی، سرهنگ صادقیان و سرهنگ شایسته» که سه نفر اخیر جزو بزرگترین باند اختلاس زیر نظر سپهبد «صنیعی» بودند. هم‌چنین میتوان به سرهنگ «شیروانلو» -از مقام‌های ارشد ساواک و محرم اسرار محمدرضا پهلوی- و سرهنگ «زیبایی» -مدیر و شکنجهگر ساواک- اشاره کرد.
به جرأت می
توان ادعا کرد بسیاری از پستهای حساس ارتش در دست بهاییان بود و عده‌ی زیادی از افسران ارشد و درجهداران بهایی در پستهای مدیریتی و حساس ارتش مشغول فعالیت بودند. لازم به ذکر است در قوه‌ی مجریه و ارتش زمان شاه، عده‌ی زیادی نیز وجود داشتند که هیچ اعتقاد قلبی به بهاییت نداشتند ولی مانند «غلامعلی اویسی» برای مال دنیا و رسیدن به پست و مقام بالاتر و برخورداری از سفارشات جریان شوم فراماسونری، به دروغ اظهار بهاییت کرده بودند و در محافل آنان شرکت می‏کردند.
ولی متأسفانه نزدیک شدن این افراد بی
هویت و پست به بهاییت موجب شد فرزندان آنان قضیه را جدی بگیرند و بهایی شوند. این افراد منافق هم‌چون ارتشبد «اویسی» و سرلشکر «ضرغام» در بعضی اماکن خود را مسلمان معرفی میکردند ولی در میان مسئولین ارشد نظام طاغوت، خود را مدافع جریان شوم فراماسونری و روتارین و بهایی نشان میدادند.
نفوذ بهاییان در حوزه‌ی فرهنگ
بهاییان علاوه بر ارتش در حوزههای فرهنگی نظیر دانشگاهها، مطبوعات، سینما و تئاتر، رادیو و تلویزیون نیز نفوذ گستردهای داشتند. آن‌ها با هدف تخریب اعتقادات جامعه وارد این حوزه شده بودند و می‏توان از افرادی نظیر زین‏العابدین و حمیدرضا رهنما، ایرج ایمن (رییس مؤسسه‌ی تحقیقات دانشگاه تربیت معلم)، علی توانگر -استاد دانشگاه-، دکتر منجذب -استاد دانشگاه-، فرهاد نیکوخواه -قائم مقام شهرداری تهران و مشاور عالی مطبوعاتی دربار-، بیژن صفاری -فعال مطبوعات مبتذل-، شهین قیامی -فعال در عرصه‌ی فرهنگ و هنر مبتذل زیر نظر فرح-،‌لیلا و مهری آهی -فرزندان مجید آهی که به ترتیب در آموزش و پرورش و انجمن کتاب فعال بودند-، ‌ایرج مستعان -بنیان­گذار مجله‌ی اطلاعات بانوان-، پرتو بیضایی - فعال در حوزه‌ی ادبیات-، ‌مسعود فناییان -فعال در آموزش عالی-، رجب­علی اعتمادی -سردبیر مجله‌ی جوانان-، داوود و فرشید رمزی، ستار لقایی، امیرگلآرا، ناصر شیرزاد، هما احسان -سرپرست گروه کودک و گوینده‌ی رادیو-، مهرداد شکوری، پرویز قریب افشار، رویا ثابت، ژیلا سازگار، کامبیز آزردگان، منصور و سمیرا رفیعزاده، خسرو هریتاش، فریدون فروغی[2]، نادر سپاس­کار، نصرت کریمی - کارگردان فیلم ضداسلامی محلل- ، رضوان نبیل، عباس امانت، مهندس اشراق خاوری، ذکرالله ثابت، دکتر هدایت نیّرسینا و غیره نام برد.
افراد فوق غرق فساد بودند و مأموریت داشتند بی‏دینی و فساد را به جامعه‌ی مسلمان ایران پمپاژ کنند. تمام افرادی که اسمشان برده شد به همه گونه فساد اعم از فساد اخلاقی، جاسوسی و حرام‏خواری و وطن‏فروشی آلوده بودند. برای مثال به گوشه‏ای از فساد دو نفر از افراد یاد شده اشاره می‏شود:
«بیژن صفاری» -پسر تیمسار صفاری، رییس شهربانی کل کشور- و «کیوان خسروانی» -پسر سپهبد خسروانی- که هر دو بهایی و فعال در فرهنگ و هنر بودند در زمان محمدرضا به‏عنوان یک زوج هم‏جنس­باز به طور رسمی با هم ازدواج کردند[3] که این عمل شنیع در ایران مسلمان سر و صدای زیادی به‌پا کرده ولی بهاییت کثیف به وجود این دو عنصر نجس افتخار می‏کند. لازم به ذکر است «شهره آغداشلو» که رابطه‌ی نزدیکی با اصلاح‏طلبان دوم خردادی دارد با شوهرش «هوشنگ توزیع» زیر نظر همین «بیژن صفاری» هم‏جنس­باز در کارگاه نمایش کار می‏کرده‏اند.
مواضع فرقه‌ی بهاییت در دوران زعامت آیت الله عظمی بروجردی(ره)
بهاییان هم‌چنان که در دوران مشروطه از محمدعلی شاه مستبد حمایت می‏کردند در جریان ملی شدن نفت هم در مقابل ملت و روحانیت ایستادند و به شدت با «آیت­الله کاشانی» و «مصدق» مخالف بودند. آنان سقوط مصدق و روی کار آمدن دولت کودتایی زاهدی را جشن گرفتند و پس از این کودتا به شاه و دربار نزدیک­تر شدند و نفوذ آنان در دستگاه‏های دولتی گسترش بیش‌تری یافت. این وضعیت نامطلوب از چشم ملت و روحانیت پوشیده نماند، ولی مصدق به صراحت اعلام می‏کرد: «برای من بهایی و مسلمان فرقی ندارند.» او نفهمید که بهاییانِ جاسوس، در سقوط دولت او نقش اساسی داشته‏اند. آیت‌الله «بروجردی» که در این زمان زعامت حوزه‌ی علمیه را به‏عهده داشت، به شدت نسبت به نفوذ گسترده‌ی بهاییت اعتراض نمود.
وی در 20‏ خرداد 1333ه.ش. از حجت الاسلام «فلسفی» -خطیب مشهور- خواست با شاه دیدار کند و او را از عواقب سوء و تبلیغات و اقدام‌های بهاییان آگاه نماید و در نامه‌ی آیت‌الله بروجردی به آقای فلسفی چنین آمده است:
«چندی قبل از آبادان مکتوبی از وکلای حقیر رسیده که اداره‌ی امور نفت آبادان به‏دست فرقه‌ی بهاییه افتاده است. نمی‏دانم اوضاع ایران به کجا منجر خواهد شد ... عاقبت امور ایران را از این فرقه خیلی وخیم می­بینم. وی با اشاره به قتل 5 مسلمان به دست یک بهایی در اَبرقو و عدم رسیدگی دادگستری از اصلاح امور اظهار یأس نموده و ادامه می‌دهد به هر تقدیر اگر صلاح می‌دانید از دربار وقت بگیرید و مطالب را به گوش شاه برسانید، اگرچه گمان ندارم اندک فایده­ای مترتب شود به کلی حقیر از اصلاحات این مملکت مأیوسم.»
آیت الله بروجردی مجدد در تیر ماه سال 1334ه.ش. طی نامه­ای به نخست وزیر درخواست کنترل اقدام‌های ضداسلامی بهاییت را نمودند و از رمضان 1334 فعالیت تبلیغی روحانیون برای تبیین مهدویت و خنثی‏سازی تبلیغات بهاییت شروع شد. آقای فلسفی نیز پس از اخذ موافقت آیت‌الله بروجردی سخنرانی‏های پرشور و مستدلی در طول ماه رمضان 1334 ایراد نمود که از رادیو پخش شد.
آقای فلسفی علاوه بر سخنرانی به مدت ؟؟؟؟ روز در ماه رمضان در تاریخ 16 ، 19و 20/2/1334 در مصاحبه با «کیهان» نظرات و پیشنهادات آیت‌الله بروجردی و علمای اسلام را تشریح نمود و گفت:
«بر اساس لوحی که از این فرقه به دست آمده، سال 1335 شمسی را سال تسلط بر ایران نامیده‏اند.»
وی اضافه کرد باید «حظیره­القدس» آنان تخریب شود و از نفوذ آنان در دستگاه‌های دولتی کاسته شود. آقای فلسفی گفت در مذاکراتی که با آقای «علم»،- وزیر کشور- داشتیم، موافقت شد ضمن جلوگیری از هرگونه بی‏نظمی در مجلس، طرح غیرقانونی بودن این فرقه تصویب شود. علم گفت وکلای مجلس مسلمان هستند و از اسلام دفاع خواهند کرد حتی نمایندگان اقلیت‏های کلیمی، ارمنی و زرتشتی نیز از فرقه‌ی بهایی متنفرند و آماده‌ی تصویب طرح غیرقانونی شناختن بهاییت هستند.
اما برخلاف انتظار علما و هم‌چنان که آیت‏الله‏بروجردی فرموده بود، شاه و دولت اقدامی انجام ندادند. اصلاً طرح غیرقانونی شناختن بهاییت در مجلس مطرح نشد و اخراج بهاییان از دولت نیز به فراموشی سپرده شد و پس از مدتی «حظیره» و دیگر مراکز بهاییان که در سال 1334ه.ش. توسط دولت به صورت موقت بسته شده بود به آن‌ها بازگردانده شد و مشخص شد نرمش و همراهی شاه یک حرکت تاکتیکی برای خروج از بحران پس از کودتای 28‏ مرداد بوده و در باطن حامی بهاییان می‏باشد.
امام خمینی(ره) در این زمان طی مذاکرات مفصل با آیت‌الله بروجردی بر تداوم مبارزه با بهاییت و پاک‌سازی دستگاه‏های دولتی از نفوذ آنان پافشاری می‏کرد، ولی به ‏واسطه‌ی وابستگی رژیم به‏ قدرت‏های استکباری و دشمنان اسلام تحقق نظرات آیات عظام به‏خصوص امام خمینی(ره) ممکن نبود. از این رو روحانیت با برگزاری باشکوه جشن‏های نیمه‌ی شعبان و ترویج فرهنگ انتظار و مهدویت فعالیت تبلیغی خود برضد تفکرات شوم بهاییت را گسترش داد. تا زمانی که آیت‌الله بروجردی زنده بود، رژیم جرأت و جسارت تقویت علنی بهاییت را نداشت ولی پس از رحلت آیت‌الله «بروجردی» شاه سعی کرد مرجعیت آیت‌الله «حکیم» در عراق را تبلیغ نموده و مرجعیت و زعامت شیعه را به عراق منتقل نماید ولی این امر محقق نشد و حوزه‌ی علمیه‌ی قم تمام قد مقابل طرح‌های استعماری شاه ایستاد.
پس از رحلت آیت‌الله بروجردی ـ ‏1340‏(ه.ش.)ـ ، شاه و اربابان خارجی او پنداشتند فرصت مناسبی برای خارج کردن کامل اسلام از امور سیاسی و اجتماعی فراهم شده است، از این رو حرکت ضددینی خود را با القای بعضی قوانین اسلامی آغاز کردند. مطرح شدن لایحه‌ی انجمن‏های ایالتی و ولایتی، کنفرانس آزاد مردان و آزاد زنان، انقلاب سفید و تصویب قوانین ضداسلامی به اسم قانون حمایت از خانواده برای به انزوا کشاندن اسلام بوده است. امام خمینی(ره) با هوشیاری تمام متوجه خطر شد و مبارزات خود برضد سیاست‏های ضددینی شاه را از سال 1341ه.ش. در جریان مقابله با لایحه‌ی انجمن‏های ایالتی و ولایتی به صورت علنی آغاز کرد. امام هدف این لایحه را حاکمیت بهاییان بر سرنوشت ملت ایران ارزیابی می‏کرد. او در سخنرانی خود در جمع طلاب حوزه‌ی علمیه‌ی قم فرمودند:
«اینجانب حسب وظیفه‌ی شرعی به ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر می‏کنم قرآن کریم و اسلام در معرض خطر است استقلال مملکت و اقتصاد آن در قبضه‌ی صهیونیست‏ها است که در ایران به صورت حزب بهایی ظاهر شده است.»
امام شجاعانه به افشاگری برضد دولت «علم» پرداخت و از حمایت مادی و سیاسی دولت علم از بهاییان پرده برداشت. امام خمینی(ره) با صراحت از تسهیلاتی که دولت «علم» برای انجام کنفرانس ضداسلامی بهاییان در لندن منظورکرده بود، انتقاد کرد و افزود:
«بسیاری از پست­های حساس مملکت به دست فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت است که حقیقتاً عمال اسراییل هستند.»
ایشان در سخنرانی دیگری در همان سال فرمودند:
«این سکوت مرگ‏بار اسباب این می‏شود که زیر چکمه‌ی اسراییل به دست همین بهایی‏ها، این مملکت و نوامیس ما پایمال شود.»
به‏طور کلی از دیدگاه امام خمینی(ره) بهاییت با سازمان خود در ایران به جاسوسی برای آمریکا و اسراییل مشغول بود و در اساس برای شکستن شیعه به‏وجود آمده بود. از این رو تأکید ایشان برنابودی بهاییت در راستای مبارزه با آمریکا، اسراییل و رژیم منحوس پهلوی قابل ارزیابی است.
سرانجام رژیم که تحمل مبارزات ضداستکباری امام را نداشت مقابله با ایشان و روحانیت مبارز را در رأس برنامه­های خود قرار داد. به حوزه‌ی علمیه‌ی قم حمله کرد و در 15 خرداد 1342ه.ش. دست به کشتار یاران امام زد. جالب است که در این کشتار مسؤولین بهایی نقش اساسی داشتند. به‏عنوان نمونه در این زمان سرتیپ «پرویز خسروانی» به‏عنوان فرماندهی ژاندارمری نقش مهمی در کشتار 15/3/1342 داشته که از سوی محفل بهاییان تهران به خاطر کشتار «باقرآباد ورامین» مورد تقدیر قرار گرفته است. در نامه‌ی محفل بهاییان به خسروانی به تاریخ 20/3/1342 یعنی 5 روز پس از کشتار ورامین از او به پاس عدالت­گستری، نوع­دوستی و وطن‏پرستی تقدیر شد و در آخر نامه آمده است:
«قطعاً زحمات تیمسار را با دیده‌ی احترام و تقدیر نگریسته و تاریخ امر بهایی آن جناب را در ردیف چهره‏های درخشان حافظ مدنیت عالم انسانی ثبت و ضبط خواهد نمود.»
هنگامی که شاه و دولت طاغوت با مبارزات مهار نشدنی امام خمینی(ره) مواجه شدند ناچار در آبان 1343ه.ش. ایشان را بازداشت و به ترکیه تبعید نمودند. با تبعید ایشان، روند نفوذ بهاییان در دستگاه‏های دولتی شتاب بیش‌تری یافت و هویدای بهایی بیش از 13 سال ریاست قوه‌ی مجریه را به‏عهده گرفت و 9 وزیر بهایی و تعداد زیادی معاون وزیر و صاحب منصب بهایی در ارتش به‏کار گمارده شدند. در این دوره بهاییت سعی کرد دو هدف اساسی را با استفاده از موقعیت به‏دست آمده، تعقیب نماید.
- تلاش برای تقویت بنیه‌ی مالی فرقه و ثروتمند نمودن بهاییان ایران جهت پیشبرد تبلیغ امر بهایی؛
- تلاش برای اخذ رسمیت به‏عنوان یک اقلیت دینی از جمله اهداف بهاییت در ایران بود.
این فرقه در دهه‌های 40 و 50 به‏خصوص در سرشماری سال 1355ه.ش. که زیر نظر «شاپور راسخِ بهایی»، انجام می‏شد، سعی کرد که به هر طریق آمار بهاییان را چند برابر جلوه داده و خود را به‏عنوان بزرگ‌ترین اقلیت دینی ایران مطرح نموده و از شاه و دولت، رسمیت قانونی دریافت نماید. بهاییان در جشن‌های 2500 ساله طاق نصرت‏های زیادی درست کردند و خوش خدمتی و تملق از رژیم منحوس پهلوی را به اوج رساندند تا بتوانند به هر طریق رسمیت قانونی دریافت کنند که خوشبختانه با تلاش مراجع عالی‏قدر و مبارزات امام خمینی(ره) خنثی شد ولی هدف اول یعنی ثروتمند شدن بهاییان محقق گردید به‏نحوی که در این دوره شاهد ظهور کلان سرمایه‏دارانی مثل «هژبر یزدانی»، «ایادی»، «صنیعی»، «معنوی» و غیره می‏باشیم.
بهاییان در این دوره با کمال افتخار برای اسراییل و آمریکا جاسوسی می‏کردند و علاوه بر تبریک روز ملی اسراییل برای کمک به آنان پول جمع می‏کردند. گزارشات زیادی وجود دارد که آن‏ها ایران را بعد از اسراییل دومین سرزمین بهاییان و آن ‏را مرکز قیام و تسخیر جهان می‏دانستند. در طرح جامع بهاییت که شامل 28 هدف است در هدف شماره‌ی 24 می‏خوانیم:
«حمایت از دولت اسراییل را بر همه‌ی دولت‏های جهان ترجیح داده و ایران که نزد بهاییان مهد امرالله و از قداست ویژه‏ای برخوردار است بعد از اسراییل مرکز بهاییت و ارض موعود معرفی می‌شود که باید نصیب بهاییان شود.»
ولی انقلاب اسلامی ایران تمام محاسبات آنان را در هم ریخت. در سال 1357ه.ش. با تشدید مبارزات امام و امت، رهبران تشکیلاتی فرقه و صاحب منصبان بهایی احساس خطر نمودند و به دامن اربابان یهودی و غربی خود پناه بردند. «عبدالکریم ایادی» قبل از شاه از ایران خارج شد. امام خمینی(ره) در فرانسه طی مصاحبه‏ای بهاییت را یک حزب جاسوس خواند که در ایران بعد از انقلاب فاقد رسمیت خواهد بود. با پیروزی انقلاب اسلامی این فرقه به یک‏باره تمام پشتوانه‌ی سابق خود و دست‌آوردهایی را که در زمان رضاخان و پسرش کسب کرده بودند، از دست داد و تمام آمال و آرزوهای شیطانی آنان نقش برآب شد به نحوی که در گزارش سفارت آمریکا به وزرات خارجه‏اش در ژوئن 1979م. آمده است:
«یکی از رؤسای محفل بهاییان در ایران به ما گفت جامعه‌ی بهایی ایران احساس می‏کند از جهات اداری و اجتماعی و مالی در حال مرگ است و با بدترین بحران در تاریخ خود مواجه شده است. پس از این ضربه جانانه که حاصل قیام امام خمینی(ره) و پیروزی انقلاب اسلامی بود عده‌ی زیادی از بهاییان اعتقاد خود را به این مسلک پوشالی و منحرف از دست داده و دسته جمعی مسلمان شدند. ولی استعمار خارجی که سال‏ها برای تفرقه و فرقه‏سازی کار کرده بود، دست از توطئه برنداشت و آنان را تقویت نمود.»(*)

پی نوشت ها:

[1] ـ نخستین باشگاه روتاری در سال 1905م. توسط یک حقوقدان به نام «پل هریس» در شیکاگو به وجود آمد. پل هریس به همراه سه تن از بازرگانان شیکاگو به نام‌های «سیلوسترایل»، «پیرام شوری» و «گوستاو لوپر» اولین جلسه‌ی­ رسمی روتاری را در روز 23 فوریه­ی سال 1905م. تشکیل دادند و موجودیت تشکیلاتی به نام کلوپ روتاری را اعلام داشتند. روتاری بنا به تعریف مؤسسان آن به مفهوم چرخ­های دوّار یک کارخانه‌ی­ به هم پیوسته است که با چرخش هر دنده، چرخ دنده‌ی دیگر نیز به حرکت در می‌آید و در نتیجه کل سیستم متحرک می‌شود. با این تعبیر کلوپ روتاری بین‌المللی به دنبال ایجاد یک نظام به هم پیوسته و متشکل جهانی است که با اراده و حرکت دندانه­های کلوپ مادر تمام این سیستم جهانی در جهت منافع غرب به حرکت در می­آید.
[2] . متأسفانه در 13 مهر 1390 روزنامه‌ی «تماشا» در ویژه‌نامه‏اش از فریدون فروغی این خواننده‌ی بدنام بهایی در صفحه‌ی اول و در متن با 2 صفحه مطلب تجلیل نمود هم‌چنین هفته نامه‌ی «ستاره صبح» در تاریخ 16/7/90 در ستونی او را «ستاره آسمان موسیقی ایران» نامید.
[3] ـ نگارنده در سال 1369 شمسی طی گفت‌وگویی که با سرهنگ بازنشسته‌ی شهربانی مرحوم سرهنگ قراگوزلو در تهران داشتم در مورد ازدواج این دو بهایی فاسد، چنین می‌گفت: «در ان روز تعدادی از امرا و افسران ارشد شهربانی از جمله من به جشن ازدواج این دو دعوت شدیم که به خاطر تنفر شدید از این حادثه در مراسم مذکور شرکت نکردیم و اکثراً توبیخ شدیم.»
* سید حبیب الله تدینی؛ کارشناس ارشد فرق و ادیان الهی/
منبع : برهان
ا

+ نوشته شده در  ساعت 19:55  توسط صادق  | 

اخیرا مطلع شدیم که نویسنده سلسله مقالات حکومت پهلوی و آئین بهائی به دیار باقی شتافته اند . مرحوم احمد الهیاری ظاهرا تاثیر این اقدام خداپسندانه را پیش بینی کرده بودند که در ابتدای مقدمه خود به آن اشاره کرده اند:

...................افشاي آنچه را كه در آن سال ها و از نزديك به صورت روزمره شاهد بوده ام بر خود فرض دانسته و وظيفه خود مي دانم تا مردم، به خصوص آيندگان را از آنچه در روزگار اقتدار خاندان پهلوي از سوي بهائيان بر اين مردم و آب و خاك رفت، آگاه كنم؛ تا در فرداي اين سرزمين، نويسندگان تاريخ، آنچه را كه از رهگذر سلطه غير رسمي بهائيان بر سر مردم ما آمد، از خاطر نبرند و در تدوين تاريخ اجتماعي ايران در عصر پهلوي، يك سند و يك كتاب متكي بر مشاهدات مستقيم يك روزنامه نگار را در اختيار داشته باشند.
ترديدي ندارم كه از نخستين روز انتشار اين كتاب، كليه مجريان و برنامه سازان تلويزيون هاي ماهواره اي خارج و يا روشنفكران گريخته از كشور عليه من موضع خواهند گرفت و ضمن ترور شخصيت، به نفي گذشته ام نيز خواهند پرداخت. اما من را ديگر از اين موضع گيري هاي خصمانه هراسي نيست. زيرا به اين يقين رسيده ام كه دشنام هاي آنان، موجب بخشايش گناهان من و نزديكي بيشتر من به خداوند خواهد شد. جريان كاذب روشنفكري، من را سال هاي سال از خدا دور كرده بود و چه سعادتمندم كه در اين سال هاي آخر عمر از ضلالت و گمراهي بيرون آمده ام و مي كوشم تا خود را به سرچشمه رستگاري برسانم. آري، من را ديگر از جوسازي هاي ضدانقلاب و مزدبگيران و جيره خواران حزب استعمار ساخته بهائيت و راديو تلويزيون ها و روزنامه و مجلات و ساير رسانه هاي وابسته به آنان، هراسي نيست و يقين دارم كه آنها در اين گونه خرابكاري ذهني توفيق نخواهند يافت......

بهرحال اگر ایشان هیچ کار مفیدی در طول عمر خود نکرده بودند چه بسا که همین حرکت ایشان در دفاع از حریم ولایت حضرت ولی عصر بهترین خیر و نیکی دنیوی و ذخیره ای برای اخرت ایشان  باشد . به امید اینکه دیگر نویسندگان نیز از مرحوم الهیاری تاسی جسته و قلم خود را در جهت رضایت الهی بکار گیرند.خداوند ایشان را مورد لطف و مرحمت خویش قرار دهد .انشاالله.

جهت استفاده بهتر و دسترسی سریع مجموعه مقالات بصورت لینک مستقیم تهیه و در اختیار خوانندگان عزیز قرار داده ایم.

 

۱-بهائیت نضج می گیرد.                                  ۲-كليدارزاق عمومي دردست بهائيان 

۳-رضاخان و ممنوعيت تبليغ ضد بهائيت              ۴-تجميع اموال بهائيان 

۵-تشكيل شركت امنا در واشنگتن                     ۶-فرار از ماليات با هماهنگي دولت 

۷-رخنه درفرهنگ                                            ۸-استقبال از كشف حجاب 

۹-سفيرالسفراي ايران يك بهايي بود                  ۱۰-كشف حجاب، روز ملي جوانان بهايي    

۱۱-تبليغ علني در دانشگاه و تلويزيون             ۱۲-ساماندهي سانسور و تعديل نويسندگان راديكال

۱۳-دام حديقه بهائيان در عصر پهلوي ها             ۱۴-ستار لقايي و تعيين خط مشي براي مطبوعات  

۱۵-انتشار ويروس بهائيت در حوزه فرهنگ           ۱۶-از شهره آغداشلو تا شيرين عبادي 

۱۷-ريزه خواري ازجشن هاي2500ساله               ۱۸-تلويزيون بهايي زده 

۱۹-از شوي تلويزيوني تا تهييج كوي دانشگاه       ۲۰-محلّل» نماد هنر بهائيان 

۲۱-امضاي بهائيان پاي كاپيتولاسيون                 ۲۲-دولت بهائيان!

۲۳-بهائيان در ساواك                                      ۲۴-ايادي سلطنت مي كرد يا محمدرضا؟

۲۵--«عكا» قبله بهائيان                                  ۲۶-به نام شاه به كام خسرواني 

۲۷-پادشاه انگليس و اعطاي لقب «سر» به عبدالبها   ۲۸-كارنامه غارتگران بهايي

۲۹-ارسال امواج بهائيت از فراز تپه هاي عباس آباد     ۳۰-فرار از حقوق گمرك به زور لايحه و دستور شاه 

۳۱-روابط مافيايي در هرم حاكميت پهلوي              ۳۲-تراكم سرمايه در دستان هژبر بهايي

۳۳-داستان زمین خواری بهائیان                          ۳۴-تجاوز به اراضي؛ از داوديه تا قلعه مرغي

۳۵-استفاده ابزاری از زنان                               ۳۶-  تخريب حضيره القدس به خواست مردم و مرجعيت 

۳۷-كابينه لبريز ازبهاييان                                  ۳۸-احتضار بهائيت ؛ وقوع انقلاب

۳۹-پيام بوش(پدر) به بزرگداشت بهاء                  ۴۰-عماد باقي وتاريخ نويسي به نفع بابيت 

+ نوشته شده در  ساعت 8:33  توسط صادق  | 

 

در مجموع با توجه به جهت گيري ها و نوع برخوردها مي توان آمريكا، آلمان، اتحاديه اروپا، سوئد، استراليا، سوئيس، كانادا و انگليس را به عنوان حاميان اصلي بهائيان معرفي كرد و اتريش را پايگاه بهائيان دانست. علاوه بر اينها راديو بي بي سي، راديو فرانسه، راديو آمريكا، راديو اسرائيل نيز با تمام امكانات در اختيار اين فرقه صهيونيستي هستند و سعي مي كنند اين فرقه ضاله در رسانه ها به عنوان يك مذهب معرفي شود.
آمريكا بهائيت را يك «دين» نام مي نهد، آن هم يك دين جهاني! و براي جا انداختن اين طرز تفكر به همراه كشورهاي اروپايي اقدام به چاپ تمبرهايي با عنوان معرفي اديان الهي كرد كه يكي از آنها معرفي بهائيت به عنوان دين بود.
همچنين وقتي بعضي از ايرانيان به صورت غير قانوني و به منظور يافتن كار يا ادامه تحصيل و يا زندگي در اروپا و آمريكا به كشور تركيه و يا پاكستان مي روند و از آنجا براي گرفتن اجازه اقامت و يا مسافرت به آمريكا به نمايندگي آمريكا در پاكستان و تركيه مراجعه مي كنند، به صراحت به آنان اعلام مي شود كه در صورتي اجازه مسافرت يا اقامت براي شما صادر مي شود كه از دين اسلام روي برگردانيد و بهايي شويد و گواهي رسمي از مركز بهائيان پاكستان و تركيه ارائه كنيد!(191)
ردپاي بهائيان را در دولت آمريكا نيز به وضوح مي توان مشاهده كرد. فيروز كاظم زاده دبير اجرايي محفل ملي بهائيان - كه در سال 1924 در مسكو از پدري ايراني، متولد شد - در سال 1994 به آمريكا رفت و در پست هايي مانند مشاور دولت آمريكا و استاد دانشگاه هاي «هاروارد» و «ييل» مشغول به كار شد. او استاد امور شوروي سابق و اروپاي شرقي در دانشگاه ييل آمريكا بود.
پس از فروپاشي نظام كمونيستي شوروي، كشورهاي تازه استقلال يافته و همچنين ديگر كشورهايي كه نظامشان كمونيستي بود به عنوان بهترين طعمه براي استكبار مطرح شدند. مردم اين كشورها كه سال ها در اختناق به سر برده بودند و هنوز زمينه هاي مذهبي خود را داشتند با برآمدن هر ندا و صدايي در مورد مذهب به آن جذب مي شدند و اين بهترين فرصت براي انحراف مردم ستمديده بود. آمريكا، انگليس و. . . با پول هاي بادآورده حاصل از غارت سرمايه هاي ديگر كشورها و اغلب مسلمانان، در همه جا شروع به تبليغ وهابيت و بهائيت نمودند كه از آن جمله مي توان به آذربايجان، قرقيزستان، تاجيكستان و آلباني، اشاره كرد. آنها با فرستادن ميسيونرهاي بهايي و پخش پول، كتاب، بورس تحصيلي و. . . ميان مردم و خريدن برخي مسؤولان بلندپايه و نشريات خائن آنان توانستند بخشي از اهداف فرقه ضاله را در آنجا ترويج كنند و عده اي از مردم آنجا را از اسلام حقيقي دور نگه دارند.
آنها در آلباني با تدوين كتب درسي جديد ملي در زمينه تربيت اجتماعي و اخلاقي كه با نفوذ متخصصين مؤسسه «امور توسعه و تربيت بين المللي»(192) به عنوان مشاور در مؤسسه تحقيقات نظارت آموزشگاهي آلباني همراه، است سعي در تغيير و تحول در روحيات آلبانيايي ها دارند و به همين منظور مجله اي براي كودكان 3 تا 7 سال چاپ كردند. كاري گريلو، رئيس مؤسسه نظارت آموزشگاهي آلباني، مي گويد:
«مؤسسه در پي تلاشي است كه چگونه اصول بهائيت در چهارچوب برنامه كاري جديد تربيت اخلاقي ملي گنجانده شود. »(193)
فرزام اربابي كارشناس مؤسسه امور توسعه و تربيت بين المللي نيز مي گويد:
«معلمين و تحصيلكرده هاي كشور آلباني كه در سمينارهاي مؤسسه امور توسعه و تربيت بين المللي شركت جسته بودند به طور كاملاً آشكار در ارتباط با اهميت گنجاندن بعضي از اصول اخلاقي دين بهايي در هر گونه برنامه اخلاقي آموزشي مردم آلباني صحبت به ميان مي آوردند. »(194)
فعاليت هاي خارج از اصول اعضاي فرقه ضاله بهائيت در قزاقستان نيز به حدي بود كه اسقف اعظم شهر آلماتي از فعاليت بهائيان تحت حمايت رژيم صهيونيستي كه در اين كشورها سفارتخانه اي فعال دارند نگران شد و در مصاحبه اي گفت:
«فرقه هاي مشكوك خيلي ثروتمند هستند، با اهداي وسايل زندگي، ماشين و خانه به هوادارانشان افكار خود را تبليغ مي كنند. آنها روي گرداندن از والدين، پايبندي به سازمان و حتي فداكردن خود براي سازمان را تبليغ مي كنند. »(195)
بهائيان كه سال ها مشرق الاذكارشان در عشق آباد تركمنستان توسط كمونيست ها به موزه تبديل شده بود، پس از فروپاشي شوروي، مجدداً مشرق الاذكار را بازگشايي كردند و با نفوذ بهائيان معروفي چون احسان يارشاطر در دولت به فعاليت هاي تخريبي خود ادامه مي دهند. احسان يارشاطر به عنوان مشاور فرهنگي رئيس جمهور تركمنستان در اين كشور فعاليت مي كند(196) و اين در حالي است كه رئيس بزرگترين كتابخانه اين كشور نيز بهايي است. (197)
بهائيان گريخته از ايران با حربه پول سعي در جذب و جلب و سازماندهي يك جبهه مخالف عليه جمهوري اسلامي را دارند. آنها از طريق دادن وام، كمك براي گرفتن پناهندگي و ديگر تمهيدات سعي در جذب برخي از عناصر ساده انديش دارند. آنان شبكه هاي خبري، ماهواره اي وابسته به صهيونيسم را دراختيار گرفته اند و به زعم خود مي كوشند تا از بهائيان يك چهره مظلوم كه در جمهوري اسلامي مورد آزار و تعدي هستند، ارائه كنند.
و البته ناگفته نماند كه طي سال هاي 84-1375 به مدد سياست تسامح و تساهل و تغافل مسئولان ذي ربط جمهوري اسلامي ايران، حتي در تاريخ نگاري براي دانش آموزان كشور نيز دست كاري شد. به طوري كه در حركتي مشكوك عمادالدين باقي در سايه تحولات وزارت آموزش و پرورش و وزارت ارشاد دولت آقاي خاتمي موفق شد به عنوان نويسنده تاريخ معاصر، قسمت مربوط به «فرقه سازي استعمار» كه تاريخچه بابيت در نيم ستون بود را حذف كند. البته تحريف وقايع تاريخي بخش مهمي از حيات اين فرقه استعماري را تشكيل مي دهد، به عنوان مثال در تاريخ نگاري دوران احمدشاه و پهلوي درباره نقش مثبت ميرزانصراله خان بهشتي(ملك المتكلمين) و سيدجمال واعظ (پدر محمدعلي جمالزاده) در انقلاب مشروطه اغراق فراوان صورت گرفته و اين در حالي است كه اين دو شخصيت ازلي نقشي كاملاً مخرب و منفي داشتند. درباره اين دو، به عنوان سخنگويان و وعاظ انقلابي مشروطه، تبليغات و بزرگنمايي فراوان صورت گرفته در حالي كه نسل كتابخوان ما حتي نامي از حاج شيخ محمد واعظ سلطان المحققين و حاج شيخ مهدي سلطان المتكلمين، دو واعظ بزرگ و انقلابي و بسيار مؤثر دوران مشروطه و مورد اعتماد مراجع عتبات، نشنيده است و متأسفانه در تواريخ مشروطه حتي برخي از نطق هاي سلطان المتكلمين به نام ملك المتكلمين بابي ثبت شده است.
همچنين در سررسيد سالنامه زنان كه از سوي «دفتر نشر و توسعه» تهران به كوشش نوشين احمدي خراساني در سال 1380 به چاپ رسيد، بيوگرافي مختصر طاهره قره العين و رستمه از سران شورش بابي ها در 1299 قمري و برخي ديگر از زنان فرقه ضاله بهايي كارگزار رژيم طاغوت درج و چاپ شده و سعي شده است براي اين افراد در كنار ساير زنان برجسته اديب و هنرمند وجهه اي ملي و بين المللي كسب شود. (198)
از ديگر فعاليت هاي بهائيان كه در دوران تساهل و تغافل فرهنگي و سياسي در جمهوري اسلامي ايران صورت گرفت، مصاحبه كريستين امانپور(199) - خبرنگار جاسوس و بهايي زاده - با آقاي محمد خاتمي رئيس جمهور وقت و مطرح كردن فريدون فروغي مبتذل خوان و ترانه سراي بهايي در قالب انتشار كتب و كاست هاي او بوده است.
و در سايه همين ديدگاه فرهنگي بيمار دوران تساهل، گروه هنري تريون وابسته به بهائيان از يازدهم تا چهاردهم آبان 1379 در محل تالار سوره اصفهان متعلق به حوزه هنري اقدام به برگزاري كنسرت كردند. (200)
من به اين دليل كه در خارج از كشور اقامت طولاني نداشته ام، از جزئيات و چگونگي فعاليت بهائيان عليه جمهوري اسلامي اطلاع كافي ندارم. به همين سبب شايسته است تا ايرانيان مسلمان خارج از كشور تجارب و اطلاعات خود در اين مورد را به رشته تحرير درآورند و مردم را از عملكرد خائنانه آنها آگاه كنند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
191- روزنامه جمهوري اسلامي، مورخه 1382.12.25، ص .12
192- هر دو مؤسسه «امور توسعه و تربيت بين المللي» ديناچ سوئيس و آكادمي كاندج با حمايت مالي و مديريت اجرايي بهايي اداره مي شود. ايرج آيمن رئيس مؤسسه امور توسعه و تربيت بين المللي است و فرزام ارباب كارشناس مؤسسه و پرن وراي كلماني بازرس كل آموزش پيش دبستاني، در تأسيس مؤسسه نقش كليدي ايفا كرده اند.
193- فعاليت بهائيان در كشور آلباني، ترجمه دكتر مهدي كافي، بي تا، بي نا.
194 -همان.
195- خبرگزاري ج. ا. ا، بولتن «ايران در رسانه هاي بيگانه»، ش 299، مورخه .1374.10.23
196- حاميان شيطان، پيشينه عملكرد بهائيت و تكاپوي آن در جهان معاصر برضد اسلام و ايران، بي نا، 1384، ص .12
197- همان.
198- خبرنامه داخلي، شماره .3363د، مورخه .1380.3.16
199 -كريستين امانپور، خبرنگار شبكه تلويزيوني «سي. ان. ان» آمريكا، يك بهايي است. پدرش كه از اهالي منطقه سروستان فارس بود به «كاپيتان امانپور» شهرت داشت. براساس گزارش خبرگزاري فارس به نقل از عبدا لله شهبازي، محقق و مورخ تاريخ معاصر، پدر كريستين در زمان رضاخان، با بهره گيري از نفوذ دوستان و آشنايان خود به استخدام دولت در مي آيد. در دوران جنگ جهاني دوم به دليل قحطي و كمبود شديد غله، مأمور خريد گندم از كشاورزان مي گردد. براساس مدارك موجود، او در اين مأموريت با صداقت عمل نمي كند و با دريافت رشوه به برخي از گندمكاران اجازه مي دهد تا گندم خود را احتكار كنند و در بازار آزاد به چند برابر قيمت به فروش برسانند. كاپيتان امانپور بزودي واز رهگذر دريافت همين رشوه ها ثروت فراواني به چنگ مي آورد و با بخشي از آن يكي از تپه هاي واقع در حوالي خيابان فرشته به نام «امانيه» را خريداري مي كند، اما بزودي رشوه گيري وي افشا مي شود و او با كيفرخواست صادره روانه زندان مي گردد. اما مدت زيادي در زندان نمي ماند و به مدد بهائيان با نفوذ از زندان رهايي مي يابد و به خارج از كشور مي رود و در كشور مصر سكني مي گزيند و به جاسوسي براي رژيم اشغالگر قدس مي پردازد. كاپيتان امانپور كه قبل از خروج از ايران همسرش را طلاق داده بود در خارج از كشور با يك زن انگليسي ازدواج مي كند كه «كريستين» و يك دختر ديگر به نام «ليزي» محصول اين ازدواج هستند. «ليزي» خواهر كريستين امانپور به كار تهيه كنندگي فيلم اشتغال دارد و با شبكه جهاني تلويزيوني انگليس همكاري مي كند. «ليزي» پس از مدتي تصميم به تحصيلات دانشگاهي گرفت و در دانشگاه «رودآيلند» آمريكا ثبت نام كرد، اما بزودي پشيمان شد، ولي چون شهريه دانشگاه را پرداخت كرده بود و نمي توانست آن را پس بگيرد، خواهر خود كريستين امانپور را به جاي خود به اين دانشگاه فرستاد. كريستين امانپور در آمريكا به روزنامه نگاري روي آورد و در سال 1983 به عنوان خبرنگار شبكه خبري تلويزيون «سي. ان. ان» استخدام شد. وي در زمان جنگ بوسني به اين سرزمين رفت و از صحنه هاي نبرد گزارش هاي زنده اي براي تماشاگران اين تلويزيون ارسال داشت. همين امر موجب شهرت كريستين امانپور شد. او در سال 1998 با جيمز روبين سخنگوي وقت وزارت امور خارجه آمريكا ازدواج كرد.
200- بولتن اخبار روزانه، ش .3264د، مورخه 6.1379.9.

+ نوشته شده در  ساعت 18:54  توسط صادق  | 

 

طي اين سالها بهائيان گريخته از ايران از هر فرصتي براي واردكردن ضربه به نظام اسلامي و به شكست كشاندن آن استفاده كردند و در اين راه سرمايه گذاري هاي كلاني كردند.
به طور كلي جمعي از بهائيان تا سال 1362 به طور كاملاً مخفيانه به فعاليت تشكيلاتي خود در ايران ادامه مي دادند. اما پس از اينكه در اين سال با دستگيري تعدادي از آنان و افشاي عملكرد جاسوسي آنان براي بيگانگان، دادستاني كل كشور به طور رسمي هرگونه فعاليت حزبي، تشكيلاتي بهائيت در ايران را ممنوع اعلام كرد، «محفل روحاني ملي بهائيان ايران» كه جامعه بهائيان ايران را تحت پوشش تشكيلاتي داشت، با انتشار اعلاميه هشت صفحه اي علي الظاهر اعلام انحلال نمود.
اما اين اعلام انحلال تنها برروي كاغذ و با هدف فريب افكارعمومي انجام شد. زيرا از آن زمان تاكنون فرقه ضاله بهائيت با حمايت محافل غربي از بيرون و درون به طور مداوم در انديشه ضربه زدن به جمهوري اسلامي است. سران اين فرقه به پخش شايعات روي آوردند و از ايران به مجامع جهاني شكايت بردندو دولت هاي غربي با به كار گرفتن رسانه هاي خود با آنها همصدايي كرد و افرادي چون گاليندوپل و كاپيتورن به عنوان نمايندگان «حقوق بشر» سازمان ملل متحد اعلام داشتند كه بهائيان در ايران مورد آزار قرار مي گيرند. آنان اعدام چند نفر مجرم بهايي نظير هويدا در آغاز انقلاب را مستمسك قرار دادند؛ اما هرگز به مخاطبين خود وافكارعمومي جهان نگفتند كه بهائياني در ايران بازداشت يا اعدام شدند كه جنايات و فعاليت جاسوسي آنها و نيز تلاش آنان براي حيف و ميل اموال مسلمين و سرازيركردن بيت المال به جيب صهيونيست ها محرز شده بود.
البته تمام اين مظلوم نمايي ها در حالي است كه به اعتراف خود آمريكايي ها در اسناد به دست آمده، در دوران انقلاب كه اوج هرج و مرج و مخالف آزاري در هر انقلابي است، مردم مسلمان با وجود اطلاع از بسياري جنايت ها و فسادهاي بهائيان هيچ تعرّضي به آنها نداشته اند:
«تاريخ 28 نوامبر 1978
از: سفارت آمريكا تهران
به: وزارت امورخارجه واشنگتن دي - سي - فوري
موضوع: موقعيّت بهايي ها
¤. . . در حال حاضر هنوز خشونت هاي خياباني عليه فرقه بهايي ها نشان داده نشده است. پرستشگاه بهايي ها به هنگام آشوب هاي اخير تحت محافظت گاردهاي نظامي بود، ليكن تا آنجا كه ما مي دانيم در ماه هاي اخير عليه آن حمله اي صورت نگرفته است.
¤. . . بهايي ها در حال ترك ايران هستند. . .
¤ ضريب پيچيده اي كه در شرايط حاضر وجود دارد اين واقعيت است كه بعضي از بهايي ها در چند سال گذشته در اعمالي دست داشته اند كه به نظر آنها (مخالفين مسلمان - م ]مترجم[) جنايت ها و فساد خوانده مي شود. . .
سوليوان»(172)
به گفته عبدالبهاء، نيويورك براي بهائيان شهر ميثاق است و مقامات بالاي آمريكا همواره پشتيبان بهائيان بوده اند. پس از انقلاب اسلامي نيز، آمريكا پناهگاه رسمي و جولانگاه شديد و آشكار اين فرقه به عنوان آلترناتيو تشيع در ايران!! گرديد، به نحوي كه آيت ا لله مصباح يزدي در بازگشت از سفر آمريكا در دهه 60 در سخنراني خود در مؤسسه باقرالعلوم (عليه السلام) قم گفتند:
«آن ايام در آمريكا كنفرانسي راجع به تشيع و انقلاب اسلامي ايران برگزار شده بود كه همه گردانندگان آن، حتي خدمتگزاران و چاي دهندگانش، بهايي بودند. »(173)
جالب توجه آنكه فردي همچون ستاره ثابتي، بهايي زاده فمينيستي كه در روزنامه هاي آمريكا با هويت ايراني مطالب فمينيستي و ضداسلامي مي نويسد و بالأخره معلوم نيست كه خود را آمريكايي مي داند يا ايراني، در سخنراني كه در جمع آمريكايي هاي ايراني و افغاني تبار در اوهايو داشت، بارها واژه هاي (ما ملت آمريكا) و (ما آمريكايي ها) را به كار مي برد و آنجا كه همه مردم جهان بر ضدآمريكا و جنايت هايش واكنش نشان مي دهند، او با فحّاشي و جملات خلاف اخلاق و عفت كلام به مسئولان نظام اسلامي و دانشمندان ديني حمله مي كند. ثابتي در بخشي از سخنان خود مي گويد:
«ما آمريكايي هاي ]!![ مطلع از فرهنگ فارسي دري مسئوليت بزرگي براي مقابله با تحريكات ضدمنافع ملتمان ]!![ از ناحيه ارتجاع حاكم بر ايران و افكار مشابه آنان در منطقه داريم. »(174)
جرج بوش رئيس جمهور وقت آمريكا در سال 1371، به مناسبت صدمين سالگرد مرگ بهأ پيامي مبني بر حمايت از بهائيان به دومين كنگره جهاني بهائيت فرستاد. (175) در اين پيام نام ايران در «فهرست سياه» لطمه زدن به حقوق بهائيان قرار گرفت. (176)
همچنين در سال 1373 بيل كلينتون - رئيس جمهور وقت آمريكا - گفت:
«ايالات متحده مي كوشد يك همكاري بين المللي براي زير فشار قرار دادن حكومت اسلامي ايران به منظور رعايت حقوق اقليت هاي مذهبي به وجود آورد. »(177)
و در همان سال گاليندوپل - گزارشگر ويژه سازمان ملل - در گزارش جانبدارانه خود خواستار توقف سركوب جامعه مذهبي!! بهايي در ايران شد. (178)
در سال 1374 نيز كشورهاي غربي با حمايت قاطع خود از بهائيت در پيش نويس قطعنامه حقوق بشر سازمان ملل عليه ايران(179)، بار ديگر به منافع حاصل از وجود جاسوسان خود در كسوت بهايي اعتراف كردند.
در سال 1375 مجلس نمايندگان آمريكا قطعنامه اي را تصويب كرد و در آن از دولت ايران خواست كه از اعمال تبعيض عليه بهائيان ايران خودداري كند. در نامه نمايندگان آمريكا تأكيد شده بود:
«بهائيان ايران عاملي مهم در هر گونه روابط آينده آن كشور با ايالات متحده است. »(180)
همچنين برايان كسيدي، نماينده انگليسي پارلمان اروپا كه با سعه صدر برخي مسئولان به ايران آمده بود، پس از بازديد از ايران و بازگشت به لندن، از رفتار با بهائيان انتقاد كرد و حمايت بين المللي از بهائيان جاسوس در ايران را به نمايش گذاشت. (181)
علاوه بر آن موريس كاپيتورن - نماينده كميسيون حقوق بشر - نيز در جريان بازديد از ايران مدعي نقض حقوق بهائيان در ايران شد. (182)
در حال حاضر، 400 پايگاه اينترنتي در جهان به تبليغ مسلك بهائيت مشغولند كه بعضاً در پوشش عنوان مقدس «مهدويت» با ارائه اطلاعات وارونه و غلط درباره امام زمان «سلام ا لله عليه» جستجوگران ناآگاه را به بيراهه مي كشانند. (183)
و البته اين در حالي است كه شوراي فقه اسلامي در پنجمين اجلاس كنفرانس سران اسلامي سال 1987 ميلادي (1365 شمسي) كه در كويت برگزار شد، ضمن بررسي همه جانبه ادعاهاي باب و بهأ و اظهارات كفرآميز آنها، فرقه ضاله بهائيت را تكفير كرد و نظر خود را درباره اين فرقه ضاله چنين بيان نمود:
«واجب است گروههاي اسلامي در تمامي نقاط جهان، خطر اين گروه و جريان الحادي را كه دستيابي به اسلام را در ابعاد اعتقادات، احكام شريعت و حيات طيبه اسلامي مورد هجمه قرار داده است با تمام امكانات خود از بين ببرند. و مقرر مي دارد:
آنچه را كه بهاءا لله ادعا كرده از رسالت و نزول وحي و. . . تغييراتي را كه به وجود آورده و در فروع دين به تواتر ثابت شده است، انكار ضروريات و مسلمات دين به شمار مي رود و منكر اين ضروريات به اجماع همه مسلمانان، مشمول احكام كفار مي شود. »(184)
بهائيان به كمك صهيونيسم جهاني، در سال 1380 باغ مقدس! خود را در حيفا با حداقل 250 ميليون دلار هزينه افتتاح كردند كه مسئول اجرايي اين پروژه، فريبرز صهبا، مجري پروژه معبد عظيم بهائيان در هند بود. (185)
بهائيان پس از ناكامي در ايران، معبد بسيار بزرگي در پايتخت هندوستان، دهلي نو، با عنوان نيلوفر آبي ساخته اند كه آريل شارون نخست وزير سابق و خون آشام اسرائيل، در ديدار پنج روزه خود از هند در شهريور 1382(186) از آن بازديد كرد. (187)
لازم به يادآوري است حزب سبزهاي آلمان نيز جزو حاميان بهائيان ايران هستند. (188) آلماني ها كه آنان نيز از حاميان اصلي بهائيان هستند پس از صدور فتواي حضرت امام(ره) عليه سلمان رشدي كه روابط ايران با آلمان و ديگر كشورهاي غربي تيره شده بود، بهبود وضع بهائيان ايران را پيش شرط آلمان براي عادي سازي روابط با ايران قرار دادند. (189) در جريان اين تنش سياسي، با ابتكار و دورانديشي رهبر فرزانه انقلاب حضرت آيت ا لله خامنه اي «مدظله العالي» غربي ها و از آن جمله آلماني ها دست از پا درازتر با سرافكندگي مجدداً- آن گونه كه عزّت مسلمين است و نه آن گونه كه آنها مي خواستند - روابط خود را با ايران برقرار نمودند.
در بسياري از آمارها كه غربي ها طي سال هاي اخير مي دهند با ارائه آماري مضحك تعداد بهائيان ايران را حتي از تعداد مسيحيان و يهوديان و زرتشتي ها بيشتر مي دانند و مدعي هستند جامعه بهايي ايران بزرگ ترين اقليت مذهبي غير مسلمان در ايران است. (190)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
172- اسناد لانه جاسوسي، شماره 37، مسلك هاي سياسي استعمار، سند شماره 2، صص 10و.9
173- حاميان شيطان، پيشينه عملكرد بهائيت و تكاپوي آن در جهان معاصر بر ضداسلام و ايران، بي نا، 1384، ص .8
174- همان، ص 28، به نقل از سايت پينك فلاور، .1381.7.14
175- خبرگزاري آسوشيتدپرس، مورخه .1371.9.3
176- نيمروز، شماره 575، .1378.11.29
177- راديو اسرائيل، مورخه .1373.7.21
178- گزارش گاليندوپل به سازمان ملل، مورخه .1373.12.1
179- خبرگزاري جمهوري اسلامي، مورخه .1374.9.17
180- همان، به نقل از بخش فارسي راديو آمريكا، مورخه .1375.1.10
181- همان، مورخه .1375.3.30
182- همان، مورخه .1375.8.19
183- حاميان شيطان، پيشينه عملكرد بهائيت و تكاپوي آن در جهان معاصر بر ضد اسلام و ايران، 1384، بي نا، ص .14
184- تسخيري، محمدعلي، تقارير عن المؤتمرات الدوليه، محورالاول مع مؤتمرات مجمع الفقه الاسلامي، دار احيأ التراث العربي، الطبعه الاولي، 1424 ه-، 2003 ميلادي، صص 327-.326
185- كيهان لندن، شماره 859، مورخه .1380.3.16
186- گفته مي شود كه در اين ديدار شارون با دولت وقت هند كه از سازمان ها و احزاب افراطي و ضداسلام هند و مثل B. J. P تشكيل شده بود، بر سر امكان حمله موشكي اسرائيل به نيروگاه اتمي بوشهر از هند به توافق رسيد.
187- حاميان شيطان، پيشينه عملكرد بهائيت و تكاپوي آن در جهان معاصر برضد اسلام و ايران، بي نا، 1384، ص .13
188- خبرگزاري جمهوري اسلامي، مورخه .1375.9.2
189- همان، مورخه .1376.3.24
190- بخش فارسي راديو فرانسه، مورخه .1375.11.14

+ نوشته شده در  ساعت 18:50  توسط صادق  | 


رژيم پهلوي در سال 1357 با هدف پاك نمودن اذهان مردم از شائبه همراهي و همگامي رژيم با فرقه ضاله بهائيت برخي اقدامات و رفرم ها را انجام داد. در همين رابطه ساواك در گزارش شماره 312.5460 مورخه
1357.5.18 مي نويسد:
]بولتن ويژه[
«ملت ايران به بركت رهبري هاي داهيانه فرمانده عاليقدر خود، در اندك زماني توانسته مقامي شايان در خانواده ملل به دست آورد و از نظر اوضاع داخلي و اجتماعي، كشور ايران از نمونه هاي برجسته سرعت رشد و پيشرفت در زماني كوتاه و در ابعادي چنين گسترده است. (165)
. . . ملت حق شناس ايران كه اعليحضرت همايون شاهنشاه آريامهر همواره در فرمايشات ملوكانه بر شاهدوستي و ميهن پرستي آن تأكيد فرموده اند، از نعمات و بركات رهنمودهاي رهبر توانا و خردمند خويش به تنعم رسيده و شالوده هاي مادي و معنوي زندگي تازه يافته خود را بر دستاوردهاي غني انقلاب شاه و ملت قرار داده است. آنچه كه مردم مسلمان شيعه ايران را ضمن پايبندي به اصول بنيادي انقلاب، دچار نوعي نگراني و اضطراب نموده، باقي ماندن اصول انقلابي بر «19» اصل است و اين امر سبب نوع برداشت از عدد 19 توسط فرقه بهايي و تقدس عدد مذكور نزد پيروان اين فرقه است.
بهائيان عدد «19» را فوق العاده مقدس مي دارند و دو انگيزه بر اين تقدس قائلند: اول آنكه پس از اعلام دعاوي سيد علي محمد باب پيروان ظهور «امام زمان» و انتشار اعلاميه اش در اين مورد، به روايتي 9 و به روايت ديگر 19 نفر از جمله اولين گروندگان به او بودند. به همين جهت ضمن اينكه اعضأ بيت العدل اعظم و «محافل ملي» بهائيان از 19 نفر تشكيل مي گردد، آنها ماه روزه را 19 روز برگزار مي كنند و هر 19 روز يك بار ضيافت 19 روزه تشكيل مي دهند. مورد دوم در اين زمينه آن است كه در محاسبه، عدد 19 با حروف كلمه «وحدت» به حساب ابجد، برابر است و بر اين مبنأ بهائيان عقيده دارند كه جهان اسلام به صورت يك واحد تحت حكومت و سيطره بهائيان در خواهد آمد و به اين لحاظ نيز در كتب و تبليغات و آداب خود به اين عدد اهميت فراوان مي دهند.
. . . از اينكه يكي از اساسي ترين نهادهاي تاريخي و ملي ايران، يعني اصول انقلاب شاه و ملت به عنوان بزرگ ترين و عميق ترين «انديشه و عمل» شاهنشاه ايران، مورد بهره برداري و انطباق نادرست آن با عدد مقدس بهائيان واقع شده، امري ناگوار مي دانند و قلباً آرزو دارند، به كيفيتي زلال مقدس انقلاب از كدورت چنين برداشت و تعبير نادرستي، پالوده گردد.
در محافل مردم و بويژه در ميان گروه هاي اجتماعي كه صادقانه ميهن پرست و شاه دوست هستند و ضمناً بنيادهاي مذهبي و آئين ديني را مقدس مي دارند، اين انتظار وجود دارد كه اصول انقلابي شاه و ملت بر عدد«19» باقي نماند و به بيست اصل بدل شود. . .
انجام اين تغييرات در اصول 19 گانه انقلاب شاه و ملت با توجه به اينكه شاهنشاه آريامهر بارها فرموده اند هر گونه پيشنهادي راجع به اصول انقلاب به استثناي اصل يكم آن برسد قابل بررسي است طبيعي بوده و بحثي ايجاد نخواهد كرد. مراتب جهت استحضار خاطر خطير شاهنشاه از شرفعرض گذشت. »(166)
و تمام اين دست و پازدن ها در حالي است كه رژيم همواره در جريان عملكرد و فعاليت هاي ضد ملي و استعماري بهائيان بوده و بعضاً به نكاتي كه حتي كارشناسان ساواك آن را مملكت برانداز و موجبات آشوب و بلوا معرفي مي كردند وقعي نمي نهاده است. به عنوان نمونه مي توان به فعاليت بهائيان در جشن هاي دو هزار و پانصد ساله اشاره كرد كه در اسناد ساواك چنين منعكس شده اند:
«موضوع: بهائيان
بهائيان ايران قصد دارند همزمان با جشن هاي دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهي ايران هنگامي كه رؤساي ممالك يا نمايندگان كشورهاي مختلف در ايران هستند تظاهراتي بر پا نمايند و خود را معرفي كنند و به سازمان ملل متحد بنويسند كه تعداد بهائيان ايران به صد هزار نفر مي رسد. بايد ما را دولت ايران به عنوان اقليت مذهبي به رسميت بشناسد و هم اكنون در فكر آمارگيري مي باشند و مهاجرت آنان آغاز گرديده كه جامعه روحانيت ايران از تهران به آقاي شريعتمداري در قم اين موضوع را متذكر شده اند. »(167)
و در سند ديگري كه بيانگر نارضايتي برخي از مأموران ساواك نيز مي باشد، آمده است:
«موضوع: فعاليت بهائيان شيراز
عده اي از دانشجويان بهايي جهت راهنمايي ميهمانان در ايام جشن هاي 2500 ساله تعيين شده اند. . . مسلماً نامبردگان ضمن تماس و راهنمايي ميهمانان مطالبي كه خلاف شئون مذهبي و استقلال مملكت است به ميهمانان خواهند گفت و جزواتي را كه توسط محفل تهيه و در اختيار آنان قرار خواهد گرفت به ميهمانان خواهند داد. »(168)
بهائيت پس از پيروزي انقلاب اسلامي
بهائيت مولود مشترك دشمنان خارجي با اهداف استعماري و ايجاد تفرقه و اختلاف در صفوف ملت مسلمان و غارت سرمايه هاي ملت ايران و به عبارت دقيق تر ادامه و مشابه «فرقه وهابيت» به شمار مي آيد و همواره توسط استعمارگران و مغرضان، به عنوان پايه هاي پيدايش اين فرقه، حمايت شده است و اگر نبود اين حمايت ها و پشتيباني هاي مجامع و دولت هاي استكباري از اين طفل ديوانه و عقب افتاده، يقيناً در همان روزها و حداكثر سال نخست پيدايش نابود و از صحنه روزگار محو شده بود.
با آغاز تحرك و خيزش انقلابي مردم مسلمان ايران به رهبري حضرت امام خميني(ره) سران و كلان سرمايه داران بهايي، سرمايه هاي خويش را از ايران خارج كردند و يكي پس از ديگري از ايران گريختند. اين گريز با پيروزي انقلاب اسلامي در 22 بهمن 1357 و پس از آن اوج گرفت. بهائيان ايران با گذرنامه يا بدون گذرنامه خود را به كشورهاي تركيه يا پاكستان مي رساندند و بلافاصله از سوي دولت هاي انگليس، آمريكا، كانادا و. . . به عنوان پناهنده سياسي پذيرفته مي شدند. البته عده بسياري از آنها هم كه از اقشار محروم و بي اطلاع از ماهيت اين فرقه بودند و متوجه فريبكاري سران اين فرقه شده بودند، دست از بهائيت كشيدند و به دامان پاك اسلام بازگشتند.
بهائيان ايران پس از گريختن از كشور، بار ديگر با حمايت دول غربي در كنار يكديگرجمع شدند. آنان بويژه در آمريكا با يهوديان صهيونيست متحد شدند و با استخدام روزنامه نگاران مزدور و ايجاد فرستنده هاي راديويي در طول دوران جنگ تحميلي و پس از آن با رساندن امواج آن از طريق ماهواره به فضاي كشور، تهاجم فرهنگي و جنگ رواني گسترده اي را عليه نظام مقدس اسلامي ايران آغاز كردند.
اين فرقه كه از ابتداي پيدايش و بويژه در دوره پهلوي ها توسط برخي درباريان و دولتيان - و البته با حمايت عوامل خارجي - مورد حمايت رژيم قرار گرفته بود، پس از انقلاب اسلامي، به بركت زحمات خالصانه مرجع عاليقدر شيعيان حضرت امام خميني(ره) و خون هزاران شهيد، از آنجا كه ارتباط علني اين حزب با حاميان اصلي اش در خارج از مرزها قطع و برخي روابط آلوده اقتصادي داخلي آنها با اختلال روبرو شد، اوضاع آنان رو به وخامت نهاد و به بيان ديگر و به قول سخنگوي بهائيان به حال مرگ افتادند:
«تاريخ: 20 ژوئن 79
. . . 2- جناب رابرت پرايور. . . كارمند سفارت را مطلع گردانيد كه يكي از 9 نفر از «مردان متفكر» جامعه بهائيت براي بحث در مورد اعمال اخير رژيم جديد ايران، سري به او زده است. سخنگوي بهايي گفت كه جامعه، احساس مي كند كه از جهات اداري، اجتماعي و مالي در حال مرگ است و با بدترين بحران در تاريخ 128 ساله اش مواجه شده است. »(169)
پس از پيروزي انقلاب اسلامي و قطع حمايت حكومتي از اين فرقه، غربي ها و دشمنان، از اين فرقه هم حربه اي براي مبارزه تبليغاتي عليه نظام اسلامي ساختند و طي اين سال ها هنوز هم به دنبال آسايش اين جاسوسان دست آموز هستند. به عنوان نمونه مي توان به حمايت رونالد ريگان - رئيس جمهور وقت آمريكا - از چند جاسوس بهايي كه به جرم ستون پنجم بيگانگان در جنگ عراق عليه ايران دستگير شده بودند اشاره كرد. حضرت امام خميني(ره) در پاسخ به آن حمايت ها فرمودند:
«نمي دانم كه در بعضي از راديوها كه پخش كردند صحبت رئيس جمهور آمريكا را ملاحظه كرديد كه ايشان از همه دنيا استمداد كردند براي اينكه اين بهايي هايي كه در ايران هستند و مظلومند و جاسوس هم نيستند و بجز مراسم مذهبي به كار ديگر اشتغال ندارند و ايران براي همين كه اينها مراسم مذهبي شان را به جاي مي آورند 22 نفرشان را محكوم به قتل كرده اند، ايشان از همه دنيا استمداد كرده كه اينها جاسوس نيستند، اينها يك مردمي هستند دخالت در هيچ كاري ندارند و روي انسان دوستي ايشان اين مسائل را مي گويند. »(170)
آن گاه حضرت امام(ره) با درايت و ذكاوت الهي خود مطلب را چنين تبيين و تحليل مي كنند:
«اگر ايشان ]ريگان[ اين مسائل را نمي گفت، خوب - ما - گاهي اذهان ساده احتمال مي دادند كه خوب اينها هم يك مردمي هستند كه ولو اعتقاداتشان فاسد است لكن مشغول كار خودشان هستند. . . لكن بعد از اينكه آقاي ريگان گفته اند، شهادت دادند به اينكه اينها جز مراسم مذهبي چيزي ديگري ندارند، باز هم مي توانيم باور كنيم؟ از آن طرف وقتي كه حزب توده را ]به جرم جاسوسي[ مي گيرند شوروي صدايش بلند مي شود كه يك عده مردم بي گناهي كه با جمهوري اسلامي هم موافق بودند. . . دولت ايران بيخودي آمده است اينها را گرفته و حبس كرده. از آن طرف هم آقاي ريگان مي گويد كه اين بهايي ها، بيچاره ها مردم آرامي، ساكتي مشغول عبادت خودشان هستند. . . و ايران براي خاطر همين كه اينها اعتقاداتشان مخالف با اعتقاد آنهاست، گرفتند.
اگر اينها جاسوس نيستند شما صدايتان در نمي آمد. شما براي خاطر اينكه اينها يك دسته اي هستند كه به نفع شما هستند، والاّ ما. . . آمريكا را مي شناسيم كه انسان دوستي اش گل نكرده كه حالا براي خاطر 22 نفر بهايي كه در ايران به قول ايشان گرفتار شدند، براي انسان دوستي يك وقت همچو صدا كرده و فرياد كرده و به همه عالم متشبث شده است كه به فرياد اينها برسيد. مردم شما را مي شناسند. . . اگر دليلي ما نداشتيم به اينكه اينها جاسوس آمريكا هستند. . . طرفداري ريگان از آنها. . . كافي بود. . . بهايي ها يك مذهب نيستند، يك حزب هستند، يك حزبي كه در سابق انگلستان پشتيباني آنها را مي كرد و حالا هم آمريكا دارد پشتيباني مي كند. اينها هم جاسوسند مثل آنها. . . مسأله اين است كه طرفدار اينها شما آقاي ريگان هستيد. . . و اين دليل بر اين است كه اينها يك وضع خاصي دارند كه آنها به اينها نفع مي رسانند و اينها نفع مي رسانند. نفع رساندن اينها غير از اين مي تواند باشد كه اخبار ما را به آنها بدهند، جاسوسي بكنند بين ملت ايران و دولت ايران با آنها. . . »(117)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
516- اين بولتن ويژه چهار صفحه اي با شماره 0312.546 و به تاريخ 82537.5.1 با عنوان «درباره ديدگاه هاي مردم نسبت به عدد 91 در اصول انقلاب شاه و ملت» منتشر شد كه صفحه اول آن دراينجا نيامده است.
616- انقلاب اسلامي به روايت اسناد ساواك، كتاب هشتم، مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، چاپ اول، 0138، صص 136 - 3.36
716- بزم اهريمن، جلد چهارم، ص 817، سند مورخه 6.1350.5.
816- همان، ص 520، سند مورخه 4.1350.5.2
916- اسناد لانه جاسوسي، شماره 73، مسلك هاي استعمار، سند شماره 3، ص 2.1
017- صحيفه نور، ج 71، ص 626، مورخه 7.1362.3.
117- همان، صص 626 و 726، مورخه 7.1362.3.
+ نوشته شده در  ساعت 21:27  توسط صادق  | 


حجت الاسلام فلسفي در خاطرات خود متن دستخط و نامه ها و دستورات آيت ا لله العظمي بروجردي را در اين زمينه كه خطاب به ايشان صادر شده بود ارائه مي كند و در مورد مبارزه سال 1334 كه منجر به تخريب گنبد «حضيره القدس» تهران شد، مي افزايد:
«در سال 1334 قبل از شروع ماه مبارك رمضان به آيت ا لله بروجردي عرض كردم كه آيا شما موافق هستيد مسأله بهايي ها را در سخنراني هاي مسجد شاه كه به طور مستقيم از راديو پخش مي شود تعقيب كنم؟ ايشان قدري فكر كردند و بعد فرمودند: اگر بگوييد، خوب است. حالا كه مقامات گوش نمي كنند، اقلاً بهايي ها در برابر افكار عمومي كوبيده شوند.
ايشان گفتند لازم است قبلاً اين را به شاه بگوييد كه بعداً مستمسك به دست او نيايد كه كارشكني بكند و پخش سخنراني از راديو قطع گردد. زيرا اين مطلب براي مسلمانان خيلي گران خواهد بود و باعث تجري هرچه بيشتر بهايي ها مي شود. براين اساس دو سه روز قبل ازماه رمضان به دفترشاه تلفن كردم و وقت ملاقات خواستم. در ملاقات با او گفتم: «آيت ا لله بروجردي نظرموافق دارند مساله نفوذ بهايي ها كه موجب نگراني مسلمانان شده است، در سخنراني هاي ماه رمضان كه از راديو پخش مي شود مورد بحث قرار گيرد. آيا اعليحضرت هم موافق هستند. » او لحظه اي سكوت كرد و بعد گفت: «برويد بگوييد» من به منزل آمدم و به جمعي از وعاظ كه در آنجا جمع بودند گفتم شما هم در منابر بگوييد. آنها هم گفتند. سخنراني عليه بهايي ها در مسجد شاه و پخش آن از راديو، موج عجيبي در مملكت ايجاد مي كرد و مردمي كه از دست آن فرقه ضاله ستم ديده بودند به هيجان مي آمدند، همه جا صحبت از ضرورت سركوبي بهايي هاي وابسته به صهيونيسم و آمريكا بود. . . »(155)
حجت الاسلام فلسفي در خاطرات خود به تلاش هاي رژيم براي پايان دادن به اين مبارزه اشاره مي كند و مي نويسد:
«يك روزدراتاق خودم مشغول مطالعه بودم كه دو ساعت مانده به ظهر گفتند سرلشكر علوي مقدم رئيس كل شهرباني و سرتيپ تيمور بختيار فرماندار نظامي تهران بدون خبرقبلي در زده و آمده اند دراتاق بيروني نشسته و منتظر من هستند. . . من هم لباس پوشيدم و به بيروني آمدم. آنها گفتند: «آقاي فلسفي ما الآن حضور اعليحضرت بوديم، امر فرمودند كه ما دو نفر با هم به اينجا بياييم و به شما ابلاغ كنيم كه از امروز به بعد ديگر درباره بهايي ها صحبت نكنيد!»
من خيلي ملايم گفتم: «اين به مصلحت نيست. اين كار، بدون مطالعه است. مصلحت اين است كه گفته شود. ضرردارد كه نگويم. » خيلي آمرانه گفتند: «نه اعليحضرت صريحاً به وسيله ما پيغام دادند كه ديگر صحبت نكنيد» من هم مقداري تندشدم و در آن حال باز خدا تفضل كرد و گفتم: «نمي شود، مگر اينكه شما يكي ازاين چهار كار را در صورتي كه مي توانيد انجام دهيد: اول اينكه پخش راديويي سخنراني مرا از مسجد متوقف كنيد. دوم اينكه الان مرا بگيريد وزنداني كنيد سوم اينكه برروي منبر بگويم امروز سرلشكر علوي مقدم و تيمسار بختيار به منزل آمدند و از طرف اعليحضرت پيام آوردند كه ديگر راجع به بهايي ها حرفي نزنم اين را بگويم كه از راديو پخش شود و خلق ا لله بدانند». گفتند: «نه، اين به نام اعليحضرت نوشته مي شود». گفتم: «. . . صريحاً به شما بگويم به اعليحضرت بگوييد كه اين كار مصلحت نيست. پخش راديويي رامي خواهيد قطع كنيد من را مي خواهيد بگيريد، وگرنه حتماً بايد تا آخر ماه مبارك رمضان ادامه بدهم. . .
نتيجه مقاومت من در ادامه سخنراني تا پايان ماه رمضان سال 1334 شمسي راجع به بهايي ها، اين شد كه شاه از من خشمگين شود و. . . از آن زمان به بعد ملاقاتم با شاه جهت ابلاغ پيام هاي آيت ا لله بروجردي براي هميشه قطع گرديد. . . »(156)
مبارزات يك ماهه روحانيون تأثير نسبي خود را گذاشت و بسياري از محافل بهائيان، در سرتاسر ايران تعطيل شد. بسياري از مردم ساده لوح كه از ماهيت اين فرقه اطلاعي نداشتند و بعضاً با كمك هاي مالي بهائيان تظاهر به بهايي بودن مي كردند اعلام توبه نمودند. (157)
يكي از آثار آن مبارزه اين بود كه «در اثر اين حركت، تعدادي از بهايي ها از ايران رفتند و ايادي - پزشك مخصوص شاه - نيز به دستور «محمدرضا پهلوي»، نه ماه به ايتاليا رفت»(158). به هر حال بهائيان كه اميدوار بودند كه در رأس سده اول به پيروزي برسند، مواجه با شكستي ]مفتضحانه[ شدند كه ديگر نتوانستند مانند سابق ابراز وجود كنند. »(159)
پس از چندي فرمانداري نظامي به صورت كاملاً بي سروصدا و غيررسمي ساختمان حضيره القدس را مجدداً تحويل نمايندگان بهائيان داد و به تدريج يكه تازي آنان در كشور آغاز شد و كار به جايي رسيد كه ده سال بعد كه پيشتر به آن اشاره شد، در كابينه اميرعباس هويدا حدود ده نفر از وزيران او بهايي بودند. (160)
پس از ماجراي تخريب گنبد حضيره القدس درسال 1334، رهبران وقت فرقه بهائيت به چاره جويي براي جلوگيري از تكرار اين حادثه پرداختند. آنان براي اينكه فعاليت مجدد حضيره القدس جلب توجه نكند، از بازسازي گنبد آن خودداري كردندو تنها با يك شيرواني فلزي روي آن را پوشاندند. از سوي ديگر «شوراي ايادي امرا لله» عالي ترين ارگان بهائيان جهان، به مسؤولان «شركت امناء» مركز اداره موقوفات بهايي درايران دستورداد تا كليه اراضي و خانه هاي اطراف حضيره القدس(161) تهران راكه بيم آن مي رفت توسط مسلمانان خريداري و به مسجد مبدل شود، خريداري نمايند. به اين ترتيب حبيب ثابت پاسال - سرپرست فعاليت هاي اقتصادي بهائيان ايران - كليه خانه ها و اراضي وساختمانهاي ضلع شمالي و جنوبي و شرقي وغربي حضيره القدس بين تقاطع چهارراه حافظ - طالقاني و چهارراه ويلا و خيابان سميه را خريداري و ادارات مركزي و شعب شركت امناء و شركت سهامي فيروز و ادارات زيرمجموعه آن را به ساختمانهاي موجود در اين محدوده منتقل نمود. (162)
البته بر طبق برخي خاطرات، تيمور بختيار چندي بعد آن محل را به مقر ركن دوم ستاد ارتش تبديل كرد و ساواك از حضيره القدس به عنوان زندان و شكنجه گاه مبارزان آن سال ها استفاده مي كرد. (163)
وزارت دفاع آمريكا در مورد حضيره القدس مي نويسد:
«. . . وزارت دفاع مهمترين ساختمان بهائيت در خيابان تخت جمشيد واقع و به عنوان يك مركز اطلاعات عمل مي كند.
بهايي ها در حال تهيه زميني در تهران هستند تا مكاني بهتر به عنوان پرستشگاه خود بسازند. آغاز فوري ساختمان با وضعيت مذهبي و سياسي كنوني ايران ممكن به نظر نمي رسد. »(164)
از جمله مطالبي كه در جريان تخريب حضيره القدس كمتر به آن اشاره شده است، تلاش آمريكايي ها براي دسترسي به آرشيو بهائيان بود. اين امر از آنجا ناشي مي شد كه در آن زمان به دستور سران حزب صهيونيستي بهائيت، حتي اسامي اعضاي شبكه بهائيت در ايران به شدّت مخفي بوده است.
155- خاطرات حجت الاسلام فلسفي، صص 191-.190
156- همان، صص 199-.195
157- آيت ا لله بهجت ضمن انتقاد به كوتاهي متمولين جامعه نسبت به امورمالي مستمندان، با نقل خاطره اي به تبليغات مالي و شيوه هاي جذب بهائيان اشاره كرده و مي فرمايند: «فرقه بهائيت با همين تعاون، مرام خود را پيش مي برند. شخصي مي گفت: زماني محتاج شدم و مي دانستم هر كس به آنها ملحق شود، كمكش مي كنند، لذا رفتم نزد آنها و اسمم را جزو بهائيان نوشتم ولي قلباً با آنها مخالف بودم! به من گفتند: در فلان جا بايست و سيگار و كبريت بفروش، رفتم آنجا مشغول فروختن كبريت و سيگار شدم. آنها براي فروش هر كبريت يك ريالي، يك تومان به من مي دادند، تا اين كه كم كم وضعم خوب شد و از آنها جدا شدم و آنها نيز مستمري مرا قطع كردند! در هر حال، فقير بودن شرط كار براي دعوت اينها است. لذا كسي از آنها پرسيد آيا در قم بهايي وجود دارد؟ گفتند: در قم و حوالي آن فقير نبود مگردر يك روستا. . . ». (محمد حسين رخشاد، در محضر آيت ا لله العظمي بهجت، كتاب دوم، انتشارات مؤسسه فرهنگي سماء، چاپ اول، 1383، ص 21).
158- بيست سال تكاپوي اسلام شيعي در ايران، ص .404
159- همان، صص 404 - .405
160- براي آشنايي با وزراي بهايي در كابينه هويدا به جلد 14، كتاب «نيمه پنهان»، زندگي «اميرعباس هويدا» دفتر پژوهشهاي مؤسسه كيهان مراجعه فرماييد.
161- حضيره القدس بهاييان تا هنگام پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357 فعال بود و مسأله تبليغات اين فرقه ضاله درسطح كلان كشوري را اداره مي كرد. با پيروزي انقلاب حضيره القدس واقع در خيابان حافظ نبش خيابان سميه و كليه اراضي و ساختمانهاي اطراف آن در خيابان طالقاني مصادره گرديد و در اختيار حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي و بنياد شهيد انقلاب اسلامي گذاشته شد.
162- براي آشنايي با شرح حال و عملكرد حبيب ثابت به جلد سوم ازكتاب «معماران تباهي» تأليف دفتر پژوهش هاي مؤسسه كيهان مراجعه فرماييد.
163- به عنوان نمونه به خاطرات حجت الاسلام جعفر شجوني، مركز اسناد انقلاب اسلامي مراجعه شود.
164- اسناد لانه جاسوسي، شماره 37، مسلك هاي استعمار، سند شماره 1، ص .8


 

+ نوشته شده در  ساعت 17:33  توسط صادق  | 


پس از رزم آرا، دكتر مصدق نخست وزير شد، اين بار حجت الاسلام فلسفي پيغام و تذكر آيت ا لله العظمي بروجردي را به مصدق ابلاغ كرد و گفت:
«شما رئيس دولت اسلامي ايران هستيد و الآن بهايي ها در شهرستان ها فعال هستند و مشكلاتي را براي مردم مسلمان ايجاد كرده اند، لذا مرتباً نامه هايي از آنان به عنوان شكايت به آيت ا لله بروجردي مي رسد. ايشان لازم دانستند كه شما در اين باره اقدامي بفرماييد».
دكتر مصدق به گونه اي تمسخرآميز، قاه قاه و با صداي بلند خنديد و گفت:
«آقاي فلسفي از نظر من مسلمان و بهايي فرقي ندارند، همه از يك ملت و ايراني هستند. »(150)
نظر آيت ا لله بروجردي در مواردي با بي اعتنايي دولت ها روبرو مي گرديد. (151) تا اينكه آخرين درگيري مهم مردم و فرقه ضاله بهائيت در سال 1334 شمسي رخ داد. در اين سال بهائيان برتلاش هاي تبليغاتي خود به نحو بي سابقه اي افزوده بودند و به صورت كاملاً علني جوانان را به مجامع خود دعوت مي كردند و مي كوشيدند تا آنان را با حربه استفاده از زنان زيبا و آلوده كردن به مسائل عاطفي و احساسي بفريبند. گستاخي بهائيان در اين سال تا بدانجا رسيده بود كه صريحاً اعلام مي داشتند از سال 1335 شمسي بهائيت مذهب رسمي ايران خواهد شد.
مردم مسلمان ايران كه شاهد اين گونه تلاش ها بودند، به روحانيون و رهبران فكري جامعه روي آوردند و خواستار راه چاره اي در اين زمينه شدند و علماي اعلام و روحانيون هم طي تماسهاي متعدد با مرجع تقليد بزرگ وقت حضرت آيت ا لله العظمي حاج آقا سيد حسين بروجردي (قدس سره) خواستار دخالت ايشان دراين ماجرا شدند و حضرت آيت ا لله بروجردي نيز حجت الاسلام فلسفي واعظ مشهور را مأمور بسيج افكار عمومي دراين زمينه كردند.
الحق كه مرحوم حجت الاسلام فلسفي خوب از پس ماجرا برآمد. او در فاصله 10 روز سرتاسر ايران را به يك انبار باروت بدل كرد. سخنان آن مرحوم پيرامون بهائيت آنچنان مستدل و مفيد و كارساز بود كه مردم به حركت در آمدند و هرلحظه بيم آن مي رفت كه خود رأساً دست به كار شوند و اماكن تبليغاتي و پايگاههاي شناخته شده بهاييان - حتي كارخانه ها و اماكن تجارتي متعلق به افراد بهايي - را ويران سازند. در اين ايام رژيم پهلوي در اوج اقتدار بود و با انجام كودتاي 28 مرداد كه با كمك آمريكاييان پيروز شده بود و فرمانداري نظامي به سركردگي جنايتكاري چون سرتيپ تيمور بختيار (اولين رئيس سازمان اطلاعات و امنيت كشور) اكثر آزاديخواهان و مبارزان را دستگير و به سياهچال ها و زندانها فرستاده و به زعم خود تمام صداهاي مخالف را به خاموشي كشانده بود. اما ناگهان از عمق اين سكوت، فريادي برخاست و آن، فرياد مرجعيت شيعه، حضرت آيت ا لله العظمي بروجردي بود. ايشان طي پيامي خطاب به محمدرضا پهلوي هشدار داد اگر دولت رأساً دست به كار نشود و اماكن تبليغاتي بهائيان را تعطيل و تخريب نكند، روحانيت مسلمان و مراجع به وظايف ديني خود عمل خواهند كرد و خود براي ريشه كني اين كانون هاي فساد و توطئه اقدام خواهند نمود.
اولتيماتوم آيت ا لله العظمي بروجردي و پيگيري ماهرانه مرحوم فلسفي و همچنين برخي روحانيون ديگر كه مبارزه با بهايي ها و خطر فرقه بهايي را در رأس مطالب خود قرار داده بودند، رژيم محمدرضا پهلوي را دربيم و هراس فروبرد و موجب شد تا شاه كه همواره با نوعي تكبّر و تبختر با مردم برخورد مي كرد، قيافه اي متواضع به خود بگيرد و با اعزام نمايندگاني به قم و بيت علما به استمالت از روحانيون و مراجع بپردازد. اما موضوع بهائيت مسأله اي شخصي نبود كه مراجع در برخورد با آن نرمش نشان دهند. مبارزه با بهائيت در شمار تكاليف مهم آنان قرارداشت. از اين رو نمايندگان رژيم هيچ سودي از اين رفت وآمد و ديدارها نبردند و در پايان، خبرجدي بودن عزم و اراده مرجعيت شيعه و روحانيت مبارز را به اطلاع شاه رساندند.
بر اين اساس محمدرضا پهلوي مستشاران خويش را فراخواند و از آنان خواست تا در جست وجوي راهي براي بيرون رفتن از اين بن بست باشند.
مشاوران شاه پس از نشست و برخاست هاي متعدد به اين نتيجه رسيدند كه رژيم بايد در يك اقدام پيشگيرانه، خود ابتكارعمل را به دست بگيرد و با اين فرقه برخورد كند در غير اين صورت حركت روحانيت، مردم را به دنبال خود خواهد كشيد و اقدامات احتمالي غيرقابل كنترل در پي خواهد داشت.
بر اساس اين مشاوره ها در تاريخ 16 ارديبهشت 1334 پليس، حضيره القدس تهران(152) را اشغال كرد و فرمانداري نظامي تهران اعلاميه اي به اين شرح صادر نمود:
«چون تظاهرات و تبليغات فرقه بهايي موجب تحريك احساسات عمومي شده است، لذا به منظور حفظ نظم وانتظامات عمومي دستور داده شد قواي انتظامي مركز تبليغات اين فرقه را كه «حضيره القدس» ناميده مي شود اشغال نمايد كه ازهرگونه پيش آمد احتمالي سوءجلوگيري شود.
اينك فرمانداري نظامي از هموطنان عزيز انتظار دارد در اين مورد نيز مراعات انضباط و نظم عمومي را نموده و از هرگونه تظاهرات خودسرانه كه مخل نظم وانضباط عمومي است، جداً بپرهيزند و يقين داشته باشند كه دولت در اجراي منويات اعليحضرت همايوني شاهنشاهي به احساسات و تمايلات مردم توجه داشته وهمواره در انديشه آسايش وبرآوردن نيازهاي عمومي مي باشد.
فرماندارنظامي تهران- سرتيپ تيموربختيار»
اما شدت خشم مردم از رفتار و روابط بهائيان به حدي بود كه اين اعلاميه نمي توانست آنها را آرام سازد. مردم تصميم داشتند كه خود به حضيره القدس هجوم آورند و آن را ويران سازند. به همين سبب يكي از مقامات ارشد رژيم در مصاحبه اي با جرايد اعلام داشت كه چون دامنه تبليغات هواداران بهائيت وسعت يافته است، فرمانداري نظامي به احترام تمايلات مذهبي مردم كه مورد توجه شاهنشاه مي باشد، اين مركز تبليغات ضددين را اشغال كرد و تازماني كه آنجا مبدل به مسجد و مركز عبادت مسلمانان شود، همچنان در اختيار مأموران خواهدماند.
با انتشار خبر اشغال حضيره القدس، مردم دسته دسته خود را به اين محل مي رساندند. ظهر آن روز محل حضيره القدس ميعادگاه احساسات پاك مردم تهران بود. صدها نفر از مؤمنين خود را به پشت ديوارهاي حضيره القدس رسانده بودند و يكصدا اذان مي گفتند و گروههاي پرشماري از مردم، در مقابل درب اين محل اجتماع كرده بودند و يكصدا شعار «مهدي بيا، مهدي بيا» سر مي دادند. حدود يك هفته از اين ماجرا گذشت، اما مردم همچنان خواستار تخريب اين محل بودند. از اين روي رژيم يك نمايش ديگر به صحنه آورد و در روز 21 ارديبهشت 1334 عده اي از امراي ارتش بر پشت بام «حضيره القدس» رفتند و سرلشكر باتمانقليچ، رئيس ستاد ارتش و سرتيپ تيمور بختيار فرماندار نظامي تهران، هريك با يك كلنگ ضرباتي به گنبد حضيره القدس وارد ساختند و به اين ترتيب ظاهراً كار تخريب حضيره القدس آغاز شد.
اما رژيم قصد تخريب واقعي اين محل را نداشت. به همين سبب تعداد معدودي كارگر ساختماني را مأمور تخريب اين بنا كرده بود. درحالي كه اگر مردم را به ياري مي طلبيدند، در فاصله چندساعت اثري از آن باقي نمي ماند.
پس از تخريب گنبد، كار تخريب حضيره القدس تعطيل شد و مسؤولان ادعا كردند كه مهندسان و دانشگاهيان در صدد پيداكردن راههايي براي ايجاد سرعت در تخريب اين بنا هستند و به اين ترتيب موضوع را به دست عامل زمان سپردند تا كم كم از ذهن مردم برود.
به دنبال بسته شدن حضيره القدس و شدت يافتن مبارزات روحانيت عليه بهائيان، سيل طومارها و تلگرافات در حمايت از اين حركت سرازير شد. مرحوم حجت الاسلام فلسفي كه در آن ايام به دستور آيت ا لله العظمي بروجردي، مرجع تقليد شيعيان جهان، مسئله مبارزه با بهائيت و تخريب حضيره القدس را دنبال مي كرد، در مصاحبه با خبرنگاران جرايد در اين مورد مي گويد:
«تقريباً روزي دويست نامه و تلگراف به من مي رسد و چهار ساعت وقت من ]در هر روز[ صرف مطالعه آنها مي شود. . . و قريب همين تعداد در روز جواب تلفن مي دهم».
وي در پاسخ اين سؤال كه «آيا اين نامه ها و تلگراف ها حامل تأييد يا اعتراض است»، مي گويد:
«بالاتفاق ]اين مراسلات[ تأييد اين امر است. »(153)
و براي اثبات ادعاي خود خبرنگاران را به اتاق مجاور مي برند و نامه ها و طومارهاي انباشته شده را به آنان نشان مي دهند.
همزمان با مبارزات حجت الاسلام فلسفي عليه بهائيان، گروهي از وابستگان حزب توده ايران و برخي جريانهاي ملي گرا شايع ساختند كه اين حركت مرحوم فلسفي با اشاره و هدايت رژيم انجام مي شود. آنان كوشيدند اين مبارزه را يك حركت سياسي هدايت شده از سوي رژيم پهلوي جلوه دهند و در تحليل نهايي، تشكيلات روحانيت مبارز و مرجعيت شيعه را متحد قدرتهاي خارجي قلمداد نمايند.
اين حركت درتمام سالهاي حاكميت رژيم پهلوي ادامه داشت و حتي كار به جايي رسيد كه به طور علني آيت ا لله العظمي بروجردي، مرجع تقليد شيعيان جهان رامتهم به ضعف و سازش با رژيم پهلوي مي كردند.
با پيروزي انقلاب اسلامي و انتشار خاطرات حجت الاسلام فلسفي، بي پايه بودن اين تبليغات و تحليل ها آشكار شد و مرحوم فلسفي با ارائه اسناد و مدارك ثابت كرد كه مبارزه عليه بهائيان حركتي اصيل و برخاسته از متن روحانيت مبارز و ناشي از خواست مردم و اراده مرجعيت شيعه بوده است و ايشان به دستور صريح و مستقيم «آيت ا لله العظمي بروجردي» اين مبارزه را آغاز كرده بودند. مرحوم فلسفي درخاطرات خود مي فرمايند:
«در مسأله بهايي ها آيت ا لله بروجردي در يك فشار شديد افكارعمومي واقع شده بود مرتباً از ولايات نامه مي آمد كه مثلاً فرماندار اينجا بهايي است و يا رئيس فلان اداره بهايي است و چه ها كه نمي كنند. . . ]و اينكه[ بهايي ها مرتباً درحال نضج گرفتن و توسعه كار خود هستند و گفته مي شود كه رهبرآن فرقه در عكا- واقع در فلسطين اشغالي - دستورداده است كه بهائيان فعاليت هاي خود را در شهرها و قصبات گسترش دهند. آيت ا لله بروجردي هم به من پيغام مي دادند كه موضوع را به مقامات دولتي بگويم. . . »(154)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
150- خاطرات و مبارزات حجه الاسلام فلسفي، چاپ اول، 1376، ص .188
151- روح ا لله حسينيان، بيست سال تكاپوي اسلام شيعي در ايران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ اول، 1381، صص 396 - .400
152- اين مركز واقع در تقاطع خيابان طالقاني و حافظ، مقابل دانشگاه اميركبير كنوني قرار دارد. اين محل پس از پيروزي انقلاب در اختيار حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي قرار گرفته است.
153- مجله خواندني ها، سال پانزدهم، شماره 69، به نقل از كتاب «بيست سال تكاپوي اسلام شيعي در ايران»، ص .402
154- خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفي، مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ اول، 1376، صص 188-.185
+ نوشته شده در  ساعت 17:32  توسط صادق  | 




نورالدين چهاردهي همچنين درباره اقدامات و حمايت هايي كه دولت براي بهائيان انجام داده بود، مي نويسد:
«اينك در ادامه سخن مطلب ديگري به ذهنم خطور كرد. حزب بهايي حاضر بود ده نور را آباد سازد و از شاهي به نور جاده سازي كند و نور به بخش تبديل گردد. دولت نور را از دهستان در اندك مدتي به شهرستان تبديل كرد و از شاهي به نور جاده اسفالت كشيد و زمين هاي انتهاي شهر شاهي به نور كه متري صد و پنجاه تومان خريدار داشت به بهائيان متري پنج تومان آنهم به اقساط فروختند. اين بيمقدار در اين موقع در ساري بودم.
... و اجتماعي در لندن از بهائيان تشكيل شد كه اداره گذرنامه خارج از نوبت گذرنامه هاي بهائيان را آماده ساخت و هواپيمائي كشوري با نصف بها بهائيان را به لندن برده و به تهران برگرداندند. در اين اوقات اين ناچيز در تهران اقامت داشته و به رأي العين اين امور را مشاهده كردم.
به دستور دولت محافل بهائيان از دست امناي بهائيت هر شهر گرفته شده و در اختيار كلانتري ها و در شهرهائي كه غير از شهرباني كلانتري نداشت در دست شهرباني محل بود و اثاثيه در يك اطاق جا داده و درب آن را مقفل ساخته و كليد را نيز به عضو محفل آن شهر مي سپردند و بعضي از اين محافل خود سرايداري در چند اطاق سكونت مي دادند. اين بي مقدار وقتي در رشت بودم محفل بهائيان در مسؤوليت من بود. . . اين ناچيز پاسبانان مسن را كه قادر به گشت شب نبودند مأمور محفل كردم. پس از چندي به لاهيجان رفته محفل آن شهر نيز در اختيار شهرباني بود. پس از مدتها نامه اي با لحن تند و زننده از شهرباني كل رسيد مبني بر اينكه اين محافل مركز تعيش روساي شهرباني ها بوده لذا محفل و اثاثيه را با دقت و برطبق صورت مجلس تحويل فلان شخص بدهيد و عجيب آن بود كه در نامه شهرباني كل اسم يك تن از بهائيان مقيم لاهيجان را برده بود و اين مطلب خود صراحت داشت كه نامه از طرف محفل بهايي تهران انشاء گرديده است اما اتهام به رؤساي شهرباني از براي چه بود؟»(142)
از ديگر معاونان بهايي «سازمان برنامه» بايد به دكتر شاپور راسخ اشاره كرد كه ظاهراً استاد دانشگاه هم بود. راسخ از بهائيان متعصب بود و درتمام پرسشنامه هاي اداري، خود را علناً بهايي معرفي مي كرد. ويولت راسخ همسر دكتر شاپور راسخ هم از اساتيد بهايي دانشگاه بود.
دكترغلامعباس دواچي از ديگر مديران ارشد روزگار محمدرضا پهلوي بود. او كه دكتر دامپزشك بود، سالها رياست سازمان دامپزشكي كشور و رياست سازمان حفظ نباتات و سازمان دامپروري و رياست مؤسسه سرم سازي حصارك را برعهده داشت. وي چند سال آخر خدمت خود را به عنوان معاون وزيركشاورزي فعاليت كرد.
نكته قابل توجه حضور يك بهايي در مقام مديركلي سازمان اوقاف كشور بود. اين شخص دكتر احمد روستاييان نام داشت و تعمداً بودجه و درآمدهاي اوقاف را صرف فعاليت هاي نابجا مي كرد. او تحت عنوان تبديل به احسن بسياري از موقوفات كشور را به ثمن بخس به بهائيان فروخت.
ماجراي تخريب حضيره القدس
بيش از 160 سال از نخستين روزي كه مردم ما به فتواي مراجع عظام به جنگ «بابيت» رفتند مي گذرد. در تمام اين مدت آنان در دفاع از حريم اسلام تا پاي جان ايستادند. علاوه بر بابيان، بهائيان نيز كه ادامه آنان بودند، براي پيشبرد اهداف شوم خود بارها با قساوت، خون پاك مسلمانان و بخصوص شيعيان معتقد متعهد را، ريخته اند كه به دليل حمايت تروريسم جهاني از آنان، هيچ واهمه اي از ادامه اين روش ندارند.
فرقه ضاله «بابيت» از ابتداي شكل گيري در روزگار محمدشاه قاجار و پس از آن، پيدايي فرقه بهائيت در اوايل سلطنت ناصرالدين شاه تا امروز، همواره درخدمت استعمار بوده و جز خدمت به منافع بيگانگان استعمارگر به راه ديگري نرفته اند. خطر وجود چنين فرقه هاي وابسته اي را روحانيت آگاه شيعه، از همان روزهاي نخستين، احساس كرد و براي خنثي نمودن آن آستين همت بالا زد و رودرروي ايادي استعمار كه با هدف گسترش اين فرقه و تضعيف اسلام به تكاپو برخاسته بودند، ايستاد.
طبق اسناد موجود، سال 1322 شمسي مطابق با سده اول بهائيت بود. در كتاب هاي بهائيان پيش بيني شده بود كه در پايان قرن اول بهائيان، پيروزي آنان آغاز خواهد شد. لذا محافل بهائيان، فعاليت و تبليغات خود را به بالاترين حد ممكن رساندند. در يكي از دستورات شوقي افندي، سومين رهبر فرقه بهائيان آمده بود:
«قبل از انقضاي قرن اول تكثير مراكز و محافل در مدن و قراي در هر يك از ايالات، مهد امرا لله است. مساعي فوري و مستمر، منظم و دليرانه ضروري، ملأاعلي براي تضمين فتح و ظفر مهيا. احباء فتوحات باهره را به كمال اشتياق منتظرم».
به دنبال اين دستور از رهبري بهائيان در عكاء در فلسطين اشغالي، محفل بهائيان در ايران بخشنامه اي را در تاريخ چهاردهم تيرماه 1322 مطابق با سيزدهم «شهرالرحمه» بهائيان و يكصدمين سال بهائيان صادر و به محافل بهائيان اعلام كرد كه:
«براي وصول به سر منزل مقصود بايد در اين چند ماه محدود كه از آخرين سال قرن اول دوره بهايي باقي مانده به همتي بي نظير و فعاليتي بي مثيل مراحل باقيه را بپيمايند و در اين سبيل بي نهايت جديت و مداومت نمايند. . . ».
به دنبال اين فرامين، فعاليت بهائيان در نفوذ به ادارات دولتي، ساختن محفل و تبليغ و تظاهرات به شدّت گسترش يافت. آنان براي رسيدن به هدف با روحيه تهاجمي خود، در تمام شهرها و مراكز فعال شدند. گستاخي بهائيان به جايي رسيد كه در شب نيمه شعبان سال 1323 يكي از شيعيان را در شاهرود به قتل رساندند و در واقعه اي ديگر در 1328.10.13 در يزد چند نفر بهايي به خانه پيرزني شيعي كه روي اعتقادات خود پاي مي فشرد، شبانه حمله مي كنند و شش نفر را به طرز فجيعي به قتل مي رسانند كه متن كيفرخواست دادستان شهرستان يزد پيرامون قتل اين شش نفر به عنوان يكي از اسناد تاريخي در روزنامه كيهان از تاريخ 51384.11. به صورت پاورقي به چاپ رسيد. (143) حجه الاسلام ارسنجاني كه در رمضان سال 1329 براي تبليغ به سروستان فارس رفته بود، نقل مي كند كه بهائيان حتي چاه حمام مسجد محل را پركردند و به حمام زنانه هجوم بردند و زن كدخدا را لخت از حمام بيرون آوردند. (144)
همچنين گستاخي بهائيان به حدي رسيد كه هنگامي كه دستگاه فاسد پهلوي جوان مسلماني را به خاطر اهداف پليد بهائيان محكوم به اعدام كرده بود، براي جشن و ابراز خوشحالي خود در محل اعدام حاضر شدند. آيت ا لله گرامي در خاطرات خود در اين باره مي نويسد:
«بهايي ها از سراسر كشور در ابرقو جمع شده بودند تا به هنگام اعدام اين جوان مسلمان ]محكوم به اعدام[ رقص و پايكوبي كنند، اما با فعاليت آقاي بروجردي ](قدس سره)، مرجع تقليد شيعيان[ قضيه معكوس شد و ]شاه به خاطر آيت ا لله بروجردي دستور عفو آن جوان مسلمان را داد. [»(145)
مبلغين بهايي، آزادانه به شهرها و روستاها مي رفتند و علناً مردم مسلمان را به كيش بهائيت دعوت مي كردند. آنان سعي مي كردند از زنان زيبا براي تبليغ استفاده كنند كه بتوانند جوانان را بيشتر جذب كنند.
اقدامات دكتر برجيس بهايي در كاشان در بي احترامي به قرآن و هتك ناموس مردم و تبليغ بهايي گري در آن سال ها داستاني افسانه اي شده بود كه سرانجام با همت چند مسلمان با غيرت كشته شد.
اعضاي فرقه ازلي نيز در مقامات مهم حكومتي و فرهنگي ايران دوره مشروطه و پهلوي جاي داشتند و يك شبكه كوچك ولي بسيار متنفذ را تشكيل مي دادند. اينان به طور عمده در سازمان ماسوني «لژ بيداري ايران» كه مشكات الممالك بهايي(146) صندوقدار آن بود، مجتمع بودند. از جمله رجال متنفذ بابي ازلي در دوره محمدرضا پهلوي بايد به حسين علا (نخست وزير در سال 1329 و سال 1334-1335 و وزير دربار از سال 1329 و از سال هاي 1336 تا 1342) اشاره كرد. او با وجود آنكه ازلي بود دست بهائيان را در تمام شئون كشور گشوده بود. (147)
در اسناد لانه جاسوسي، دربارأ اوضاع ايران در خصوص بهائيت چنين گزارش شده است:
«گزارش اطلاعاتي وزارت دفاع
مذهب بهايي گري. . . در سطح تصميم گيري در دولت ايران در حال اعمال نفوذ است. از اعضاي مذهب بهايي گري مي توان سرهنگ تمام عبدالكريم ايادي پزشك شخصي شاه ايران، سرهنگ تمام فريدون جم (بازنشسته) سفير ايران در اسپانيا، معلم پيشين فرزند شاه كه يك بهايي متعصب و دوست صميمي سرهنگ ايادي است. . . نام برد.
. . . شاه شخصاً بهايي گري و ترويج آن را در ايران تصويب و تأييد كرده است. »(148)
مردم كه از هجوم تبليغاتي و فعاليت روز افزون بهاييان به خشم آمده بودند به آيت ا لله العظمي بروجردي پناه آوردند و ايشان ابتدا روحانيون را براي خنثي سازي تبليغات بهايي ها به محل فعاليت هاي تبليغاتي آنها مي فرستادند و همزمان براي جلوگيري از اقدامات خشونت آميز بهائيان، طبق روش سياسي خود با دولت هاي وقت موضوع را در ميان مي گذاشتند. ايشان معمولاً در اين موارد توسط حجت الاسلام فلسفي به سپهبد رزم آرا، نخست وزير وقت تذكر مي دادند. اين تذكر نه تنها به رزم آرا اثر نكرد، بلكه سكوت و حمايت دولت از بهائيان موجبات گستاخي بيش از پيش بهائيان را در پي داشت. نورالدين چهاردهي در اين مورد مي نويسد:
«آقاي دكتر جزايري استاد دانشگاه كه بعدها استاندار خراسان شد، براي تبليغ انتخابات كه خود را نامزد نمايندگي كرده بود، در رامهرمز در مسجد سخنراني نمود و بيان داشت در دوره نخست وزيري رزم آرا كه من وزير فرهنگ بودم يزداني نامه اي به آيت ا لله بروجردي نوشته و او را تبليغ به امر بهائيت نمود. اين تجاسر افراد بهايي را مي رساند. »(149)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
142- نورالدين چهاردهي، بهائيت چگونه پديد آمد، صص 60-.62
143- اين كيفرخواست در آن سال ها ابتدا توسط روزنامه ملي اتحاد ايران يزد در شماره هاي 34و35 (به مديريت علي جناب زاده) چاپ و منتشر شد و سپس توسط جامعه مسلمين يزد با عنوان «يك نمونه كشف شده از جنايات بهائيان يا قتل فجيع و دلخراش ابرقوه» در چاپخانه گلبهار يزد چاپ و با قيمت دو ريال منتشر شد.
144- حسينيان، روح ا لله، بيست سال تكاپوي اسلام شيعي در ايران، ص .398
145- مركز اسناد انقلاب اسلامي، خاطرات آيت ا لله محمدعلي گرامي، چاپ اول، 1381، ص .140
146- اسماعيل رائين، فراموشخانه و فراماسونري در ايران، جلد دوم، ص .255
147- براي آشنايي با شرح حال و عملكرد حسين علا به جلد بيست و سوم مجموعه كتاب هاي «نيمه پنهان» مراجعه فرماييد.
148- اسناد لانه جاسوسي، مسلك هاي سياسي استعمار، ش 37، سند شماره 1، ص 7.
149- نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، چاپ و انتشارات آفرينش، چاپ دوم، تابستان 1369، ص .290
+ نوشته شده در  ساعت 17:28  توسط صادق  | 


در سال هاي بعد وقتي شهر تهران از هر سو رو به گسترش نهاد و قيمت زمين در نقاط مختلف از متري چند ريال به متري دهها ريال و دهها تومان افزايش يافت، داود معنوي در صدد تفكيك اراضي داوديه به قطعات مختلف برآمد و از اداره ثبت تقاضاي تفكيك آنها را نمود. از سوي اداره ثبت، يك نقشه بردار كه به عنوان مهندس شناخته مي شد و يك نفر براي تفكيك اراضي داوديه مأمور شدند. انجام عمليات تفكيك آن اراضي چند هفته طول كشيد. در اين تفكيك داود معنوي مساحت گسترده اي از زمين هاي باير اطراف داوديه را كه قبلاً شناسايي كرده بود، جزو محدوده داوديه معرفي كرد. نماينده ثبت املاك نيز با او مساعدت مي نمود. در نتيجه مساحتي از زمين هاي «كاووسيه» و ضلع جنوبي خيابان كنوني ظفر در محدوده داوديه قرار گرفت.
معنوي چند هزار متر از زميني را كه در محدوده داوديه قرار گرفته بود به مهندس ثبت كه مهندس محسني نام داشت، واگذار كرد. اين چند هزار متر زمين در قسمت شرقي بلوار ميرداماد نزديك جاده قديم شميران در كنار خيابان هاي فرعي بهروز و داوديه در ضلع شمالي و جنوبي قرار داشت. معنوي براي اينكه كسي مزاحم او نباشد، ميداني در اين اراضي ايجاد كرد و يك مجسمه شاه در ميان آن ميدان قرار داد. اين ميدان كه محسني نام گرفته بود، پس از انقلاب به ميدان مادر تغيير نام داد و به جاي مجسمه شاه، يكي از آثار پيكر تراشي خانم زهرا رهنورد هنرمند و استاد دانشگاه در آن نصب شد. معنوي در اراضي اطراف اين ميدان، چند قطعه زمين و باغچه و چند ساختمان مسكوني و تجاري و دو پاساژ ساخت.
معنوي چند قطعه از اراضي غصب شده در داوديه را به ادارات و مقامات با نفوذ دوران محمدرضا شاه اهدا كرد. از جمله يك قطعه زمين به سپهبد تيمور بختيار رئيس ساواك و يك قطعه هم به سناتور دكتر محمد سجادي بخشيد كه دكتر سجادي به سرعت در آن ساختماني زيبا احداث كرد و از ساختمان خود در خيابان ايرانشهر به اين ساختمان نقل مكان نمود و تيمور بختيار هم زمين خود را به قيمت گزاف به ساواك فروخت و دستور داد تا در آن كاخ مجللي ساختند. قرار بود اين ساختمان به عنوان باشگاه ساواك مورد استفاده قرار گيرد، اما پس از اتمام آن و تعويض و فرار سپهبد بختيار، كارشناسان نظر دادند كه اين ساختمان از لحاظ موقعيت فاقد امنيت لازم براي ساواك است. از اين رو آن را به شهرداري تهران فروختند و شهرداري در آن ساختمان اولين كاخ جوانان را ايجاد كرد.
يكي ديگر از موارد زمين خواري داود معنوي تصاحب 900 هزار متر از اراضي باشگاه هواپيمايي در يافت آباد (قلعه مرغي) بود.
باشگاه هواپيمايي در سال 1318 در ساختماني در خيابان منوچهري تأسيس شد و نخست وزير و چند تن از وزيران و رئيس مجلس شوراي ملي به عنوان هيئت امناي آن برگزيده شدند و شخصي به نام عبداله ياسايي به مديريت آن منصوب گرديد. ياسايي در همان سال چند هواپيماي كوچك آموزشي خريداري كرد و به آموختن فن خلباني به جوانان اشتغال ورزيد.
پس از تأسيس اين باشگاه، محمدولي ميرزا فرمانفرمائيان، مالك روستاي يافت آباد يك ميليون متر از اراضي اين روستا را براي ايجاد فرودگاه به اين باشگاه بخشيد. ولي براي انتقال آن سندي تنظيم نشد. پس از حوادث شهريور 1320 معنوي زميني را در مجاورت زمين يك ميليون متري هواپيمايي در يافت آباد خريد و كوشيد تا به طريقي اراضي فرودگاه يافت آباد را تصاحب كند.
معنوي در سال 1329 با محمدولي فرمانفرمائيان تماس گرفت و با پرداخت مبلغ ناچيزي همين زمين را كه بابت واگذاري آن به دولت و باشگاه هواپيمايي هيچ سندي موجود نبود، خريداري كرد. پس از آن معنوي با يكي از وكلاي معروف و با نفوذ تهران به نام دكتر محمد شاهكار تماس گرفت و وي را وكيل خود در مورد اين اراضي كرد و از او خواست تا براي پس گرفتن اين زمين اقدام كند. او هم پس از كودتاي 28 مرداد دادخواستي عليه باشگاه هواپيمايي تقديم دادگستري كرد و خواستار اجاره بهاي چند سال گذشته و استرداد اين اراضي شد. پس از تشكيل يك جلسه از دادگاه، مسؤولان سازمان هواپيمايي با معنوي سازش كردند و او موافقت كرد كه درخواست اجاره بهاي آن را پس بگيرد و باشگاه هواپيمايي هم تنها صد هزار متر از آن زمين را براي فرودگاه بردارد و بقيه را به معنوي عودت دهد. به اين ترتيب داود معنوي ناگهان و در ازاي مبلغي فوق العاده اندك، صاحب 900 هزار متر زمين در يافت آباد شد، كه بعدها اين اراضي را به قيمت هاي گزاف براي خانه سازي به مردم فروخت و ميلياردها تومان از اين طريق به دست آورد.
صبحي مهتدي درباره زمين خواري بهائيان مي نويسد:
«ديگر از كارهاي اينها ]بهائيان پيرو شوقي[ اين بود كه چند سال پيش به هر نيرنگي بود يك جهود هبايي(138) را به نام عزيز نويدي در دادگاه ارتش آوردند، آنگاه براي زمين هاي قلعه مرغي كه در دست هواپيمايي بود دادمند تراشيدند و نيرنگ ها به كار بردند تا بيست ميليون از كيسه ارتش بيرون كشيدند و به دست چند تن بهايي دادند كه براي شوقي بفرستد. »(139)
در سال 1335 لايحه اراضي موات تصويب شد. به موجب اين قانون سازمان هاي دولتي اجازه داشتند كه تا شعاع يكصد كيلومتر از مركز شهر (ميدان عشرت آباد) درباره زمين هايي كه مورد تجاوز واقع شده اقامه دعوي كنند.
بيشترين شكايات در اين مورد را بانك كشاورزي ارائه داده بود. به موجب يكي از اين شكايات داود معنوي متهم به تجاوز به 1.892.000 مترمربع از اراضي داوديه كه بهاي آن در آن سال ها 96.000.000 تومان بود، شده بود. در شكايت ديگري شهرداري تهران ادعا كرده بود كه داود معنوي از رهگذر تطميع و دادن رشوه به مأمورين، چندين هزار متر از اراضي مسيل داوديه را در محدوده ملكي خود اعلام و تفكيك كرده و فروخته است. در روز 29 دي ماه 1335 بازپرس ديوان كيفر، داود معنوي و مهندس محسني را به همراه دو كارمند شهرداري با قرار بازداشت روانه زندان كرد. اما سه ماه بعد همزمان با نخست وزيري دكتر منوچهر اقبال، داود معنوي آزاد و پرونده هاي مربوطه به دست فراموشي سپرده شد.
در حوالي سال هاي 1345 يا 1346 كه من با يكي از مجلات همكاري داشتم خبردار شدم كه دو سه روز ديگر بزرگ ترين معامله زمين تاريخ ايران در يكي از دفاتر اسناد رسمي تهران انجام مي شود. در روز موعود براي تهيه گزارش به آن دفتر رفتم. فروشنده زمين داود معنوي و خريدار يك سرمايه دار يزدي كه نامش را فراموش كرده ام و زمين هاي مورد فروش از اراضي قلعه حسن خان واقع در جاده قديم كرج بود. معنوي اين زمين ها را به مبلغ چهارصد و پنجاه ميليون تومان به آن تاجر فروخته بود.
پس از تشريفات اوليه چون در آن ايام چك هاي رمزدار و چك پول رايج نبود، تمام مبلغ چهارصد و پنجاه ميليون تومان را به صورت نقد رد و بدل كردند و من به چشم ديدم كه يك وانت كه بيش از يازده گوني بزرگ حمل مي كرد و قبلاً نمايندگان او اين پول ها را شمارش كرده بودند، به درب محضر آمد و داود معنوي پس از دريافت آنها حركت كرد و به طرف بانك رفت، تا آنها را به حساب بگذارد. من خبر اين معامله را در همان زمان چاپ كردم.
داود معنوي در سال 1350 به آمريكا مهاجرت كرد و به اقليت بهائيان مقيم اين كشور پيوست. مهندس محسني هم حدود 15 سال پيش در تهران درگذشت.
مروري بر يكي از گزارش هاي مندرج در اسناد لانه جاسوسي آمريكا مي تواند شمه اي از زمين خواري بهائيان در عصر پهلوي ها را نشان دهد:
«20 ژوئن 79]19[
3-. . . در 6 ژوئن كميته به اصطلاح مصادره اموال بنياد مستضعفان مسؤول شد تا تمام اموال سازمان ملي بهائيان را مصادره كند. توطئه عظيمي براي تصاحب زميني در حدود چهار ميليون مترمربع نزديك دانشكده دماوند طرح ريزي شد كه متعلق به شركت امنا (شركت امانتداران) بوده و به پاسداران انقلاب جهت فعاليت هاي آموزشي داده شده است. شركت امنا يك شركت مهم بهائيان بوده كه به نمايندگي از طرف جامعه بهائيت به خريدن اموالي مي پرداخته است. . . اين شركت داراي پانزده هزار سهامدار مي باشد. »(140)
فصل پنجم
بهائيت در گذر زمان
تلاش براي افزايش آمار بهائيان
بهائيان اصرار عجيبي داشتند تا آمار پيروانشان را چند برابر ميزان واقعي آن اعلام و از اين افزايش بهره برداري سياسي كنند و از آنجا كه بهاءا لله اعلام كرده بود كه در پايان سده اول پيدايي بهائيت، اين فرقه جهانگير خواهد شد و چون اين پيشگويي به حقيقت نپيوسته بود، سران و رهبران اين فرقه ضاله سعي داشتند تا از طرق مختلف و به صورت كاذب و مصنوعي تعداد بهائيان را چند برابر اعلام نمايند.
دكتر عباس جامعي يكي ديگر از مديران ارشدبهايي بود كه معاونت سازمان برنامه و رياست مركز آمار ايران برعهده او بود. وي در سرشماري عمومي نفوس و خانواده در كشور به كليه آمارگران دستور داد تا آمار بهائيان را بيش از ميزان واقعي اعلام نمايند. نورالدين مدرسي چهاردهي، در اين باره مي نويسد:
«در ايامي كه سرشماري اخير در ايران انجام گرفت تعرفه هايي تحت عنوان چهار دين رسمي (اسلام- مسيحي- يهود- زرتشتي) و كلمه غيره نيز افزوده شده بود. بهائيان خواستند بنويسند بهايي اداره آمار نپذيرفت. محفل هاي شهرهاي شمال همه با يك عبارات خاص كه قبلاً به آنها ابلاغ شده بود تلگرافي به اداره سرشماري دادخواهي كردند و ادارات آمار نيز كسب تكليف نمودند. اين ناچيز در اين هنگام در شهر لاهيجان به سر مي بردم. پاسخ از اداره سرشماري صادر گرديد كه هر كه مذهب خود را مي نويسد بپذيريد. مزد كارگران اعم از زن و مرد در باغهاي چاي كاري بيست و پنج ريال بود. سران بهايي از صد و پنجاه ريال تا دويست و پنجاه ريال به كارگران پرداخت كرده كه مذهب خود را بهايي نويسند آيا اين گونه رفتار مربوط به دين است يا اعمال احزاب آن هم آيا عمل خلاف در حزب محسوب نمي شود. »(141)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
138- پيروان شوقي كه بي چون و چرا سخنان او را پذيرفته اند و از مهر و دوستي و دانش و خرد دورند، هبايي نام دارند.
139- فضل ا لله مهتدي صبحي، خاطرات انحطاط و سقوط، به اهتمام علي امير مستوفيان، «پيام پدر»، نشر علم، چاپ اول، 1384، ص .431
140- اسناد لانه جاسوسي، شماره 37، مسلك هاي استعمار، سند شماره 3، ص .13
141- نورالدين چهاردهي، بهائيت چگونه پديد آمد، چاپ و انتشارات آفرينش، چاپ دوم، 1369، ص .
+ نوشته شده در  ساعت 17:24  توسط صادق  | 


احسان نراقي طي مقاله اي نكات ديگري از اين خيانت ها را مطرح مي كند. او در جايي مي گويد:
«. . . براي اطلاع بگويم كه در چند شركت عمده يزداني، يكي از صاحبان عمده، پسر ارتشبد نصيري است كه شش سال بيشتر ندارد و به همين علت من تصميم دارم كه بگويم هر كس كه در جريان پرونده هژبر دست دارد بايد رو شود چون در غير اين صورت افتضاح خواهد شد. »(132)
همچنين نراقي در تماسي با دكتر اميني در مورخه 1357.6.4 در خصوص ارتباط نصيري و هژبر چنين اظهار نموده است:
«. . . همه مي دانند كه كي هژبر را بزرگ كرده نصيري بوده ديگه (منظور ارتشبد نصيري) و ديگران و از كلمات قصار هژبر است كه گفته، من يك پدر دارم تيمسار ايادي و يك برادر دارم تيمسار نصيري و يك نوكر منصور روحاني. . . »(133)
البته در اين دزدي ها اقوام نزديك هژبر از جمله برادرش بديع يزداني، برادرزاده اش پرويز يزداني و باجناقش جعفر نوراني نيز شريك بودند و افرادي چون علي ايقاني - پدر بهروز ايقاني - و علي اكبر معيني و شمس اله گوهري - به گفته ورقا تبيانيان يكي از كارگزاران بهايي هژبر يزداني - او را در دزدي هاي كشت و صنعت و. . . ياري مي رساندند. (134)
روزنامه اطلاعات مورخه 1357.5.26 ضمن نوشتن ماجراي نقشه هژبر يزداني براي سرمايه گذاري 20 ميليارد ريالي در آمريكاي جنوبي، به نقل از زهرا عراقي - همسر جهانبخش انهاري، از همكاران هژبر يزداني كه با نقشه هژبر يزداني همراهي نكرده بود و به همين دليل توسط مزدوران او كتك خورده بود و تا آن هنگام مدت دو سال و نيم در بي هوشي به سر مي برد - مي نويسد:
«هژبر به شوهرم گفته بود مي خواهد در ايران هرج ومرج اقتصادي راه بيندازدو با قدرت مالي كه دارد هر دستگاه و سازماني را كه مي خواهد فلج كند. سرمايه گذاري در آمريكاي جنوبي را هم به اين منظور مي خواست كه اگر در ايران با شكست روبرو شد به آنجا فرار كند. »(135)
هژبر يزداني در غروب 21 بهمن 1357 به همراه محرري رئيس وقت سازمان زندان ها، از زندان قصر گريخت و پس از مدتها دربدري خود را به آمريكاي لاتين رساند و در كاستاريكا به همراه سناتور علي رضايي كلان سرمايه دار معروف و مالك كارخانه هاي نورد و لوله اهواز به كار دامپروري در سطح كلان مشغول شد.
هما سرشار(136)، صهيونيست يهودي و خبرنگار كيهان در دوران محمدرضا پهلوي در خاطراتش از سفري كه به همراه گروهي از سرمايه داران يهودي به كاستاريكا رفته بود، به فعاليت هاي هژبر يزداني در آن سرزمين اشاره مي كند و مي نويسد كه گروهي از افراد مسلح محلي به طور شبانه روزي از قصر و اقامتگاه هژبر يزداني محافظت مي كنند.
بهائيان در عرصه زمين خواري
بهائيان در عرصه خريد و فروش اراضي تهران و بازار بورس در اين زمينه به شدّت فعال بودند و اغلب آنان از رهگذر خريد و فروش زمين هاي اطراف تهران و افزايش قيمت آن به ثروت هاي كلان رسيدند.
يكي از بهائيان بسيار فعال در اين زمينه داود معنوي نام داشت. داود معنوي نيز همچون حبيب ثابت پاسال از كليميان بهايي شده بود و پدرش سليمان معنوي از سرشناسان يهودي بود. داود معنوي از سال 1314 كه شهر تهران رو به گسترش گذاشت، به حرفه زمين خواري وارد و از متخصصان اين كار شد.
در سال هاي متمادي پيش از تأسيس اداره ثبت اسناد و املاك درسال 1306 شمسي و تا سالها پس از آن در قباله هاي فروش املاك، مساحت و ابعاد چهارگانه آن را نمي نوشتند و فقط نوع زمين از قبيل ششدانگ يا قريه، قلعه، باغ و يا كاروانسرا و نظاير اينها را مشخص مي نمودند.
در آن سالها داود معنوي زمين هاي اطراف شهر را كه در اطراف آن زمين هاي باير يا اراضي خالصه دولتي وجود داشت خريداري مي كرد و سپس با ترفندهاي گوناگون قسمتي از زمين هاي موات مجاور ملك خود را تصرف و تملك نموده و در محدوده خود در مي آورد و سپس آن اراضي را همراه با ملك خود تفكيك مي كرد و مي فروخت و ادارات هم از اين گونه تجاوزات داود معنوي و امثال او به اراضي موات كه جزو املاك خالصه دولتي بود، غفلت داشتند.
يكي از املاكي كه معنوي در سال 1314 خريداري كرد، باغ و ساختمان مزرعه داوديه واقع در خيابان قديم شميران در غرب «چاله هرز» و شرق «كاووسيه» واقع در ضلع جنوبي خيابان ظفر كنوني بود.
باغ و ساختمان و مزرعه داوديه(137) را ميرزا داود خان وزير لشكر فرزند ميرزا آقاخان نوري ملقب به اعتماد الدوله صدر اعظم در دوران ناصرالدين شاه - تقريباً يكصدو پنجاه سال پيش - براي اقامتگاه ييلاقي خود احداث كرد. اين محل به اين سبب كه يكي از فرزندان فتحعلي شاه قاجار به نام ارغون ميرزا در آنجا باغ و ملكي داشت، «ارغونيه» ناميده مي شد، اما بعدها داوديه نام گرفت. پس از تأسيس اداره ثبت املاك در سال 1306 شمسي بازماندگان ميرزا داودخان تقاضاي ثبت داوديه را كرده و سند مالكيت گرفته بودند. در آن سند مساحت و ابعاد چهارگانه داوديه ذكر نشده بود. «داود معنوي» همين كه داوديه را خريداري كرد، تأسيسات كوچكي از جمله انجمن زنان در آن ايجاد نمود.
ــــــــــــــــــــــــــــــ

133- رجال عصر پهلوي به روايت اسناد ساواك، جلد 14، وزارت اطلاعات، 1384، ص .321 132- همايون، داريوش، به روايت اسناد ساواك تهران، وزارت اطلاعات، 1378، ص .259
134- پرونده ورقا تبيانيان، مركز اسناد انقلاب اسلامي، كد .1280
135- اسماعيل رايين، انشعاب در بهائيت، ص .275
136- براي آشنايي با زندگي و عملكرد «هما سرشار» به جلد چهارم از مجموعه كتاب هاي «نيمه پنهان» مراجعه فرماييد.
137- داوديه قبلاً ارغونيه نام داشت و متعلق به ارغون ميرزا، پسر فتحعلي شاه قاجار بود. در مكاتبات ميرزا آقاخان نوري عامل معروف انگليسي ها كه پس از عزل و قتل ميرزا تقي خان اميركبير به صدراعظمي رسيد، اشارات فراواني به باغ و كاخ ارغونيه وجود دارد. او بعدها اين ملك را به چنگ آورد و آن را به نام پسرش ميرزا داودخان وزير لشكر، داوديه ناميد.

+ نوشته شده در  ساعت 17:9  توسط صادق  | 


هژبر يزداني جانشين ثابت
پس از بازنشستگي و كناره گيري حبيب ثابت بخشي از وظايف و مسؤوليت هاي او برعهده يكي ديگر از بهائيان به نام هژبريزداني گذاشته شد. او كه قسمتي از ثروت شاهپور غلامرضا را نيز اداره مي كرد، (121) با سرمايه «شركت امناء» اكثر كارخانه هاي قند ايران در سرتاسر كشور را از صاحبان آن خريداري كرد. او افزون بر پول از حربه زور نيز نهايت استفاده را مي برد. هژبر يزداني پس از خريد كارخانه هاي قند ايران با دريافت وام هاي چندصد ميليون توماني از وزارت كشاورزي - كه يك بهايي به نام منصور روحاني(122) وزير آن بود - صدها كيلومتر زمين هاي دوطرف جاده قوچان تا بجنورد به عرض ده كيلومتر را تملك كرد و آنها را به كشت چغندر قند اختصاص داد.
ارتشبد فردوست در مورد حمايت بي دريغ دربار پهلوي از هژبر يزداني براي تجاوز به املاك مردم و تملك آنها چنين مي نويسد:
«در حوالي سال 1354 شكايتي از معينيان رئيس دفتر مخصوص شاه به دستم رسيد، مبني بر اينكه هژبر يزداني در سنگسر به مراتع چوپان ها تجاوز كرده و براي آنان مزاحمت ايجاد مي كند. محمدرضا دستور داده بود كه تحقيق و گزارش شود. دو افسر خود را به همراه عكاس ساواك به منطقه اعزام كردم. در مراجعت، گزارش آنان حاكي از اين بود كه اهالي ده مرزن آباد در ارتفاعات سنگسر همه بهايي هستند و رئيس آنها هژبر يزداني است و آنها همه مراتع ده مجاور را، كه مسلمان نشين است، به زور تصرف كرده اند. مدارك مستند جمع آوري شد و آلبومي نيز تهيه و ضميمه گزارش شد و مستقيماً به اطلاع محمدرضا رسيد.
فرداي آن روز سپهبد ايادي تلفن كرد و گفت شاه گزارش را به من نشان داده، گزارش سراپا مغرضانه است و به شاه گفتم و ايشان دستور داد كه مجدداً هيئت بي غرضي را اعزام داريد! پاسخ دادم كه گزارش هيئت مستند است و اعزام مجدد مفهومي ندارد و افزودم كه شاه مي خواهد يزداني به مناطق چراي ديگران تجاوز كند من كه مدعي نيستم. به هر حال يزداني به كار خود ادامه داد. »(123)
تراكم سرمايه در دست هژبريزداني به حدي بود كه او تمام ساختمانهاي بزرگ تهران نظير ساختمان پلاسكو و ساختمان آلومينيوم و برج سپهر- محل كنوني شعبه مركزي بانك صادرات- را خريداري كرد. وي مالك هزاران رأس گوسفند بود. تعداد گوسفندان هژبر يزداني به حدي زياد بود كه وي در يك مورد 400 سگ گله از خارج به ايران وارد كرد.
وي افزون بر بهره برداري از شير و مواد لبني و گوشت اين گوسفندان، چرم آنها را در كارخانه هاي چرمسازي خويش فرآوري مي كرد و سپس آنها را به صورت كفش هاي دست دوز گرانقيمت به بازار مي فرستاد. هژبريزداني براي توليد اين كفشها كارخانه هاي كفش ايران و فروشگاههاي زنجيره اي آن را ايجاد كرده بود و كفش هاي توليدي خود را به صورت انحصاري در فروشگاه هاي كفش ايران به فروش مي رساند.
وي براي خود گارد و محافظان مخصوص داشت و هرواحد تجاري يا كارخانه اي را كه اراده مي كرد به زور از مالكش خريداري مي نمود. او در اين اواخر سوداي بانكداري به سرش افتاده بود و موفق شد از ابوالحسن ابتهاج، بانك ايرانيان را خريداري كند. فردوست همچنين در مورد چگونگي و ميزان قدرت وي در معاملات مي نويسد:
«چند مورد از معاملات يزداني را شخصاً شنيدم، يك روز ابتهاج، مديرعامل بانك ايرانيان، به من تلفن كرد كه از اين پس در بانك ايرانيان سمتي ندارد و تمام سهام بانك و ساختمان و وسايل آن به هژبر يزداني فروخته شده است. يك روز هم سميعي رئيس بانك توسعه كشاورزي، به من شكايت كرد كه فرد بي تربيتي با دو گارد مسلح به مسلسل بدون اجازه وارد دفتر كارم شده و گفته كه نامش يزداني است و مي خواهد سهام بانك با ساختمان و وسايل به او واگذار شود! سميعي پاسخ داده كه اين امر منوط به اجازه وزارت كشاورزي و تصويب دولت است. يزداني با خشونت جواب داده كه ترتيب آن را مي دهم. »(124)
وي قصد داشت به صورت تدريجي بانك صادرات را هم خريداري نمايد. با همين انگيزه هژبر يزداني سهامدار عمده بانك صادرات بود و به همين دليل برخي از علما داد و ستد با اين بانك را - كه عمده سهام آن مربوط به يك بهايي بود - حرام اعلام كردند و مردم نيز نسبت به اين امر معترض بودند. در اسناد ساواك آمده است:
«موضوع: مخالفت روحانيون قم با بانك صادرات
چند روزي است كه از طرف روحانيون شهرستان قم، بويژه آيت ا لله شريعتمداري و آيت ا لله گلپايگاني و عوامل آنها در سطح شهر شايع نموده اند كه داد و ستد با بانك صادرات از نظر آئين اسلام جايز نيست، زيرا هژبر يزداني كه پيرو. . . بهائيت مي باشد در بانك صادرات سرمايه گذاري و سهامدار بانك مي باشد. همچنين آيت ا للههاي مذكور و عواملشان به طور ضمني اولتيماتوم داده اند كه ما روحانيون حسابمان را در بانك صادرات مي بنديم. كاركنان بانك صادرات ناگزير با آيت ا لله شريعتمداري و آيت ا لله گلپايگاني وارد مذاكره مبني بر اينكه اولاً هژبر يزداني بهايي نيست، دوماً بانك صادرات در سطح كشور داراي 18 هزار نفر كارمند مي باشد. . . كه از اين بانك امرار معاش مي نمايند. لكن آيت ا لله ها توجهي به اين دلايل ننموده و به ادعاي خود استوار مي باشند.
نظريه شنبه: چنانچه آيت ا لله هاي قم داد وستد با بانك صادرات را تحريم نمايند به مرور خسارت قابل توجهي به بانك صادرات وارد خواهد آمد.
. . . نظريه سه شنبه: صحت خبر. . . مورد تأييد بوده. . . ضمناً آيت ا لله گلپايگاني اظهار داشت چنانچه هژبر يزداني مسلمان باشد مانعي در كار بانك نمي داند در غير اين صورت فتوي خواهد داد كه هرگونه معامله با بانك صادرات حرام است. »(125)
در دهه پنجاه از هژبر يزداني به عنوان ثروتمندترين مردايران ياد مي شد. اواسط دهه پنجاه گزارش ويژه اي در روزنامه كيهان چاپ شد كه حكايت از ثروت سرشار اين بهايي مي كرد. در اين گزارش آمده بود كه تنها يك انگشتر كه بردست يزداني است 80 ميليون تومان ارزش دارد.
همچنين شركت هاي شاهين كي، پاكريز، قند قزوين، كشت و صنعت ايران و آمريكا، كفش اطمينان، كفش ايران، فلور ايران، كارخانه هاي پي. وي. سي سنگسر و اصفهان، عمران بلوچستان، كارخانه هاي پنبه و شركت پوست هم از جمله دارايي هاي هژبر يزداني به شمار مي رفت كه يا خود مالك آن بود و يا با سرمايه گذاران خارجي در آن شريك بود. (126)
جلالي نائيني - رئيس كانون وكلاي دادگستري و سناتور انتصابي رژيم پهلوي - نيز در روزهاي سرنوشت ساز انقلاب اسلامي كه مردم خواستار سرنگوني رژيم پهلوي شده بودند و با فريادهاي «مرگ بر شاه» به مبارزه خود عليه رژيم ادامه مي دادند، به منظور انحراف در مسير مبارزه ملت ايران، با ناديده گرفتن نقش شاه و رژيم در رشد افرادي چون هژبر به جمع منتقدين و معترضين پيوسته و درباره چگونگي به دست آوردن چنين سرمايه اي توسط هژبر يزداني مي گويد:
«يزداني پنج ميليارد و دويست ميليون تومان يعني در حدود يك سوم از سرمايه بانك هاي دولتي را از بانك هاي مختلف وام گرفته است. . . »(127)
در آستانه پيروزي انقلاب، دولت ارتشبد ازهاري نيز با هدف فريب مردم و به بيراهه كشاندن مبارزات، «هژبر يزداني» را به عنوان غارتگر
بيت المال بازداشت و در زندان قصر زنداني كرد. برخي از اتهامات هژبر به روايت اسناد ساواك چنين بود:
«. . . اتهام او تصرف غيرقانوني ميليون ها متر زمين (400 هكتار) اطراف شهر يزد و ]چندين هكتار در[ ورامين و نيز ضرب و شتم جهانبخش انهاري كه منجر به بي هوشي مطلق او براي مدت 2 سال شد، بود. . . »(128)
«روزنامه ليبراسيون» در مقاله اي كه در ماه هاي منتهي به پيروزي انقلاب اسلامي چاپ كرد در اين باره نوشت:
«مقام هاي ايران روز سه شنبه (57.5.24) درج خبر مربوط به تظاهرات در تمام شهرهاي ايران را در مطبوعات كشور ممنوع كردند و در همان حال دو اقدام به منظور ايجاد آرامش در جهت جناح مخالف انجام دادند. كه يكي آزادي 711 زنداني و ديگري دستگيري هژبر يزداني عضو انجمن بهاييان و رئيس گروه بانكي صادرات است كه شعبات آن طي ماه هاي اخير مورد هدف تظاهركنندگان بود. »(129)
البته طبق آرشيو خبرهاي مندرج در مطبوعات آن زمان، هر روز از اتهامات ديگر هژبر يزداني پرده برداشته مي شد كه ازآن جمله مي توان به تصرف غير قانوني زمين هاي ساوه و حفر چاه هاي عميق در زمين هاي كشاورزي در اراك و خشكاندن قنات هاي زمين هاي مردم اشاره كرد(130). ساواك رژيم در مورد واكنش و ميزان اطلاعات مردم از فساد هژبر يزداني چنين گزارش مي دهد:
«موضوع: شايعات موجود بين مردم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
121- انقلاب اسلامي به روايت اسناد ساواك، جلد دهم، ص .54
122- براي آشنايي با شرح حال و عملكرد «منصور روحاني» به جلد 4، از مجموعه كتاب هاي «معماران تباهي» تأليف دفتر پژوهش هاي مؤسسه كيهان مراجعه فرماييد.
123- فصلنامه تاريخ معاصر ايران، شماره 17، سال 1380، صص 375و.376
124- همان
125- انقلاب اسلامي به روايت اسناد ساواك، كتاب اول، چاپ اول، 1376، ص .305
126-روزنامه كيهان، مورخه .1356.6.26
127- همان، مورخه .1357.6.27
128- انقلاب اسلامي به روايت اسناد ساواك، كتاب دهم، چاپ اول، زمستان 1381، ص .54
129- انقلاب اسلامي به روايت اسناد ساواك، كتاب نهم، چاپ اول، تابستان 1381، ص 118، به نقل از بولتن محرمانه راديو و تلويزيون ملي ايران، ش 124، ص .39
130- روزنامه كيهان، مورخه .1357.5.29
131- انقلاب اسلامي به روايت اسناد ساواك، كتاب 13، مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات چاپ اول، زمستان 1382، ص 594، سند مورخه .1357.7.26 1- گفته مي شود كه هژبر يزداني چندي پيش با سپردن مبلغ هفتصد ميليون تومان نقد به دادگستري همه مردم را حيران كرده است و از اعمال خلاف او بيشتر مردم آگاه و خشمگين شده اند و در چند جا شايع شده كه نامبرده مبلغ فوق را شخصاً نپرداخته بلكه دو روز قبل از آن ارتشبد نصيري مبلغ 900 ميليون تومان چك كشيده است كه مبلغ فوق از آن پول بوده زيرا ارتشبد نصيري در بسياري از معاملات و شركت ها شريك و حامي هژبر يزداني بوده است. »(131)
+ نوشته شده در  ساعت 17:5  توسط صادق  | 


از موارد ديگر مي توان به زمين هاي منطقه خرگوش دره - محل فعلي كارخانه ارج در جاده كرج - اشاره كرد كه ثابت پاسال آن را به واسطه نفوذ ارتشبد دكتر ايادي(111) بهايي و حمايت بانك ها تصاحب كرد. وي با ترفندهاي هميشگي اش پس از خريد آنها را قطعه بندي كرد. در يكي از قطعه ها كارخانه شيشه مينا را كه پسرش «ايرج» اداره مي كرد، راه اندازي كرد و قطعه ديگر را به پسردايي هايش - ارجمندها - فروخت كه سياوش ارجمند كارخانه ارج را از تير دوقلو به آنجا منتقل كرد و البته ثابت پاسال به جاي پول زمين، همان يخچال و ماشين لباسشويي «ارج» را از آنان تحويل گرفت و با نام كلويناتور و با مارك و علامت تجاري K به فروش مي رساند. قطعه ديگر را به موسي بهار يهودي واگذار كرد كه كارخانه يخچال سازي «زاگرس» را در آن راه اندازي نمود. (112)
حبيب ثابت پاسال غير از امور اقتصادي در كليه امور تبليغاتي اين فرقه فعاليت داشت. به طوري كه ستار لقايي مي گفت او براي ترجمه متون بهايي مبالغ كلاني هزينه كرد وافزون بر دهها هزار دلاري كه در اختيار بهائيان افريقاي جنوبي گذاشت و يك دستگاه جيپ هم براي رفت و آمد مبلغان به اين ناحيه و كشورهاي اسلامي آفريقا و آسيا بخشيد، همسرش باهره ثابت نيز دو دستگاه جيپ به اين امر اختصاص داد. اين گونه رفتار بهائيان براي تبليغ در كشورهاي اسلامي موجبات خشم سران برخي از اين كشورها را برانگيخت، تا جايي كه دكتر احمد سوكارنو رئيس جمهور و آدام ماليك وزير امورخارجه وقت كشور اندونزي فعاليت سازمانهايي همچون كلوب روتاري و تبليغات بهائيان در اندونزي را ممنوع ساخته بودند و حبيب ثابت براي رفع اين دشواري ها به نمايندگي از بيت العدل ايران به ديدار نماينده اندونزي در سفارت اين كشور درتهران رفت و كوشيد تا به طريقي براي ادامه اين تبليغات مجوز رسمي كسب نمايد.
البته محمدرضا پهلوي با اين كمك ها بخشي از دين خود را به بهايي ها و صهيونيست ها ادا كرد:
«. . . حبيب ثابت پاسال كه آن موقع (مرداد 1332) ]هنگام دربه دري و آوارگي خاندان پهلوي[ در آمريكا داراي زندگي مجللي بود، اعضاي خانواده سلطنتي را به منزل خود برده و از آنان پذيرايي كامل نموده است و اكنون كه كليه قدرت هاي كشور در دربار متمركز شده، به پاس كمك هاي سابق، وزارت اقتصاد به دستور دربار شاهنشاهي به نفع ثابت پاسال قدم هاي متعددي برداشته و در موضوع منع ورود روغن ماشين يك قلم 24 ميليون تومان به جيب پاسال سود رسانيده است. . . »(113)
و ثابت پاسال نيز كه طي سال ها سوءاستفاده از اموال عمومي و ولخرجي هاي رژيم پهلوي و شخص رضاخان و محمدرضاشاه ثروت كلان نامشروعي به هم زده بود، گاهي اوقات به پاس امتيازاتي كه از رژيم گرفته بود، به طور مقطعي از برخي منافع خود كناره مي گرفت تا در فرصت مقتضي با گرفتن امتيازي برتر جاي پاي خود و حزب بهائيت را در رژيم محكم تر نمايد كه در اين قسمت تنها به يك نمونه ثبت شده تاريخي اشاره مي شود:
«تاريخ 51.1.28
به شرف عرض خاك پاي مبارك برسد:
در دو سال قبل موقعي كه براي شركت در يك كنفرانس به جزيره موريس رفته بودم شنيدم قصري را كه محل اقامت شاهنشاه عظيم الشأن رضاشاه كبير بوده به قيمت بسيار ارزان قصد فروش دارند. با علاقه اي كه به حفظ اين محل پيدا نمودم براي اينكه از دست نرود بلافاصله آن را خريداري نمودم تا تقديم به خاك پاي مبارك كه حقيقتاً مديون آن همه بزرگواري و مهرباني و عطوفت هستم، بنمايم و مراتب پس از مراجعت معروض گرديد. نظر به اينكه از جزيره موريس اطلاع داده اند كه دولت ايران جداً علاقه مند به خريد محل مزبور مي باشد و تقاضا دارند كه معامله را فسخ نمايم. بلافاصله جواب داده شد كه جان و مال ما متعلق به شاهنشاه و رهبر عاليقدرمان است. اينك هم بدين وسيله اعلام مي دارد چنانچه اراده ملوكانه با استفاده دولت از اين محل تعلق گرفته باعث افتخار است. اين هديه بلاعوض از طرف اين چاكر كه صميمانه عاشق آن خاندان است مورد قبول قرار گيرد. امر امر مبارك است.
جان نثار حبيب ثابت»(114)
حمايت هاي محمدرضا پهلوي از ثابت پاسال و بهائيان موجب شد تا برخي از بهائيان شايعه بهايي بودن شاه را در محافل خود دامن زنند. تا جايي كه اين موضوع در گزارش هاي ساواك چنين بازتاب يافته بود:
«شماره گزارش و 777 . هص
تاريخ گزارش 1347.4.23
موضوع جلسه بهائيان شيراز
مورخه 1347.4.18 جلسات بهائيان در منزل ضياءا لله هوشمند تشكيل و سرهنگ اقدسيه اظهار داشت: افتخار ما بر ديانت بهايي است. من زماني كه در ارتش بودم، سربازان و درجه داران و افسران بهايي را احترام مي گذاشتم، ولي اگر يك فرد مسلمان از ديگري شكايت مي كرد، دستور شلاق زدنش را مي دادم. مشاراليه افزوده است ما اطلاع داريم كه شاهنشاه آريامهر بهايي مي باشند. ما بهائيان همه پولدار هستيم و ترقي بيشتر خواهيم كرد. »(115)
در سال 1350 ثابت پاسال از طريق وكلاي خود، شكايت ويژه اي داير به مغبون شدن در واگذاري تلويزيون كانال سه در تپه هاي عباس آباد و آبادان تنظيم كرده و ادعا كرده بود كه وزارت دارايي به هنگام گرفتن اين دو فرستنده، تنها پول وسايل و ماشين آلات و دستگاه هاي تصويري و صوتي آن را پرداخته است و بابت سرقفلي محل آنها هيچ گونه وجهي را محاسبه نكرده است. او براساس اين شكوائيه خواستار ميليون ها تومان غرامت بابت سرقفلي تلويزيون كانال سه و تلويزيون آبادان بود و مصرانه در اين راه مي كوشيد و از طريق اميرعباس هويدا و چند وزير بهايي و نيز ارتشبد ايادي پزشك مخصوص شاه، خواستار گرفتن سرقفلي بود، اما جمشيد آموزگار، وزير دارايي وقت با اين خواست مخالفت كرد.
البته از سرنوشت اين درخواست حبيب ثابت اطلاعي در دست نيست و مشخص نشد كه در اين ماجرا او و ايادي و اذنابش پيروز شدند، يا اينكه وزير دارايي. گفته مي شود وزارت دارايي رسيدگي به اين موضوع را مرتباً به تأخير مي انداخت ولي ثابت و وكلايش كه در اين امور، سررشته و تخصص ويژه داشتند، خواستار حكميت بودند.
براساس قانون حكميت، مؤديان مالياتي يا كساني كه به نوعي به دولت بدهكار يا طلبكار بودند، دو تن از وكلاي دادگستري را كه از سوي دولت اجازه حكميت داشتند، انتخاب مي كردند و آنان پس از بررسي موضوع رأي نهايي در اين مورد صادر مي كردند و اين رأي براي هر دو طرف - چه دولت، چه مؤدي - لازم الاجرا بود.
ثابت همچنين در امور سياسي به صورتي كاملاً فعال دخالت داشت و از تمام توان مالي و اقتدار و روابط مافيايي اش در هرم حاكميت پهلوي براي سركوب مسلمانان بهره برداري مي كرد.
يكي از مقرري بگيران ثابت پاسال، در كابينه هويدا، غلامرضا كيانپور، وزير دادگستري و اطلاعات بود. او سال ها معاون وزير اقتصاد و رئيس كل گمرك ايران بود و مقرري مورد بحث را به خاطر ايجاد تسهيلات گمركي و چشم بستن بر خلافكاري هاي «شركت امنأ» و بازرگانان بهايي از ثابت پاسال مي گرفت. (116)
بسياري از شواهد و اسناد و مدارك موجود، حكايت از همراهي و همگامي بهائيان با دولت اسدا لله علم در سركوب مخالفان دولت دارد. بهائيان اين همگامي را نوعي انتقامجويي از مسلمين تلقي مي كردند. در گزارش مورخه 1342.11.5 مأموران ساواك از شيراز آمده است:
«با يكي از بهائيان كه در شركت ملي نفت كار مي كند بر حسب تصادف برخورد كردم. او مي گفت كه ثابت پاسال، سرمايه دار معروف محرك واقعي اعدام طيب(117) بوده و اين طور شرح مي داد كه ثابت پاسال ]به نزد[ اعليحضرت همايوني شرفياب شده و به عرض رسانيده كه طيب مسبب خراب كردن گورستان بهائيان و گلستان جاويد شده. براي تكميل اين اطلاع از سوابق ذهني كه در تابستان گذشته از ]ناخوانا[ سروستاني كارمند فرهنگ داشتيم كه مي گفت بهائيان انتقام حضيره القدس را كه چند سال قبل مسلمانها خراب كردند از مدرسه فيضيه(118) قم گرفتيم و از چند ماه قبل از ]ناخوانا[ بهائيان شيراز شنيدم كه مي گفت ما نه فقط انتقام گذشته را گرفتيم، بلكه موضوع ]؟[ بهايي ها را تا مرحله اصلاحات ارضي ادامه داديم، مي خواست موضوع اصلاحات ارضي را يك موضوع امري ]يعني از دستورات ميرزا حسينعلي بهاءا لله پيشواي قلابي اين فرقه[ و پيشگويي شده تلقي كرده و آن را از بهائيان بداند. به طور كلي بهائيان بحران هاي چند ماهه گذشته ايران و اختلافات دولت و روحانيون را ]به امر[ بهائيان در لندن مي دانند. . . »(119)
ثابت پاسال و خانوده اش آنقدر براي آمريكاييان مهم بودند كه در آستانه انقلاب، سوليوان سفير كبير و جاسوس آمريكا، با ارائه گزارشي، امنيت آنها را به اطلاع رؤساي خود مي رساند و آنها را از بابت اين خانواده صهيونيست مطمئن مي سازد:
«در رابطه با خانواده ثابت به ما گزارش شده است كه همه اعضاي مهم اين خانواده كه عبارتند از: ايرج در سوئيس، هرمز در آمريكا و حبيب پدر آنها در جايي بين نيويورك و سوئيس، در خارج از ايران به سر مي برند.
سوليوان»(120)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
111- كتاب پهلوي ها نوشته «فرهاد رستمي» جلد يك، به نقل از يادداشت هاي دكتر قاسم غني روابط دكتر ايادي و حبيب ثابت را چنين نقل مي كند: «حبيب ثابت نوه دختري ميرزا خليل كليمي، طبيب بهايي شده است. دايي بزرگ ثابت پاسال ميرزا رحيم خان ارجمند، مديركل پست شد و دايي دوم او دكتر مسيح ارجمند نيز پس از آنكه در طب موفق نشد وارد پست شد و دايي سوم او ابراهيم ارجمند نيز در گمرك و پست بود. دكتر مسيح ارجمند شوهر خواهر ارتشبد دكتر عبدالكريم ايادي بود» و بدين ترتيب علت بسياري از زدوبندهاي تشكيلاتي بهائيان در دربار مشخص مي شود.
112- به نقل از گفت وگوي آقاي مهدي صابونچيان با دفتر پژوهش هاي مؤسسه كيهان.
113- جواد منصوري، تاريخ قيام 15 خرداد به روايت اسناد ساواك، جلد اول، صص 326-.327
114- رستمي، فرهاد، پهلوي ها، جلد اول، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، چاپ دوم، زمستان 1378، ص .220
115- پرونده بهائيان، آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي.
116 -كيانپور در زمان تصدي وزارت دادگستري، پنج ميليون تومان رشوه از محكوم پرونده اي كه شيرخشك دامي را به عنوان شيرخشك خوراكي به مصرف شكلات و شيريني رسانده بود، دريافت كرد. كيانپور در تاريخ
1357.11.15 دستگير و در تاريخ 1358.2.24 اعدام شد.
117- طيب حاج رضايي يكي از بارفروشان در ميدان تره بار تهران بود. وي در دوران ميانسالي متحول شد و پس از فوت آيت ا لله بروجردي با امام خميني(ره) بيعت كرد و در قيام خونبار 15 خرداد 1342 به طرفداري از امام بپا خاست و همراه با گروه كثيري از جوانان جنوب شهر براي تسخير راديو ايران به ميدان ارك آمدند. مأموران فرمانداري نظامي تهران پس از كشتار جنايتكارانه مردم، هنگامي كه بر اوضاع مسلط شدند، طيب را بازداشت كردند. او كه به راستي متحول شده بود، در دادگاه نظامي از حقانيت امام خميني و خواست هاي مردم دفاع كرد و به همين دليل به اعدام محكوم گرديد كه حكم صادره پس از چند ماه اجرا گرديد.
118 -اشاره به كشتار طلاب توسط عمال رژيم پهلوي در روز شهادت امام صادق (ع) كه زمينه ساز قيام پانزده خرداد شد.
119- شاهدي، مظفر، مردي براي تمام فصول، مؤسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي.
120- اسناد لانه جاسوسي، شماره 37، مسلك هاي استعمار، سند شماره 2،ص 10
+ نوشته شده در  ساعت 17:3  توسط صادق  | 


از آنجا كه تلويزيون پديده نوظهوري در ايران بود، كليه اين گيرنده هاي خانگي به سرعت فروخته شد واو(حبيب ثابت پاسال) بار ديگر اقدام به واردات يكصد هزار دستگاه تلويزيون كرد. حجم انبوه واردات تلويزيون توسط حبيب ثابت و شركت امنا به حدي رو به افزايش گذاشت كه مورد سوءظن مسؤولان گمرك كشور قرار گرفت و آنان از ترخيص محموله هاي بعدي اين گونه تلويزيون ها خودداري كردند. اما حبيب ثابت به استناد فرمان شاه و لايحه اي كه در اين مورد در دست تهيه و ارسال به مجلس بود، خواستار ترخيص اين محموله تلويزيون كه بالغ بر 150 هزار دستگاه بود، شد. مسؤولان گمرك از حبيب ثابت خواسته بودند تا تعهد بسپارد كه اگر لايحه در مجلس تصويب نشد، او كليه حقوق گمركي اين 150 هزار دستگاه گيرنده خانگي را بپردازد. اما حبيب ثابت بي اعتنا به اين خواست و نظر مسؤولان گمركات كشور به اعمال نفوذ روي آورد و به ملاقات حسين علا وزير دربار شاهنشاهي وقت رفت و مشكل خود را از طريق او به اطلاع شاه رساند. داوود رمزي كه اين ماجرا را تعريف مي كرد، افزود:
«حسين علا وزير دربار وقت ]كه خود از بابي هاي ازلي بود[ در اواخر سال 1336 اين موضوع را طي گزارشي كه هر روز به صورت مكتوب و فشرده از مسائل مهم براي شاه ارسال مي داشت، به شرف عرض ملوكانه رساند و يادآور شد كه به آقاي ثابت پاسال وعده داده شده بود كه لوازم مورد نياز ايجاد فرستنده هاي تلويزيوني در ايران را با معافيت كامل از عوارض گمركي به ايران وارد نمايد و لايحه اي هم در اين مورد تنظيم شد و براي تصويب به مجلس ارسال گرديد. اما حالا مسؤولان امور گمرك كشور از آقاي حبيب ثابت مطالبه تعهد نامه مي كنند كه در صورت عدم تصويب اين لايحه، كليه حقوق گمركي لوازمي را كه وارد مي كند بپردازد و ايشان هم حاضر به دادن چنين تعهدي نيست».
پس از ارسال اين گزارش، شاه دستور داد تا كما في السابق هر دستگاه يا وسيله اي را كه «ثابت» براي راه اندازي تلويزيون در ايران احتياج دارد، بدون هيچ گونه تعهد و پرداخت حقوق گمركي وارد نمايد.
البته چند ماه بعد اين لايحه در مجلس فرمايشي شاه تصويب شد و افزون بر بخشودگي كليه حقوق گمركي آن، كليه
شركت هايي كه اقدام به واردات تلويزيون مي كردند، مكلف شدند تا هر كدام بابت هر دستگاه تلويزيون مبلغي بالاتر از هزار تومان به حبيب ثابت و «شركت امناء» پرداخت نمايند.
به هر صورت پس از تصويب نامه هيئت دولت، حبيب ثابت پس از حدود 11 سال بهره برداري انحصاري از تلويزيون هاي آبادان و تهران مجبور شد تا آن را به دولت بفروشد. در اين امر هم سوء استفاده فراوان شد و بدون اينكه استهلاك 11 ساله آن دستگاه ها محاسبه يا مورد نظر قرارگيرد، فرستنده هاي آبادان برابر قيمت روز دو فرستنده نو به دولت فروخته شد و ميليون ها تومان قيمت معين شده براي آن به صورت نقد به حبيب ثابت - كه نمايندگي و وكالت تام الاختيار شركت امنأ را داشت - پرداخت گرديد و تلويزيون كانال 3 با مجموع وسايل وحتي كاركنان آن رسماً به تلويزيون ملي ايران منتقل شدند.
باقي ماندن كاركنان بهايي تلويزيون كانال 3 و تلويزيون آبادان يكي از شروط معامله بود. زيرا مسؤولان و سركردگان فرقه ضاله بهائيت بر اين امر وقوف كامل داشتند كه با حضور كاركنان بهايي تلويزيون - كه اكثر قريب به اتفاق آنان در شمار متخصصين صدا و تصوير بودند - مي توانند برنامه هاي دلخواه خود را در اين رسانه اجرا كنند و به دليل همين تخصص، كليه كاركنان بهايي تلويزيون كانال 3 كه هريك حداقل ده سال سابقه كار داشتند، در پست هاي كليدي و مهم تلويزيون ملي ايران قرار گرفتند و همان طور كه در بخش هاي قبلي به معرفي برخي از فعالان بهايي در تلويزيون پرداخته ايم تا مقطع پيروزي انقلاب اسلامي در، بر همان پاشنه زمان ثابت پاسال مي چرخيد.
به گفته مهدي صابونچيان(106) يكي از كارپردازان و معتمدان فعاليت هاي ثابت پاسال در مصاحبه با كيهان، (107) بخش اعظم اموال و شركت هاي متعلق به حبيب ثابت به شرح ذيل است:
«نمايندگي ريش تراش فيليپس، لوازم آرايش آمريكايي Roblon كه عطر چارلي از محصولات آن به شمار مي رود، نمايندگي شركت دارويي اسكوئيپ (جابربن حيان كنوني)(108)، نماينده شيرينگ آمريكا، شركت دارويي ريختر آلمان، جانسون اند جانسون آمريكا، يخچال كلويناتور، آبگرمكن و بخاري دئوترم، وارد كننده اجاق «ماژيك شف»، نمايندگي راديولوژي فيليپس، نمايندگي واردات يونيت هاي دندانسازي «امدا» (صندلي مخصوص دندانسازي به همراه تمام تجهيزاتش) و داروهاي مصرفي در دندانسازي، شركت «ايرامز»(109) و نماينده R. C. A آمريكا و بالاخره شركت PASAL و ايران گاز(110). »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
106- مهدي صابونچيان يكي از كارمندان دفتر حبيب ثابت پاسال بود. وي كه سال ها و از نزديك با حبيب ثابت و همسر و پسرانش كار كرده، در گفتگو با دفتر پژوهشهاي مؤسسه كيهان مي گويد: حبيب ثابت و پسرانش با اينكه ثروتشان حد و حساب نداشت و افزون بر اندوخته هاي نقدي، از اعتبارات كلان بانكي نيز استفاده مي كردند، اما ذاتاً عناصري گداصفت بودند. به طوري كه حاضر نبودند سالي يك بار و پس از سفرهاي متعدد به نقاط مختلف جهان، براي امين ترين كاركنان خود يك دلار هزينه كنند و كادو يا سوغات ارزان قيمتي به آنها بدهند.
107 -بخشي از گفت وگوي آقاي مهدي صابونچيان با دفتر پژوهش هاي مؤسسه كيهان (آرشيو كيهان).
108- پس از پايان جنگ جهاني دوم كه تيفوئيد، حصبه و. . . و به طور كلي بيماري هاي عفوني شيوع پيدا كرد، ثابت پاسال پني سيلين هاي شركت اسكوئيپ - معروفترين و مهمترين داروي شركت اسكوئيپ - كه تاريخ مصرفشان در حال انقضا بود را به صورت استوك - از رده خارج - مي خريد و وارد ايران مي كرد و با قيمت گزاف به مردم مبتلا عرضه مي كرد.
109 -«ايرامز» برگرفته از تلفيق مخفف اسم هاي پسران ثابت پاسال، ايرج و هرمز است. هرمز ثابت كه شركت مؤسسه خليج - كه مقر آن در نيويورك واقع است - متعلق به اوست، سال هاست براي بازپس گيري اموال نامشروع مصادره شده و دريافت غرامت، در ايران تلاش مي كند. ]نيمروز، ش 376، مورخه 1375.5.5[.
110- ثابت پاسال ابتدا با شركت Cosan Gas دانماركي ها شريك شد و كپسول هاي زردرنگ را به بازار عرضه كرد و پس از آن فعاليت خود را در سيستم توزيع گاز گسترش داد.

 


+ نوشته شده در  ساعت 16:58  توسط صادق  | 


ذكر اين نكته ضروري است كه حبيب ثابت هركارخانه يا شركت خود را تنها در گرو يك بانك نمي گذاشت و براي اجراي راه اندازي فازهاي مختلف و متعدد آن از بانكهاي ديگر نيز وام هاي كلان مي گرفت. به عنوان مثال او براي همين كارخانه جنرال تاير، افزون بر 600 ميليون تومان وام بانك صنعت و معدن، مبلغ 250 ميليون تومان هم از بانك ملي ايران وام گرفته بود و براي اجراي محوطه سازي آن نيز مبلغ 150 ميليون تومان از بانك هاي ديگر دريافت داشته بود. او چند سال بعد به بهانه گسترش اين كارخانه و افزايش توليد آن، مبلغ 460 ميليون تومان ديگراز بانك صنعت و معدن سازمان برنامه وام گرفت.
حبيب ثابت نخستين سرمايه داري بود كه در اواخر دهه 1330كارخانه هاي نوشابه سازي پپسي كولا را با مشاركت بهرام فرمانفرمائيان ايجاد كرد و با بهره گيري از تسهيلات كارخانه هاي جهاني پپسي كولا در آمريكا، اولين نوشابه گازدار را در ايران عرضه كرد. وي براي تبليغات در مورد اين نوشابه ترتيبي داده بود كه هر روز چندين دبيرستان از نقاط مختلف تهران به عنوان گردش علمي به اين كارخانه مي آمدند. اما هنوز مدتي از آغاز كار اين كارخانه و عرضه پپسي كولا به عنوان اولين نوشابه گازدار ايراني به بازار ايران نگذشته بود كه مسأله بهايي بودن حبيب ثابت وكاركنان اين كارخانه افشا گرديد و مراجع تقليد خريد و فروش و مصرف نوشابه پپسي كولا را تحريم كردند. صدور اين فتواها موجب شد كليه مغازه هاي خواروبار فروشي و ديگر فروشندگان نوشابه، شيشه هاي اين نوشابه را به كاميونهايي كه براي توزيع آن به مغازه ها و مراكز فروش سطح شهر مي آمدند، پس دادند و خواستار استرداد وديعه اي كه بابت هر جعبه از پپسي كولا به توزيع كنندگان اين فرآورده سپرده بودند، شدند. تحريم مراجع و به دنبال آن تبعيت مردم از مراجع تقليد خود و روحانيت مبارز - كه در منابر و مجالس سخنراني خود حقايق را به اطلاع مردم مي رساندند - موجب شد در فاصله چند روز اين كارخانه در آستانه ورشكستگي كامل قرار گيرد. حبيب ثابت و ياران وايادي و اذنابش جلسات متعددي براي بررسي اين وضعيت تشكيل دادند و براي يافتن راهكارهاي برون رفت از اين معضل به تكاپو پرداختند. سرانجام تصميم گرفتند نام اين نوشابه را تغيير دهند و با انتخاب يك نام تازه ترتيباتي اتخاذ نمايند تا مردم متوجه پيوند اين نوشابه جديد با كارخانه هاي پپسي كولا نشوند. نام جديدي كه براي اين نوشابه انتخاب شد «اسو» «ESO» بود و در كنار آن يك سلسله تبليغات راديويي همراه با ساز و ضرب تنظيم كردند و اين ترانه راكه به صورت شش و هشت و با اين مطلع آغاز مي شد، از راديو كه مهم ترين رسانه شنيداري آن ايام بود، با صداي شهرام شب پره پخش كردند. بيت اول اين ترانه چنين بود:
«اسو خوش طعم و عالي با طعم پرتقالي» از سوي ديگر حبيب ثابت با مظلوم نمايي به طرف دولت آمد و خواستار كمك دولت براي جلوگيري از فروپاشي كارخانه هاي پپسي كولا شد. او از همه طرف تحت فشار قرار داشت، حتي شريك تجاري اش بهرام فرمانفرمائيان، خواستار خروج از اين مشاركت و پس گرفتن ميزان حق السهم خود بود.
در اين زمان هنوز امير عباس هويدا به نخست وزيري نرسيده بود، لذا ثابت دست به دامان شاه شد. سرهنگ فردوس - سركرده مبلغان بهايي در يكي از مناطق تهران - در يكي از جلسات تبليغاتي و به اصطلاح «بيت»هاي ارشادي بهائيت اعلام داشت كه شاهنشاه دستور دادند مبلغ 250 ميليون تومان به صورت بلاعوض به ثابت پاسال پرداخت شود و با پرونده سازي هاي واهي، افراد و عناصر مؤمن و فعال در زمينه مقابله با بهائيت و پيشرفت سريع آنان در مشاغل كليدي و گلوگاه هاي اقتصادي را دستگير كرده و از رهگذر ايجاد فضاي ترس آنها را ساكت نمايند.
لازم به ذكر است كه چند ماه پس از آغاز توليد اين كارخانه و افشاي بهايي بودن حبيب ثابت وكاركنان اين كارخانه و اين كه تمام درآمد اين واحد توليدي در اختيار فرقه ضاله بهائيت قرار مي گيرد تا صرف امور تبليغاتي و گسترش دامنه هاي آن شود، عده اي از تجار و بازاريان و ديگر عناصر مؤمن و ثروتمند، قطعه زميني را كه در مقابل كارخانه پپسي كولا قرار داشت، خريداري كردند و با ناميدن آن به نام مسجد صاحب الزمان(عج) تبليغات عليه بهائيت را آغاز كردند و با پخش بروشورها واعلاميه هاي گوناگون مي كوشيدند تا افراد و دانش آموزاني كه براي مشاهده نحوه كار اين كارخانه مي آمدند را آگاه كنند.
براساس مدارك موجود، مأمورين ساواك براي اينكه بهانه اي براي دستگيري و تعطيل فعاليت هاي مسجد صاحب الزمان(عج) در دست داشته باشند در فاصله دو هفته چند بار آتش سوزي هاي مقطعي و كوچك در اين كارخانه ايجاد كردند و باا نعكاس اخبار آن در روزنامه ها و زمينه سازي لازم، اعضاي هيئت و فعالين مسجد صاحب الزمان(عج) را بازداشت كردند و با بستن و مهر و موم كردن در آن، صريحاً از فعاليت مسلمانان در دفاع از اسلام و تشيع و مهدويت جلوگيري نمودند.
براساس تصويب نامه هيئت دولت، هر شركتي كه مبادرت به ورود دستگاه هاي گيرنده تلويزيون مي كرد، بايد چند هزار تومان ماليات بابت اين دستگاه به حبيب ثابت و «شركت امناء» مي پرداخت. ثابت پاسال براي بهره گيري هرچه بيشتر از اين وضعيت، خود پيشقدم شد و با سرمايه بهائيان اولين كارخانه مونتاژ تلويزيون در ايران را ايجاد كرد. اين كارخانه اضافه توليدات كارخانه «آر - سي - آ» كه از شركاي مهم و سازنده ماشين آلات و فرستنده هاي تلويزيون تهران و فرستنده تلويزيون آبادان بود، را به ايران مي آورد و از طريق مونتاژ، دستگاه هاي گيرنده تلويزيون را مي ساخت و به بازار عرضه مي كرد و براي اينكه شائبه پيوند اين كارخانه با آمريكا از بين برود، مسوؤلين امر نام تلويزيون هاي محصول اين كارخانه رابه «آر، تي، آي» كه مخفف «راديو و تلويزيون ايران» بود تغيير دادند و مارك «آر، سي، آ» را كه ابتدا بر پيشاني محصولات آن بود، حذف كردند.
فرستنده تلويزيون حبيب ثابت كه به نام تلويزيون كانال 3 معروف بود، بر روي بلندترين نقطه تپه هاي
عباس آباد، در ضلع شمال شرقي پارك ساعي قرار داشت و تا سال 1347 به فعاليت مخرب خود درعرصه از خود بيگانگي نسل جوان و كمرنگ كردن مباني و ارزش هاي اعتقادي و سنتي مردم ايران ادامه داد.
حضرت امام خميني(ره) در همان سال هاي آغاز حركت تبليغي صهيونيست ها به وسيله بهائيان كه راديو و تلويزيون را قبضه كرده بودند، ضمن اعلام خطر به مسلمانان و هشدار در مورد صهيونيست ها، فرمودند:
«. . . استقلال مملكت و اقتصاد آن در معرض قبضه صهيونيست هاست كه در ايران به ]صورت[ حزب بهايي ظاهر شدند و مدتي نخواهد گذشت كه با اين سكوت مرگبار مسلمين، تمام اقتصاد اين مملكت را با تأييد عمال خود قبضه مي كنند و ملت مسلمان را از هستي در تمام شئون ساقط مي كنند. تلويزيون ايران پايگاه جاسوسي يهود است و دولت ها ناظر آن هستند و از آن تأييد مي كنند». (105)
در سال 1347 دولت تصميم گرفت تا رأساً اقدام به تأسيس فرستنده تلويزيوني كند. به همين سبب رضا قطبي پسر دايي و نامزد فرح پهلوي قبل از ازدواج با شاه كه تحصيلاتش را در رشته مهندسي صدا در فرانسه به پايان برده بود، مأموريت يافت تا فرستنده جديد تلويزيون ايران را ايجاد نمايد. او سريعاً دست به كار شد و چند اتاق كوچك بر روي تپه هاي كنار خيابان ولي عصر ]پهلوي سابق[ ساخت و شخصاً به فرانسه رفت و خارج از قوانين معاملات خارجي، دوربين ها و دستگاهها و لوازم مربوط به يك فرستنده كوچك را خريداري كرد و آنها را سريعاً و با هواپيما و بدون پرداخت حقوق گمركي به ايران آورد و نصب كرد. زيرا برنامه تاجگذاري شاه در پيش بود و چاپلوسان درباري اصرار داشتند كه مراسم تاجگذاري از طريق تلويزيون پخش شود و كليه مراسم اين رويداد به اصطلاح تاريخي به عنوان نمونه اي از فرّ و شكوه شاهنشاهي و تاجگذاري محمدرضا پهلوي ضبط و به عنوان يك سند براي آيندگان نگهداري گردد. به همين سبب رضا قطبي به خارج از كشور رفت و افزون بر چند سيستم كامل ضبط و پخش و دوربين هاي سياه و سفيد و چند دستگاه فرستنده سيار، يك سيستم كامل ضبط و پخش رنگي برنامه هاي تلويزيون و چند دستگاه فرستنده سيار از اين دست - كه هر يك بر روي يك تريلر نصب مي شدند - نيز خريداري كرد و آنها را هم با هواپيما به ايران فرستاد. اين سيستم كه با شتابزدگي خريداري شده بود، از نوع سيستم «پال» بود و باسيستم تلويزيوني ايران همخواني نداشت. به همين دليل از اين سيستم رنگي كه دهها ميليون تومان صرف خريد آن شده بود، براي تهيه و ضبط تنها يك برنامه رنگي از مراسم تاجگذاري شاه استفاده شد و پس ا ز آن از رده خارج گرديد و به جاي آن سيستم ضبط و پخش رنگي «سكام» كه باسيستم تلويزيوني ايران همخواني داشت، از خارج وارد كردند. به خاطر دارم كه تريلرهاي فرستنده هاي سيار اين سيستم را كه هر كدام بيش از چند ميليون تومان هزينه خريد آنها شده بود را تبديل به اتاقك تعويض روغن در محوطه تلويزيون كرده بودند و حداقل چهار پنج دستگاه از آنها در محوطه باغ تلويزيون كانال 3 و سه يا چهار عدد در محوطه فرستنده جام جم بدون استفاده رها شده بود و زير آفتاب و سرماي زمستان در حال پوسيدن بود. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
105- صحيفه نور، جلد اول، ص 34، بيانات حضرت امام، مورخه اسفند .1342
+ نوشته شده در  ساعت 16:54  توسط صادق  | 


سپهبد ابوالحسن سعادتمند
وي يكي ديگر از امراي بهايي و از مديران ارشد ساواك بود. او درسال 1298 به دنيا آمد و در سال 1319 از دانشكده افسري فارغ التحصيل شد. در 1329 كه درجه سرگردي داشت به اداره ضداطلاعات ارتش پيوست و در سال 1332 درجه سرهنگي گرفت و در جريان كودتا با فرمانداري نظامي تهران همكاري كرد. در سال 1336 هنگام تأسيس ساواك به اين سازمان انتقال يافت و مدتي رياست اداره مطبوعات و سانسور كشور با او بود. سپس به رياست اداره يكم و اداره سوم ساواك منصوب شد و در سال 1340 درجه سرتيپي گرفت. درسال 1343 كه اميرعباس هويدا نخست وزير شد و سرلشكر پاكروان را به وزارت اطلاعات انتخاب كرد، او سعادتمند را به عنوان معاون اين وزارتخانه منصوب نمود. در سال 1345 سعادتمند درجه سرلشكري گرفت و به رياست روابط عمومي ارتش منصوب گرديد و پس از چندي با درجه سپهبدي رئيس دادگاه انتظامي ارتش شد. در آبانماه 1357 كه ارتشبدازهاري به
نخست وزيري رسيد، سپهبد سعادتمند را به وزارت اطلاعات برگزيد. او پس از سقوط رژيم شاهنشاهي بازداشت و در دادگاه انقلاب محاكمه و محكوم به اعدام شد و اين حكم اجرا گرديد.
سرهنگ فردوس
پس از كودتاي 28 مرداد كه كار اداره و كنترل مطبوعات زيرنظر فرمانداري نظامي قرارگرفت چند سرهنگ ارتشي مأمور ارتباط با مطبوعات و ابلاغ دستورات فرمانداري نظامي به مديران جرايد و خبرنگاران شدند. يكي از اين افسران سرهنگ فردوس از بهائيان متعصب بود كه كار تبليغ بهائيت در منطقه شميرانات برعهده وي قرار داشت. زماني كه بهائيان براي فريب و به دام انداختن جوانان مسلمان، جلسات تبليغاتي برگزار مي كردند سرهنگ فردوس وظيفه بحث و گفت وگو با اين جوانان را برعهده مي گرفت. او در اماكن تبليغي بهائيان چهره اي خندان و مهربان داشت ولي در محيط كار بسيار خشن و سنگدل و از بي رحم ترين افسران ساواك بود و سروكار هرناشر يانويسنده و خبرنگاري كه با اين سرهنگ مي افتاد روزگارش سياه بود و همه از خشونت و رفتار بد و فحاشي هايش گله داشتند. او در نهايت قساوت و بي رحمي رفتار مي كرد. درباره نقش سرهنگ فردوس، خبرنگاران سال هاي اوليه كودتا مطالب زيادي نوشته اند.
سرهنگ شاهقلي
از ديگر افسران معروف بهايي بايد به سرهنگ شاهقلي اشاره كنم. سرهنگ شاهقلي از بهائيان بسيار متعصب بود و صاحب عنوان مؤذن حضيره القدس بهاييان تهران بود و در تمام اجتماعات رسمي مذهبي بهائيان، وظيفه اذان گفتن بهائيان را برعهده داشت. سرهنگ شاهقلي پدر دكتر منوچهر شاهقلي، وزير بهداري در كابينه اميرعباس هويدا واز شركاي عمده بيمارستان پارس بود. زماني كه حسنعلي منصور با گلوله هفت تير شهيد محمدبخارايي مجروح شد، او را به بيمارستان پارس بردند و دكتر منوچهر شاهقلي وظيفه جراحي وي را برعهده گرفت و كوشش فراواني براي جلوگيري از مرگ او انجام داد، اما موفق نشد.
تلاش منوچهر شاهقلي در اين ايام موجب شد تا اميرعباس هويدا وي را به عنوان وزير بهداري به كابينه خود ببرد. دكتر منوچهر شاهقلي از اعضاي مؤسس «كانون مترقي» - كه از سوي آمريكايي ها براي جذب و جلب و كنترل جوانان فارغ التحصيل آمريكا و تربيت نسل جديد سياستمداران ايراني هوادار آمريكا به سركردگي حسنعلي منصور ايجاد شده بود - به حساب مي آمد. او پس از كناره گيري از مقام وزارت همچنان به دوستي خود با هويدا ادامه داد. به قرار اطلاعات موجود، وي در روز 22 بهمن 1357 و پيروزي انقلاب اسلامي، تلاش هايي براي فراري دادن اميرعباس هويدا كه در باشگاه ساواك واقع در شيان تحت نظر بود، انجام داد. اما به دليل حضور مردم در صحنه موفق به اجراي اين برنامه نشد.
منوچهر تأييدي
يكي ديگر از امراي بهايي ارتش منوچهر تأييدي نام داشت. من از پست و مقام تأييدي در ارتش اطلاعي ندارم و او را به مناسبت اينكه پدر فرزانه تأييدي هنرپيشه معروف تئاتر بود، مي شناختم و چند بار وي را در خانه فرزانه تأييدي ديده بودم. فرزانه تأييدي ابتدا با يك هنرپيشه بهايي به نام پرويزكاردان(100) ازدواج كرد، اما پس از چند سال كارشان به طلاق و جدايي كشيد. فرزانه پس ازانقلاب به آمريكا رفت. او كه زني بسيار هوسران و بي پروا بود پس از چند ماه با بهروز به نژاد - كه چهره اي جذاب داشت و تازه از رشته تئاتر دانشكده هنرهاي زيبا فارغ التحصيل شده بود - آشنا شد و با او بدون ازدواج و به صورت كولي وار زندگي مي كرد. فرزانه تأييدي و بهروز به نژاد از اوايل دهه 1350 آلوده به مواد مخدر شدند وبه دليل همين آلودگي و براي تأمين هزينه هاي ترياك و مواد مخدر، بي توجه به سوابق و جايگاهشان درعرصه هنرهاي نمايشي، به تئاترهاي لاله زار مي آمدند و پس از چند ماه كار در تئائر نصر و تئاتر پارس از ايران رفتند. فرزانه تأييدي پس ازانقلاب از طريق مرز ميرجاوه در بلوچستان به پاكستان گريخت و از دولت انگلستان درخواست پناهندگي كرد و چون بهايي بود، فوراً پذيرفته شد.
از جمله فعاليت هاي ضد ملي فرزانه تاييدي پس ازانقلاب و فرار از ايران، بازي در فيلم ضد ايراني «بدون دخترم هرگز» مي باشد.
فصل چهارم
كارنامه برخي از غارتگران بهايي
ثابت؛ كلان سرمايه دار بهايي
حبيب ثابت مشهور به پاسال(101) از يهوديان بهايي شده و از اهالي همدان بود. به طوري كه در شرح حالش مي گويد، وي در ابتداي جواني مدتي راننده مادر هوشنگ علاميردولو - قواد مخصوص محمدرضا پهلوي - بود. او پس از ايجاد «شركت امناء» در دوره رضاخان، همكاري با اين شركت را آغاز كرد و تا مرحله مسئول اين شركت و امين جامعه بهائيان ايران پيش رفت و با سرمايه اين شركت به تجارت پرداخت. مئير عزري، سفير رژيم اشغالگر قدس در ايران درباره ثابت پاسال مي نويسد:
«]با وجود آنكه اسداله علم نخست وزير وقت پس از اعتراضات وسيع مردم متدين و علما به رشد تبليغات و تحركات بهائيان در روز هفدهم ماه
مي 1961[ در پارلمان گفت كه به استانداران و فرمانداران دستور داد دكان هايي كه براي تبليغ بهائيت باز كرده اند ببندند، بهائيان در گوشه و كنار هنوز محافل خود را داشتند و با بخشش هايي به نيازمندان مي توانستند گروهي را به سوي خود بكشانند. آنها در دهه هاي پيشين توانستند بسياري از خانواده هاي يهودي را در همدان و كاشان به آئين خويش بخوانند. يكي از يهودياني كه با گرايش به بهائيت به آب و ناني رسيد و نامي براي خود ساخت، ثابت پاسال همداني بود كه در كشاكش جنگ جهاني اول راننده ساده اي بيش نبود و توانست در دوره كوتاهي يكي از توانگران كشور گردد. »(102)
فضل ا لله صبحي مهتدي - منشي و به اصطلاح «كاتب وحي» و «الواح» عباس افندي (عبدالبهاء) و شوقي افندي (جانشين «عبدالبهاء» و كسي كه بعدها به دين اسلام ايمان آورده بود - نيز در خاطرات خود مي نويسد:
«همدان اكثر بهائيانش يهوديند و به نظر اين بنده بيشتر آنان براي فرار از يهوديت بهايي شده اند. تا گذشته از اينكه اسم جهود از روي آنها برداشته شود، در فسق و فجور نيز في الجمله آزادي داشته باشند و من از اين قبيل يهوديان نه در همدان بلكه در طهران نيز سراغ دارم. . . »(103)
حبيب ثابت پاسال نماينده انحصاري اتومبيل فولكس واگن - پرفروش ترين اتومبيل آن ايام در سطح جهان و ايران - بود و بيش از يكصد شركت بزرگ كه هريك نماينده انحصاري چند قلم لوازم آرايش زنانه ومردانه ورنگ مو در ايران بودند را اداره مي كرد. كليه اين شركت ها زير مجموعه شركت سهامي فيروز بود و دفاتر آنها در ساختمانهاي متعدد در خيابان طالقاني و جنب حضيره القدس (معبد و مركز اداري بهائيان) (104) قرار داشت و حبيب ثابت به منظور ايجاد كمربندي امنيتي و پيش گيري از احتمال ايجاد مسجد و مركز تبليغات ضد بهائيت در جنب معبد آنها، كليه اراضي اطراف حضيره القدس در خيابان سميه و خيابان نجات اللهي و خيابان طالقاني را خريداري كرده بود. وي عده اي از زبده ترين كارشناسان و متخصصان تحليل بودجه و بانكداري را استخدام كرده بود و هرسال با راهنمايي آنها و پشتيباني امير عباس هويدا و حمايت همه جانبه شاه، اكثر وام ها و كمك هاي كم بهره و تسهيلات بلاعوض ذيل تبصره هاي بودجه كشور را - كه ظاهراً براي ايجاد رونق در كارهاي اقتصادي و عمراني كشور اختصاص يافته بود- به صورت ماهرانه اي به سود واحدهاي تجارتي و كارخانه هاي توليدي يا مونتاژ «شركت امناء» و واحدهاي تجارتي متعلق به خودش بهره برداري مي كرد و براي هر يك، صدها ميليون تومان وام كم بهره و طولاني مدت دولتي مي گرفت و به زبان ساده رانت خواري مي كرد. به عنوان مثال وي در اواخر دهه 1330 شمسي كارخانه روكش لاستيك اتومبيل «جنرال» را ايجاد كرد و از رهگذر بهره گيري از اعمال نفوذ مستقيم وزرا و رجال بهايي رژيم پهلوي، در مزايده روكش كردن لاستيك هاي فرسوده شركت واحد اتوبوسراني تهران و نيز لاستيك هاي متعلق به ادارات دولتي، بويژه دفتر حمل ونقل گندم و قند و شكر و چاي كشور - كه مدتي زيرمجموعه وزارت دارايي و سپس تحت نظارت وزارت گمركات و انحصار بود و نزديك به پانصد دستگاه كاميون و تريلر دراختيار داشت - برنده شد و بدين ترتيب دهها ميليون تومان سود خالص نصيب خود و جامعه بهائيان كشور كرد. وي چند سال بعد، در اوايل دهه 1340 در انديشه گسترش اين كارخانه افتاد و با مشاركت كارتل «رابرتاير» - كه سهامش متعلق به يهوديان ايراني تبار مقيم آمريكا و كلان سرمايه داران بهايي بود - كارخانه هاي لاستيك اتومبيل سازي «جنرال تاير و رابر ايران» را در اطراف تهران ايجاد كرد. او براي آغاز مراحل مقدماتي ساختمان و خريد ماشين آلات مورد نياز اين كارخانه تنها در يك مورد مبلغ ششصد ميليون تومان وام بيست ساله با بهره 1.5 درصد از بانك صنعت و معدن - زير مجموعه سازمان برنامه - دريافت كرد.
ششصد ميليون تومان در ابتداي دهه 1340 يك رقم نجومي به حساب مي آمد و قدرت مانور خريد فوق العاده اي داشت. براي اين كه از قدرت خريد اين مبلغ آگاه شويد، به اين نكته اشاره مي كنم كه در آن ايام حقوق يك سرهنگ تمام ارتش وياحقوق يك مديرعالي رتبه دولتي - كه از لحاظ سازماني در رده مديران كل قرار داشت - حداكثر 950 تومان بود. در آن ايام بهترين خانه ويلائي لوكس و درجه يك و مجهز به انواع امكانات نظير استخر و باغ چند صد متري در بهترين نقاط تهران نظير فرمانيه و پاسداران و نياوران بين 10 تا 20 هزارتومان بود و زمين هاي لطف ا لله ترقي، مدير مجله ترقي و زمين خوار معروف با مساحت 300 تا 400 مترمربع در فرمانيه و خيابان شهيد ديباجي شمالي كنوني حداكثر متر مربعي 200 تومان به اقساط خريد و فروش مي شد و يك خانه دو طبقه نوساز و به اصطلاح لوكس در خيابانهاي مركزي و جنوب تهران و در حوالي ميدان خراسان و اواسط خيابان غياثي و كوچه هاي منشعب از خيابان 17 شهريور كنوني حداكثر بين دو تا هشت هزار تومان با اقساط طويل المدت معامله مي گرديد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
100- پرويز كاردان، هنرپيشه اي است كه نقش «مراد برقي» را در تلويزيون زمان شاه اجرا مي كرد و هم اكنون از شركا و مدير برنامه هاي تلويزيون ماهواره اي پارس است و هفته اي دو ساعت برنامه براي سلطنت طلبان در اين تلويزيون اجرا مي كند.
101- شركت PASAL مربوط به ثابت پاسال و شركايش است كه حرف P: برگرفته از اول نام «اصغر پناهي» است كه در دربار نفوذ زيادي داشت. حرف A: اميل عبود مسيحي لبناني كه از بازرگانان زرنگ و فاميل ادوارد چيتائيت ]جيتايات[ يهودي لبناني الاصل كه در ايران نمايندگي پژو و لاستيك ايتاليايي را داشت، حروف SA: ثابت پاسال و حرف L: دكتر محسن لك كه با دربار مرتبط و صاحب نفوذ بود. شركت هاي زيرمجموعه PASAL عبارت بودند از: .1 مينا پوليس مولين معروف به M. M: اين شركت لودر، تراكتور، كاترپيلار و كلاً ماشين آلات كشاورزي و راهسازي M. M را وارد سيستم مي كرد. .2 شركت «اتولايت»: شمع و باطري و ابزارآلات ماشين .3 لاستيك جنرال ]ايران تاير[ .4 روغن موتور اتومبيل ESSO ]آمريكايي[ .5 امتياز فولكس واگن را كه قبلاً وهاب زاده داشت ثابت پاسال از آلمان ها مي گيرد. .6 نمايندگي ماشين سواري و كاميون «پاكارد» و «استودي بيكر» .7 ماشين آلات نجاري كه ثابت پاسال وارد كرد و با كاركردن در كاخ هاي سلطنتي مرمر، گلستان و. . . پول هنگفتي به جيب زد.
102- يادنامه خاطرات مئير عزري، جلد اول، چاپ اسرائيل، سال 2000 ميلادي، ص .331
103- مهتدي صبحي، فضل ا لله، انحطاطا و سقوط، خاطرات صبحي، چاپ اول، نشر علم، 1384، ص .239
104- محل فعلي حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي.
+ نوشته شده در  ساعت 16:50  توسط صادق  |